سختی ها چه سودهایی برای ما دارند

سختی ها چه سودهایی برای ما دارند

 

1.ناملایمات چشم بصیرت ما را باز می کنند.

وقتی از بیماری مهلکی نجات می یابید، دیگر پنچر شدن لاستیک اتومبیل یا چکه کردن سقف آن قدر ها ناراحتتان نمی کند. دیگر مسایل جزیی و پیش پا افتاده ی زندگی جلوی چشمتان نمی آید و چشمتان به روی ارزش های حقیقی زندگی باز می شود.

 

2.ناملایمات به ما می آموزند که شکرگزار باشیم.

وقتی با مشکلی مواجه یا از نعمتی محروم شویم، قدر نعمت های زندگی را بهتر می دانیم. همه با این حقیقت اشنا هستیم که تا وقتی چیزی را از دست ندهیم قدرش را نمی دانیم. تا زمانی که بیمار نشویم قدر عافیت را نمی دانیم.

 

3.ناملایمات استعداد نهانی ما را اشکار می کنند.

پس از غلبه بر مشکل یا پشن سر گذاشتن مانع ، روحیه تان قوی تر می شود. زندگی شما را محک زده است و شما از ازمایش آن سربلند بیرون آمده اید. مشکلات و سختی ها ،توانایی های ما را آشکار می کنند و ما استعداد هایی را در خود کشف می کنیم که در غیر اینصورت هیچگاه مشکل نبود به آنها پی ببریم. ما قابلیت ها و توانایی های خود را در سختی ها می شناسیم و به این ترتیب می توانیم در صدد پرورش هر چه بیشتر آنها براییم.

 

4.ناملایمات ، ما را تشویق به حرکت و ایجاد تغییر می کنند.

بیشتر مردم به الگوهای قدیمی و کهنه ای که با انها آشنا شده اند، می چسبند. هر قدر هم که این الگو ها زجرآور و کسل کننده شده باشند، مردم غالبا تمایل ندارند تغییری در آنها ایجاد کنند، چون به آنها عادت کرده اند. تحت چنین شرایطی ،اغلب یک بحران یا مجموعه ای از مشکلات ، آنها را ترغیب می کند تا حرکتی به خود بدهند و اصطلاحاتی ایجاد کنند.

 

 

5.ناملایمات درس های ارزشمندی به ما می آموزند.

به عنوان مثال ، شکست در معامله و تجارت را در نظر بگیرید؛ شکست باعث می شود تا چشم و گوش تاجر باز شود و در معاملات بعدی موفق تر شود .

 

6. ناملایمات دری تازه را به رویتان می گشایند.

دوستی تان با کسی به هم می خورد و دوست بهتری پیدا می کنید . کارتان را از دست می دهید و کار بهتری پیدا می کنید. در این موارد ، به هیچ وجه مشکلی در بین نیست، بلکه آنچه مشکل می پنداریدش ، در واقع فرصتی در جامعه ی مبدل است. اگر دری به رویتان بسته شده است، در بهتری به رویتان گشوده خواهد شد.

 

7.ناملایمات اعتماد به نفس و عزت نفس شما را تقویت می کنند.

وقتی همه ی شهامت و اراده ی خود را برای غلبه بر مانعی بسیج کنید، احساس شایستگی و اعتماد به نفس در شما ایجاد می شود.

 

جنبه ی مثبت قضیه را در نظر بگیرید

بدیهی است که زندگی شما هم عاری از مشکل و سختی نیست . نمی گویم وقتی مصیبت یا مشکلی در زندگی تان پیش می آید احساسات خود را نسبت به آن انکار یا از حقیقت فرار کنید. منظورم این است که وقتی با موقعیتی مواجه می شوید که باب میلتان نیست، زود آن را فاجعه قلمداد نکید و در عزا و ماتن فرو نروید.

همیشه انتخاب با شما ست . می توانید مشکل خود را فاجعه ای بزرگ به شمار آورید و غصه بخورید. به شما اطمینان می دهم که این کار وضعیترا آز انچه که هست بدتر خواهد کرد.

 


 

 

انتخاب کن ! آدم های سمی یا آدم های مغذی

انتخاب کن ! آدم های سمی یا آدم های مغذی

در ادبیات امروزی ، شاهد اصطلاحاتی همچون آدم های سمی و آدم های مغذی هستیم. آدم های سمی اشخاصی هستند که همیشه جنبه های منفی قضیه را در نظر دارند. آدم های سمی همواره زهر کلامشان را وارد جانمان می کنند. در عوض آدم های مغذی کسانی هستند که روحمان را تغذیه می کنند باعث رشد و ترقی مان می شوند. آنها همواره مثبت هستند و به ما دلگرمی می دهند. همه از بودن در کنار آنها لذت می برند.

 

افراد سمی دایما سعی می کنند تا شما را نیز مانند خودشان کنند. آنها پتک نمی توانی ، نمی شود و محال است را بر فرق سرتان می کوبند. با شکایت از وضع نابسامان اقتصادی و مشکلات زندگی شان، و اینکه به زودی مشکلات گریبان گیر شما خواهد شد .

بعد از شنیدن سخنان آدم های سمی ، دنیا در نظرتان تیره و تار می شود و دیگر دل و دماغی برای تان باقی نمی ماند . لس براون که از سخنرانان برجسته در زمینه ی مباحث انگیزه است، از این اشخاص تحت عنوان قاتل رویاها یاد می کند. روان شناس بزرگ ، جک کنفیلد، آنها را زالوی انرژی می نامد، چون به واقع انرژی مثبت را از وجود ما می مکند. آیا تا به حال در کنار آدمی منفی بوده اید تا احساس کنید چگونه انرژی تان تحلیل می رود؟ گمان می کنم همه ی ما این را بارها تجربه کرده ایم این امر اجتناب ناپذر است ؛ اگر مدتی را در کنار افراد سمی بگذرانید, پیام های منفی آنها شما را فرسوده می کند.

 

در عوض وقتی کنار اشخاص مثبت , پرشور و حامی هستید, چه احساسی دارید؟

آنها روحی تازه در شما می دمند و شما را به تعقیب اهدافتان ترغیب می کنند.

مطمینم این را بارها تجربه کرده اید؛ ترانه ای را در رادیو شنیده اید و با خودتان زمزمه کرده اید که چه ترانه ی چرندی. بعد از چند بار شنیدن این ترانه به دفعات و روزهای متوالی , ناگهان شروع می کنید به زمزمه شعر. حقیقت این است که هر چه را پشت سرهم بشنوید در صف مقدم ذهنتان جای می گیرد.

پس اگر همواره ذهنمان را با پیام های مثبت پر کنیم به سمت و سوی مثبت گراتر شدن و تحقق اهدافمان سوق می یابیم . هر چه پشتیبانی مثبت بیشتر باشد ، نتیجه بهتر است. و چگونه می توانیم از این پشتیبانی مثبت برخوردار شویم؟

خوب یک راهش این است که کتاب های مشوق و ترغیب کننده بخوانیم. می توانیم به برنامه های صوتی انگیزشی گوش دهیم و بیشتر اوقات خود را با آدم های مثبت گرا سپری کنیم.

 

 



زندگی قابل زیستن (1)

نخستین گام در راه تجلی رویاهایتان آن است که آنها را به راستی بشناسید، اما این کار چندان ساده نیست. در کودکی دنباله رو پدر و مادر و آموزگاران خود هستیم و بیشتر ما راهنمایی و خرد آنها را درباره انتخاب رشته در مدرسه می پذیریم و سلیقه آنها را حتی در نوع تفریح ، ورزش و باشگاه هایی که بر می گزینیم، رعایت می کنیم. در بزرگسالی نیز اغلب ، شغل و شریک زندگی خود را بر مبنای آرمان هایی که بزرگ تر ها برای ما پایه ریزی کرده اند، انتخاب می کنیم . پس چه زمانی از گوش دادن به صداهای بیرونی دست می کشیم و به راهنمایی های درونمان توجه می کنیم؟ چه هنگام به این نتیجه می رسیم که شاید مسیری را که در زندگی پیش گرفته ایم واقعا از آن ما نباشد؟

 

از چنین پرسش هایی از همه می ترسیم ، زیرا مجبور می شویم آموخته های خود را زیر سوال ببریم . آیا هرگز اعتقادتان به خدا را مورد بررسی قرار داده اید؟ برای برخی ها پرسش درباره کتب مقدس گناهی نابخشودنی است، اما اگر ما پایه ای ترین باورهای خود را زیر سوال نبریم، به عنوان موجوداتی معنوی رشد نخواهیم کرد و زندگی ما در همان مسیری طی می شود که پدر و مادرهایمان بنا نهاده اند و هیچ گاه از محدوده ای که در کودکی برای ما معین کرده اند، فراتر نخواهیم رفت. شاید این پرسش که آیا در مسیر درست گام برمی دارید ساده باشد، اما بخش دشوار ،شنیدن پاسخی ست که از قلب بر می آید. ذهن شما پاسخی دارد، اما شاید دلتان پاسخ دیگری داشته باشد. شاید ترس ، شما را به حفظ موقعیت کنونی ترغیب کند، در حالی که عشق ،شما را تشویق می کند که مسیرتان را تغییر دهید. باید ذهنتان را آرام کنید تا والاترین رسالت خود را بشنوید. باید قلبتان را بگشایید تا ببینید عشق در کجا ارمیده است.

ما می ترسیم که غرق شویم، می ترسیم که اشتباه کنیم و می ترسیم که شکست بخوریم . آیا آرزوهایتان آن قدر مهم هستند که شما را وادار کنند تا شجاعانه با ترس های خود روبرو شوید؟ ایا به اندازه کافی خواستار برآورده شدن آرزوهایتان هستید؟ انتخاب با شماست؛ می توانید انتخاب کنید که نگرش خود را از حالت واگذاری و انفعال به حالت تعهد و مسوولیت ، یعنی از حالت ترس به حالت عشق دگرگون کنید. نخستین گام آن است که خود را زیر سوال ببرید و به راستی باورهای درونی تان را به پرسش تبدیل کنید. من ناموفق هستم را به آیا می توانم موفق شوم؟ تبدیل کنید، از زندگی خسته شده ام را به آیا می توانم به وجد آیم؟ تبدیل کنید .

 

این الهام مرا به زندگی کنونی ام رساند. هرگاه به این فکر می افتادم که توقف کنم و از کار کردن بر خود دست بکشم ، صدای ملایمی در درونم می گفت: نه کار تو تمام شده است تو هنوز به طور کامل بهبود نیافته ای . هرگاه می خواستم انگشتم را به سوی شخص دیگری اشاره کنم و او را سرزنش کنم ، صدای ملایمی در درونم می پرسید : نقش تو در این نمایش چه بوده است؟ چرا چنین صحنه ای را به زندگی خود فراخواندی؟ بند بند وجودم در راه عملی ساختن تعهدم مبنی بر درمان کامل تلاش می کرد. اکنون رسالت من یکپارچه و کامل بودن است ....

کتاب نیمه تاریک وجود

دبی فورد