اعتیاد مثبت – تغییر در عادات رفتاری

 

اعتیاد مثبت – تغییر در عادات رفتاری

   

کتاب «اعتیاد مثبت» نوشته‌ی ویلیام گلاسر است. 

 

در این کتاب، ویلیام گلاسر، بحث خود را اینگونه شروع می‌کند که :

 «قسمت عمده‌ای از نوشته‌ها، تحقیقات و افکار و بحث‌های ما، در خصوص جنبه‌های منفی اعتیاد بوده است».

 

 او معتقد است که درد و رنج و غمگین بودن، یک احساس است. احساسی که به من و شما پیام می‌دهد که چیزی در جایی نادرست است و باید تغییر کند. 

این ما هستیم که «انتخاب» می‌کنیم که در مواجهه با این پیام، چه رفتاری نشان دهیم.

 

◀ انسان‌های ضعیف، سه گزینه پیش روی خود دارند:

 

گزینه اول «تسلیم شدن» است. اینکه خود را به دست شرایط بسپاریم و بگوییم: به هر حال اینها اتفاق افتاده و این وضعیت زندگی من است و اوضاع نامناسب را نمی‌توان تغییر داد و بهتر است آن را بپذیرم. واقعیت این است که تسلیم شرایط شدن، درد  و رنج وضعیت موجود را تا حدی کاهش می‌دهد و شاید به همین دلیل است که انسانها، این گزینه را انتخاب می‌کنند.

 اگر چه منجر به بهبود وضعیت نمی‌شود.

 

گزینه دوم، افسردگی است. این رفتار می‌تواند موجب جلب محبت دیگران، توجیه رفتارهای نادرست شما و همین طور تنش‌های ذهنی کمتر برای شما باشد.

 

گزینه سوم، اعتیاد منفی است. اعتیاد منفی (مواد مخدر، الکل و مراجعه دائمی به سایت‌های پ.و.ر.ن) روشی بسیار قدرتمند و اثربخش برای فرار از مشکلات و تحمل بهتر درد و رنج است.

 مشکل انتخاب این روش از آنجا ناشی می‌شود که پس از اینکه درد و رنج و منشاء مشکل از بین رفت، شما همچنان باید با اعتیادی دست و پنجه نرم کنید که سالها همراه شما باقی خواهد ماند…

 

 گلاسر در مقابل گزینه قدرتمند سوم، راهکار دیگری را مطرح می‌کند که آن را «اعتیاد مثبت» نامیده است. 

او معتقد است عادتهای منفی به خودی خود حذف نمی‌شوند و تلاش برای حذف آنها نیز چندان اثربخش نخواهد بود مگر آنکه، عادتهای رفتاری مثبت (اعتیاد مثبت) جایگزین آن شود.

 

◀ اگر تصمیم دارید نسبت به یک رفتار اعتیاد مثبت داشته باشید، آن رفتار باید ویژگی های زیر را داشته باشد:

 

  1. باید ذات آن از رقابت و فضای رقابتی دور باشد. اینکه بگویید من هر روز تلاش می‌کنم بیشتر از خواهرم یا همکارم کتاب بخوانم یا یک ساعت بیشتر از همکارم کار کنم یا اینکه برای آشپزی وقت می‌گذارم تا بهترین غذاها را در فامیل درست کنم، یک فعالیت رقابتی است و خودش می‌تواند درد و رنج‌های جدیدی را به زندگی شما اضافه کند. اینکه بگویید هر شب چند صفحه کتاب می‌خوانم یا هر شب چند قطعه موسیقی گوش می‌دهم و سپس می‌خوابم و یا اینکه صبح ها که بیدار می‌شوم به دوستان نزدیکم پیامک احوال پرسی ارسال می‌کنم می‌تواند غیر رقابتی باشد. البته غیر رقابتی بودن کافی نیست و باید سایر شرط‌های زیر نیز در مورد «اعتیاد» شما برقرار باشد.

 

  1. باید بتوانید حداقل روزی یک ساعت برای آن وقت بگذارید. اساساً کمتر از این زمان را به سختی می‌توان یک رفتار «اعتیاد آور» دانست. نمی‌توانید بگویید که من خودم را به فعالیت فیزیکی و ورزش و پیاده‌روی و مطالعه و گوش دادن موسیقی و انجام کار خانه و آشپزی و … معتاد می‌کنم اما فقط می‌خواهم روزی ۱۵ دقیقه برای اینها وقت بگذارم. این نوع رفتارها ممکن است رفتارهای مثبتی باشند، اما تا زمانی که یک سهم جدی در زندگی شما به خود اختصاص ندهند، «اعتیاد مثبت» تلقی نخواهند شد.
     
  2. نباید فشار خیلی سنگین به شما وارد کند! چه فکری چه فیزیکی و چه احساسی.اساساً اگر دقت کرده باشید ویژگی رفتارهای اعتیادآور این است که خیلی ساده هستند. تا به حال شنیده‌اید کسی به جابجایی روزانه ۲ تن بار، معتاد شود؟! یا به خواندن روزانه ۱۰ مقاله؟! ما به الکل و مواد مخدر و س.ک.س و پیامک و ف.ی.س بوک و … معتاد می‌شویم به دلیل اینکه انرژی زیادی از ما نمی‌گیرند.بنابراین در انتخاب فعالیت‌ها و تعیین مسیر برای «اعتیاد مثبت» به این مسئله هم توجه کنید. موسیقی گوش دادن شاید نمونه‌ای از فعالیت‌های مثبتی باشد که فشار ذهنی و فیزیکی و احساسی زیادی به ما وارد نمی‌کنند.

 

  1. باید تا حد امکان بتوانید تنهایی آن را انجام دهید. 

 

 


 

 

رفتار درمانی

 

سالها بود روانشناسان، ریشه رفتار انسانها را در محیط آنها جستجو میکردند:

آن کارمند من را عصبانی کرد و من فریاد زدم!

همسرم، از من حمایت کرد و من انگیزه بیشتر پیدا کردم.

شرایط اقتصادی نامساعد است و من امید برای فعالیت اقتصادی ندارم

و …

 

همه جملات بالا در یک ویژگی مشترک هستند: اتفاقی در دنیای بیرون رخ داده و روح و ذهن و جسم ما را تحت تأثیر خود قرار داده است.

 

همین دیدگاه بود که روانشناسان را به سمت مکانیزمهای «تشویق و تنبیه» هدایت کرد. شرطی کردن رفتارها (تشویق رفتار درست و تنبیه رفتار نادرست) در همین نگرش ریشه دارد.

 

به این بخش از دانش روانشناسی که اثر عوامل بیرونی بر روی رفتار انسانها را بررسی میکند روانشناسی برون نگر (External Psychology) گفته میشود.

 

حوزه دیگری از روانشناسی وجود دارد که شاید بتوان گفت ویلیام گلاسر با کتاب خود درباره «نظریه انتخاب» یا Choice Theory پایه گذار آن است.

 

در این نگرش جدید، منشاء رفتارها و احساسات و انگیزه های انسانها رویدادهای درونی در نظر گرفته میشود.

 

ویلیام گلاسر در نظریه خود نیازهای اصلی انسانها را به ۵ گروه تقسیم میکند:

 

- تلاش برای زنده ماندن

 

- دوست داشتن، رابطه با دیگران و حس تعلق

 

- قدرت

 

- آزادی و اختیار

 

- لذت و خوشی

 

بر خلاف مازلو که معتقد بود نیازها «سلسله مراتب» دارند و تا یکی از آنها اشباع نشود، نیاز دیگر در وجود ما سر بر نمی دارد، گلاسر معتقد است که اولویت نیازها برای هر کسی متفاوت است. هستند کسانی که برای عشق خود، از جان میگذرند (اولویت نیاز ارتباطی به نیاز زنده ماندن) و هستند کسانی که برای به دست آوردن قدرت نزدیکان خویش را به قتل میرسانند (اولویت داشتن نیاز به قدرت در مقایسه با نیازهای ارتباطی).

 

این نیازها و اولویتهای آنان، ریشه انتخابهای مهم زندگی ما را تشکیل میدهند.

 

هم چنین ،گلاسر ده اصل مهم را به عنوان Ten Axioms of Choice Theory مطرح میکند و به بحث در مورد هر یک از آنها می پردازد. در این قسمت به عناوین این ده اصل اشاره میکنیم

 

اصل اول – ما مالک هیچکس نیستیم و نمی‌توانیم رفتارهای دیگران را «کنترل» کنیم. ما فقط می‌توانیم رفتارهای خودمان را کنترل کنیم.

 

اصل دوم – تنها چیزی که میتوانیم به دیگران بدهیم «اطلاعات» است.

 

اصل سوم – تنها مشکلات روانی که در بلندمدت با انسانها همراه میمانند، «مشکلات عاطفی» است.

 

اصل چهارم – مشکلات عاطفی، بخشی از «زندگی حال حاضر» ما هستند.

 

اصل پنجم – امروز ما را آنچه در گذشته روی داده میسازد، اما نمیتوان در گذشته ماند. تنها کاری که از دست ما بر می آید، ارضاء نیازهای پایه ای در حال حاضر و تلاش برای ان

 

اصل ششم – ما در ذهن خود تصویری ذهنی از دنیای بیرون داریم که میتوان آن را «دنیای کیفی» نامید و ارضای نیازها یعنی واقعیت بخشیدن به این «دنیای کیفی».
 

اصل هفتم- تنها چیزی که وجود دارد «رفتار ما» است.

 

اصل هشتم – هر رفتار چهار مولفه دارد: حرکت، فکر، احساس و فیزیولوژی

 

اصل نهم – رفتارها انتخاب میشوند اما از میان چهار المان حرکت، فکر، احساس و فیزیولوژی، ما فقط بر روی «حرکت» و «فکر» کنترل داریم.

 

اصل دهم – رفتارها را با «افعال» نامگذاری میکنیم و در نامگذاری عموماً به بخشی از رفتار که برای ما به شکل ساده تری قابل تشخیص و تمایز است، توجه میکنیم.

حداقل سه دلیل مهم.وجوددارد که کمک میکند تا ناامیدی،یک دوره طبیعی را سپری کندبطوری که غم و افسردگی پایدار نماند: 1_ ناامیدی را تایید نکنید: وقتی به خواسته خود نرسیده باشیددچاراحساسی میشوید که میتوانیدخودتان آن احساس را تایید کنید، یا اجازه دهید شخص دیگری این کار را انجام دهد. 2_ناراحتی را تسکین دهید: از خودتان به نحو شایسته ای پذیرایی کنید کارهای مختلفی را انجام دهید به همانگونه که بر ای شخص دیگری که غمگین است انجام می دهید،یا شخص دیگری را ترغیب کنید که شمارا تسکین دهد. 3_فعال باشید: فعال بودن، درمانی واقعی برای افسردگی می باشد.فعال بودن شامل جذابیت جسمانی،اجتماعی،فکری،شناختی، فعالیتهای تفریحی و ایجاد تحرک هر چه بیشتر در خود جهت انجام امور مورد علاقه می باشد.فعالیت نه تنها حالتهای هیجانی منفی را دور می کند بلکه حالت های هیجانی مثبت ایجاد می کند. وقتی دنیا را برای خود دلپذیر کنید،کارهایی انجام می دهید که دوست داشتنی هستند و همچون پادزهری برای غم و ناامیدی میباشند. هنگامی که فهرست مواردی همچون غر نزدن،شکایت نکردن یا عدم صرف انرژی برای تغییر همسرتان را مرور می کنید به مواردی هم مانند ناامیدی ،تایید خود،تسکین خود و فعال بودن نیز توجه کنید.

 

 

منبع: زوج پر تعارض، رفتاردرمانی دیالکتیکی برای رسیدن به آرامش در روابط زناشویی، آلن فروزت

 


 

 

sleeping disorder

 

اختلالات خواب  و راه های پیشگیری آن

 

 هر انسان یک سوم زندگی خود را به خواب اختصاص می دهد و شاید همین نکته شرط لازم سرمایه گذاری وی در دو سوم دیگر باشد. براساس یک تعریف عام، می توان خواب را معرف زیست شناختی ترین و روانشناختی ترین حالت کنشی طبیعت انسانی تلقی کرد: خوابدیده ها، به عنوان یکی از مولفه های اصلی خواب، جنبه روانی آن را تشکیل می دهند و اهمیت خواب از زوایه زیست شناختی نیز آشکار است، چرا که به منزله شرط لازم تعادل و توازن حیاتی به شمار می رود. تا زمانی نه چندان دور، خواب را به عنوان حالت فعل پذیری تلقی  می کردند که در تضاد با پر جنب و جوشی فعالیت حالت بیداری قرار می گرفت. امروزه می دانیم که خواب یک رویداد خاص و فعال زندگی ارگانیک است که برای تحول و تعادل آن کاملاً ضرورت دارد. فعالیت نیرویی و سوخت و سازی خاصی که در خلال خواب در همه سطوح ارگانیزم به وقوع می پیوندد، نقش ترمیم کننده آن را تضمین می کند. منابع، ضریب فعالیت و پتانسیل واکنش پذیری بخش بیداری ما، از خواب به دست مس آید.

اگر چه در قلمرو خواب با یک رویداد مجموعه ای مواجه هستیم اما درک بهتر مراحل روی آورد نسبت به این قلمرو تحلیل آن، مستلزم  بررسی چهار چوب تاریخی و زیست شناختی آن است. از زمانی که گالی ین در عصر باستان به وجود بی نظمی های تنفسی و قلبی در خلال خواب اشاره کرد تا عهد متخصصان فیزیولوژی در قرن هجدهم، به جز توجهه به تجلیات علایم چشم در هله های مختلف خواب وسط فونتانا، به هیچ گونه پدیده تازه ای در این قلمرو، دست نیافتند. در قرن نوزدهم، وابستگی ویژگیهای خواب با جنبه های روانی و خوابدیده ها توسط موری بر جسته شد و گروه دو سن نیس نیز بر اساس مشاهدات و دقیقی که بیشتر جنبه شخصی داشتند، به گونه ای بدیع در پیشرفت این زمینه، مشارکت کرد. این دو مولف ژ، نخستین کسانی بودند که زمینه تصاویر نیمه خواب را مورد بررسی قرار دادند.

 

از نخستین سالهای قرن حاضر، توسط محققانی چون لهرمیت، پیه رون و دیگران پژوهشهای فیزیولوژیکی واقعی در قلمرو خواب آغاز شدند. این محققانی، تأثیر خواب بر ارگانیزم و سازمانهای نظام عصبی – نباتی و همچنین بازتابهای این نظام در خلال خواب را توصیف کردند. امام بررسی دقیق علامتهای الکتریکی فعالیتهای کرتکی، مستلزم دستیابی به فن جدیدی بود، فنی که با کشف‹ موج نمای الکتریکی› مغز بدست آمد و راه را بر پژوهشهای گسنرده تر و کاویده تر گشود. بر اساس استقرار الکترو فیزیولوژی، معلومات سنتی درباره خواب دگرگون شد، روی آورد تجربی نسبت به آن، وارد عصر علمی خود گردید، تحلیل و سنجش در این قلمرو از سطح مشاهده شخصی فراتر رفت و به جهشی عظیم دست یافت.

 

تعریف اختلالات خواب:

‹ گاهی خواب روی نمی دهد یا در زمان نامناسبی روی می دهد یا اینکه به نظر آرام بخش نمی رسد که آن را اختلال خواب می نامیم ›.

‹ در DSM-IV-TR اختلالات خواب را انواعی تعریف می کند که از یک اختلال روانی دیگر، اختلال جسمی با مواد ناشی نمی شوند بلکه از مکانیزم ناهنجار خواب- بیداری حاصل می گردند›.

به طور کل تعریف دقیق و جامعی از اختلالات خواب وجود ندارد، اما آنچه مسلم است خوب خوابیدن به اندازه خوب خوردن و خوب هضم کردن برای سلامت جسمانی و روانی اهمیت دارد. در خلال خواب است که ارگانیزم، انرژی خود را ترمیم می کند و سلولهای عصبی احیا می شوند. خواب از ارگانیزم علیه خستگی مفرط و فزون- تنودی حمایت می کند. با این وجود، خواب فقط یک بخش عصبی- فیزیولوژیکی نیست. از لحاظ روانشناسی، تأثیر ترمیم کننده آن به اندازه ای است که اشخاص تنیده و عصبی را با خوابانیدن درمان می کنند. همچنین در علت شناسی بیماریهای عصبی- روانی کودک و بزرگسال در بیشتر مواقع با بی خواب ییا کم خوابی مواجه می شویم.

 

علائم عمده اختلالات خواب:

نیاز افراد به خواب متغیر است: بسیاری از مردم پر خواب هستند شبها 9 تا 10 ساعت می خوابند، برخی نیز کم خوابند، اما طول خواب همیشه با یک اختلال خواب همبستگی ندارد. گفته شده است که افراد کم خواب احتمالاً دچار بیماری توام هستند، اما این توضیح نامعلوم باقی مانده است. چهار علامت عمده مشخص کننده اکثر اختلالات خواب است: بیخوابی، پرخوابی، پاراسومینا ( نابهنجاری خواب) و آشفتگی برنامه خواب بیداری، این علائم غالباً همپوشی دارند.

 

 بیخوابی:

« بیخوابی عبارتست از اشکال در شروع یا دوام خواب».

بیخوابی شایع ترین نوع شکایت از خواب است. ما نمی توانیم بی خوابی را به صورت مفید، بر حسب تعداد ساعت های خواب تعریف کنیم. برخی افراد هر شب بعد از کمتر از 6 ساعت خواب احساس می کنند که کاملاً استراحت کرده اند، سایرین بعد از 9 ساعت خواب احساس می کنند که استراحت کافی نکرده اند. شکایت از بی خوابی اشاره دارد به این که فرد روز بعد احساس می کند که خوب استراحت نکرده است. طبق این تعریف، تقریباً یک سوم تمام بزرگسالان گاهی دچار بی خوابی می شوند و نزدیک به یک دهم بی خوابی جدی یا مزمن دارند. اغلب کسانی که بی خوابی جدی دارند به اختلالهای جسمانی یا روان شناختی، مانند اختلال های اضطرابی یا افسردگی نیز مبتلا هستند. گاهی افراد به دلیل سر و صدا، نگرانی ها، سوء هاضمه، دمای آزارنده، استفاده از الکل یا کافئین و مسایل گوناگون دیگر مشکل خوابیدن دارند. 

 

پرخوابی:

«خواب آلودگی مفرط، با خواب شبانه طولانی، اشکال در حفظ حالت هشیاری در خلال روز، دوره های خواب ناخواسته در روز تظاهر می کند». 

اصلاح «خواب آلودگی» را باید برای بیمارانی گذاشت که از میل دائم به خواب و استعداد قابل اثبات آشکار برای خواب ناگهانی در حال بیداری شکایت می کنند، دچار حملات خواب هستند، و قادر به بیدار ماندن نیستند. شکایت از پرخوابی به نسبت بی خوابی شیوع کمتری دارد. شایع ترین حالات به وجود آورنده خواب آلودگی مفرط، که شدت آن ها برای ارزیابی و نوار نگاری در مراکز خاص اختلالات خواب کافی بوده است، عبارتند از آپنه خواب و نارکولپسی.

پر خواب گذرا و موقعیتی عبارتست از اختلال الگوی طبیعی خواب- بیداری، مشخص با دشواری در بیدار ماندن و میل به ماندن طولانی در رختخواب یا با استفاده از هر فرصت کوته برای رفتن به رختخواب به منظور چرت زدن. این تغییر به طور ناگهانی در واکنش به یک تغییر مهم و مشخص زندگی، تعارض یا فقدان پدید می آید. 

 

پاراسومینا:

نابهنجاری خواب یا همان پاراسومینا از طریق پدیدار شدن وقایع رفتاری یا فیزیولوژیکی نابهنجاری در رابطه با خواب، مراحل تشخیص خواب یا فواصل خواب- بیداری، مشخص می شود. 

پاراسومینا یک پدیده غیر عادی و ناخوشایند است که ناگهان در ضمن خواب پدید آمده یا در آستانه بین خواب و بیداری روی می دهد. اکثر پاراسومیناها در مراحل 3 یا 4 خواب روی داده و لذا خواب به خاطر آورده نمی شوند. 

 

اختلال برنامه خواب- بیداری:

آشفتگی برنامه خواب- بیداری به جابه جائی خواب از دوره شبانه روزی مطلوب مربوط است. علامت مشترک این اختلالات ناتوانی بیمار در به خواب رفتن در زمان دلخواه است، هر چند در سایر مواقع می توانند بخوابند. همچنین قادر به بیداری کامل در زمان دلخواه نبوده، اما در سایر مواقع می توانند کاملاً بیدار و هشیار باشند. این اختلالات دقیقاً بی خوابی یا خواب آلودگی ایجاد نمی کنند. عملاً شکایت اولیه بیمار از بی خوابی یا خواب آلودگی است و ناتوانی های فوق الذکر فقط با پرسش دقیق آشکار می گردد. آشفتگی برنامه خواب- بیداری را می توان عدم هماهنگ بین رفتارهای خواب و بیدار تلقی کرد. پرسش سابقه خواب در تشخیص گذاری بیمار مبتلا به اختلال خواب کمک کننده است. 

 

 

طبقه بندی اختلالات خواب:

در رابطه با اختلالات خواب سه طبقه بندی ارائه شده است که مفصلترین طبقه بندی اختلالات خواب در طبقه بندی بین المللی اختلالات خواب: راهنمای تشخیص و کد گذاری (ICSD) انجمن اختلالات خواب آمریکا ارائه شده است. ICSD اختلالات خواب را به چهار طبقه تقسیم کرده است؛ دیس سومیناها، پاراسومیناها، اختلالات خواب وابسته به اختلالات طبی- روان پزشکی و اختلالات خواب پیشنهاد شده. 

مورد دوم طبقه بندی اختلالات خواب مربوط به دهمین بازنگری طبقه بندی آماری بین المللی بیماری ها و مسائل بهداشتی وابسته (ICD-10)، موقوع اختلالات خواب فقط انواع غیر عضوی را در بر می گیرد. این اختلالات به انواع دیس سومیناها، اختلالات روانزاد (که در آن ها آشفتگی های اساسی در مقدار، کیفیت، یا زمان خواب است) که از علل هیجانی ناشی می شود و پاراسومیناها (رخدادهای دوره ای نابهنجار که در خواب روی می دهد) طبقه بندی شده اند. دیس سومیناها مشتملند بر بی خوابی، پر خواب و اختلال برنامه خوابی- بیداری. پارسومیناها در کودکی به رشد مربوطند، انواع بزرگسالی روان زاده بوده و مشتملند بر خوابگردی، وحشت خواب و کابوس. اختلالات حرکتی دوره ای در طبقات دیگر مورد بحث قرار می گیرند. 

مورد سوم طبقه بندی اختلالات خواب چهارمین مجموعه تشخیصی و آماری انجمن روانپزشکی آمریکا (DSM-IV) است که نسبت به سومین مجموعه (DSM) تغییراتی به شرحی که در پی می آید در آن مشاهده می شود:

نخست آن که طبقه بندی اختلالهای خواب در این مجموعه با طبقه بندی بین المللی اختلالات خواب مطابقت دارد؛ دوم، به جای طبقه بندی اختلالهای خواب بر اساس نشانه شناسی، بر مبنای علت شناسی مفروض، آنها را در 4 قسمت طبقه بندی کرده است. 

 

قسمت اول: اختلالهای نخستین

اختلالهای خواب نخستین یا همان اولیه اختلالاتی هستند که در آنها هیچ یک از سبب شناسیهای ذکر شده یعنی، (اختلال روانی دیگر، یک حالت طبی عمومی، یا یک ماده عامل اصلی نیست. احتمال می رود که اختلالات خواب اولیه از نابهنجاری های درون زا در مکانیسمهای زاینده یا تنظیم کننده خواب و بیداری به وجود آمده و اغلب از طریق عوامل شرطی سازی پیچیده می شود. 

این اختلال عمده خود شامل دو قسمت فرعی نارسا خوابیها و پارسومینا (شبه خواب) تقسیم می شود که این دو گروه نیز شامل اختلالات فرعی دیگر می شود که به شرح ذیل می باشد:

 

الف- نارسا خوابیها

1- بی خوابی نخستین:

تشخیص بی خوابی اولیه زمانی گذاشته می شود که شکایت عمه اشکال در شروع و دوام خواب و عدم احساس راحتی پس از خواب، حداقل به مدت یک ماه است. اصطلاح اولیه به این معنی است که بی خوابی بدون رابطه با علل شناخته شده جسمی و روانی پدید می آید. افزایش برانگیختگی فیزیولوژیکی و روانشناختی و شرطی شدن منفی برای خواب غالباً وجود دارد. به طور کلی، بیماران مبتلا به بی خوابی اولیه با به دست آوردن خواب کلی اشتغال ذهنی دارند. هر چه بیمار سعی می کند بیشتر بخوابد، احساس ناکامی و ناراحتی بیشتر شده و به خواب رفتن دشوارتر می شود. 

بی خوابی های اولیه اختلال هایی هستند که معمولاً در بزرگسالان جوان و میانسالان دیده می شوند اما آغاز آنها می تواند از کودکی و نوجوانی نیز باشد. فراوانی این اختلال را در بزرگسالان بین 30 تا 40% تخمین زده اند. این اختلال با افزایش سن از فراوانی بیشتری برخوردار می گردد و در زنان بیش از مردان مشاهده می شود. طول مدت آن متغییر است: گاهی در خلال چند ماه پایان می پذیرد و گاهی پس از بروز بتدریج افزایش می یابد. به صورت مزمن در می آید و می تواند سالها باقی بماند و گاهی نیز- برحسب رویدادهای کم و بیش تنیدگی زای زندگی – جنبه نوسانی دارد. 

 

2- فزون خوابی نخستین:

پرخوابی اولیه زمانی تشخیص گذاشته می شود که علت دیگری برای خواب آلودگی مفرط که حداقل به مدت یک ماه روی می دهد، نمی توان یافت. بعضی از مردم پر خواب هستند، که مثل کم خوابها، در محدوده تغییرات بهنجار قرار می گیرند خواب آنها، هر چند طولانی، اما از نظر ساختار و فیزیولوژی نرمال است. بازده خواب و برنامه خواب- بیداری هم طبیعی است. چنین الگویی بدون شکایت در مورد کیفیت خواب، خواب آلودگی روزانه، یا مشکلاتی در زمینه خلق، انگیزش و عملکرد ضمن بیداری است. پرخوابی ممکن است یک الگوی تمام عمر باشد و ظاهراً بروز خانوادگی دارد. بعضی از مردم، خواب متغیری دارند و در بعضی از مواقع زندگی خود پر خواب می گردند. 

فزون خوابی در عین حال براساس خواب مفرط شبانه یا خواب آلودگی در خلال روز متمایز می شود و فراوانی آن به مراتب کمتر از بی خوابهاست. این خواب آلودگی مفرط دست کم یک ماه طول می کشد و نه تنها به درماندگی فرد منجر می شود بلکه اغلب نارساکنش وریهای اجتماعی، حرفه ای یا قلمروهای مهم در پی دارد. 

مدت میزان خواب شبانه بین 8 تا 12  ساعت است و فرد به سختی می تواند صبحها از خواب بر خیزد. خواب آلودگی مفرط که بتدریج افزایش می یابد و جنبه ی ‹ حمله› ناگهانی را ندارد، در خلال ساعات معمول بیداری به صورت خوابهای روزانه ارادی یا وهله های غیر ارادی خواب متجلی می شود. طبق DSM- IV-TRاین اختلال اگر بیمار دوره های خواب آلودگی مفرط بطول  حداقل سه روز داشته باشد. چندین بار در سال حداقل به مدت دو سال روی می دهد باید عود کننده کد گذاری شود.

 

 

3- نارکولپسی:

‹ نارکولپسی یا همان خواب زدگی عبارتست از خواب آلودگی مفرط روزانه و تظاهرات غیر طبیعی خواب REMکه روزانه، حداقل به مدت 3 ماه روی می دهد›.

این اختلال با خواب آلودگی شدید در ساعات روز فعالیت که با حمله خواب همراه است و می تواند در هر شرایطی اتفاق می افتد و معمولا چند دقیقه طول می کشد مشخص شود.

گاهی نارکولپسی با کاهش تنود عضلانی و یا فقدان تنود عضلانی همراه است که فرد مبتلا برای چند ثانیه تا چند دقیقه بر زمین می افتد، ولی کاملاً هشیار است ( کاتا یکسی، خواب متناقض همراه با افلج عضلانی است). بیمار ممکن است چندان بار در روز به خواب نابهنگام دچار شود، خواب وی به طور ناگهانی با مرحله متناقض شروع می شود. اکثر محققان معتقدند که نارلوکولپسی در اثر ناهنجاری مغزی ایجاد می شود که در آن مکانیزمهای عصبی پدید آورنده مرحله خواب متناقض در زمان نامناسب فعال می شوند. استفاده از داروی آمفتامین دایمی و مین به دستور پزشک می تواند در بهبودی بیمار مؤثر واقع شود.

این حملات بطور تیپیک روزانه 2 تا6  بار روی میدهند و 10 تا 20 دقیقه طول می کشند و تظاهرات غیر طبیعی خواب REM مشتملند بر توهمات هیپناگوژیک و هیپنویامپیک، کاتاپلکسی و فلج خواب.

نارکولپسی نه نوعی صرع و نه اختلال روانزاد، بلکه نوعی ناهنجاری خفیف مکانیم های خواب سلسله اعصاب مرکزی است، بخصوص مکانیسم های مهاری REM و شایعترین علامت آن حملات خواب است، یعنی بیمار نمی تواند جلوی خواب خود را بگیرد.

بررسیهای همه گیری شناختی نشان می دهند که فراوانی خوابزدگی در زنان و مردان به طور مساوی بین 2%تا 16% است و پس از 40 سالگی بندرت بروز می کند.

 

4- اختلالات خواب‹ وابسته به تنفس›:

اختلال خواب مربوط به تنفس با انقطاع خواب منجر به خواب آلودگی شدید یا بیخوابی که ناشی از آشفتگی تنفسی وابسته به خواب است مشخص می باشد.

به طور کل یکی از علت های بی خوابی، وقفه تنفسی در خواب است. خیلی از افراد مبتلا به وقفه تنفسی در خواب ممکن است به مدت نیم دقیقه یا طولانی تر نتوانند نفس بکشند و بعد از خواب بیدار شده و برای تنفس تقلا می کنند، وقتی که این افراد ترتیبی می دهند تا هنگام خواب نفس بکشند ولی کمتر از نیمی از این زمان را بخوابند. آنها در طول روز بعد، احساس خواب آلودگی کرده و ممکن است سر درد داشته باشند.

گوچه برخی موارد وقفه تنفسی در خواب از ناهنجاری های مغز ناشی می شوند ولی رایج تر ین علت مسدود شدن مجاری تنفسی است. وقتی کسی که شکم بسیار بزرگی دارد- معمولاً مردان میانسال- به پشت می خوابند، وزن شکم در عضلات دیافراگم که نفس را کنترل می کند، اختلال ایجاد می نماید. وقفه تنفسی در خواب تقریباً در 8 درصد مردان بزرگسال، 4 درصد در زنان بزرگسال، 2 یا 3 درصد در کودکان گزارش شده است.

اختلال خواب مربوط به تنفسی نابهنجار طی خواب مشتمل است بر آپنه ها ( دوره های وقفه تنفسی)، تنگی نفس( تنفس آهسته یا سطحی ناهنجار)، تهویه کم (سطوح ناهنجار اکسیژن و دی اکسید کربن). سه نوع اختلال خواب مربوط به نفس ذکر شده است: سندروم آپنه خواب- انسدادی، سندروم آپنه خواب مرکزیو سندرم تهویه کم حفره های مرکزی.

 

5- اختلال ریتم چرخه خواب:

ویژگی اصلی اختلال آهنگ خواب شبانه روزی، قطع مداوم یا متفاوت خواب است که در نتیجه عدم مطابقت سیستم چرخه ای درونزاد که مسئول تناوب بیداری- خواب خاص هر فرد است با اجبارهای برونی در مورد وقت خوابیدن و طول مدت خواب به وجود می آید.

بر خلاف دیگر اختلالهای نخستین خواب، اختلالهای وابسته به ریتم چرخه خواب با مکانیزمهای درونی مسئول پدید آیی حالات خواب و بیداری، وابستگی ندارند. اما عدم مطابقتی ککه ذکر شد موجب می شود تا افراد مبتلا به این اختلالاز اینکه در پاره ای از ساعات روز دچار بیخوابی و در پاره ای دیگر از مواقع دچار خواب آلودگی می شوند، در رنج باشند و یا نابسامانهایی که در کنش وری اجتماعی، حرفه ای و یا در قلمروهای دیگر زندگی آنها به وجود می آیند، احساس درماندگی کنند. ظرفیت تطبیق افراد با تغییرات چرخه خواب بسیار متفاوت است.

در نتیجه، بسیاری از کسانی که واجد نشانه های اختلال وابسته به ریتم خواب هستند هرگز به مراکز تخصصی مراجعه نمی کنند و نشانه شناسی نیز در اغلب مواقع با اندازه ای وخیم نیست که در چهارچوب ضوابط تشخیصی این اختلال قرار گیرد و بنابراین تنها افرادی که دارای نشانه های وخیم و پایدار مانند به خواب رفتن در خلال کار یا در حین رانندگی هستند از متخصصان کمک می طلبند.

 

انواع فرعی اختلال ریتم چرخه خواب عبارتند از:

* نوع مرحله خواب تأخیری: الگوی پایدار تأخیر در شروع خواب و بیداری دیر هنگام، با ناتوانی در به خواب رفتن و بیدار شدن و در زمان زودتر مطلوب.

* نوع پرواز زدگی: خواب آلودگی و بیداری در یک زمان نامناسب از روز نسبت به وقت محلی، که پس از مسافرت مکرر در بیش از یک منطقه زمانی، روی می دهد.

* نوع کار شیفتی: بی خوابی طی یک دوره اساسی خواب یا خواب آلودگی مفرط در دوره بیداری اساسی که با کار شیفتی شب یا تغییر مکرر کار شیفتی همراه است.

 

6- نارسا خوابیهای تصریح نشده:

 

ب- پاراسومینا شبه خواب:

پاراسومینا اختلالهایی هستند که بر اساس رفتارهای نابهنجار و یا پدیده های فیزیولوژیک در خلال خواب، در جریان مراحل خاص آن و یا در وهله های انتقال خواب- بیداری مشخص می شوند. در این اختلالها، مشکل اصلی به خودی خود متوجه خواب نیست بلکه ناشی از رویدادهایی است که فرایند خواب را مختل می کنند. پاره ای از رفتارهایی که در قلمرو پاراسومیناها قرار می گیرنئ رفتارهایی هستند که اگر به هنگام بیداری انجام شوند کاملاً بهنجارند در حالی که تجلی آنها در خلال خواب باعث مشکلاتی می شود.

 

1- اختلال کابوس:

علامت اساسی اختلال کابوس وقوع مکرر رویاهای ترسناک است که منجر به بیداری از خواب می شود.فرد هنگام بیدارشدن کاملاً هشیار می شود. رویاهای ترسناک یا انقطاع در خواب به علت بیدار شدن موجب ناراحتی قابل ملاحظه فرد یا نارسایی در کارکرد اجتماعی یا شغلی می شود. این اختلال در صورتی تشخیص داده نمی شود که کابوسها منحصراً طی اختلال روانی دیگر روی دهد یا ناشی از اثرات فیزیولوژیکی مستقیم یک ماده ( ماده مخدر یا دارو) یا یک حالت طبی عمومی می باشد.کابوسها معمولاً با بیدار شدنی که با بازگشت سریع به  هشیاری کامل و احساس ترس یا اضطراب باقیمانده همراه است، به پایان می رسند. میزان گزارش کابوسها در زنان بیشتر از مردان، است. 

 

2- اختلال وحشتزدگی به هنگام خواب:

وحشت شبانه به شکل برخاستن از خواب در ثلث اول شب در ضمن خواب عمیق است. تقریباً همیشه با فریاد یا گریه ای گوشخراش، همراه با تظاهرات رفتاری اضطراب شدید تا حد حمله هراس آغاز می شود بطور تیپیک، بیمار با حالتی وحشتزده در بستر می نشیند، مدتی بلند جیغ می کشد، و گاهی بلافاصله بیدار شده و احساس وحشت شدید به او دست می دهد. گاهی بیمار در حالتی فاقد احساس جهت یابی بیدار می ماند. اکثراً بیمار بخواب رفته و روز بعد خاطره ای از آنچه ضمن این حالت روی داده است به یاد نمی آورد. وحشت شبانه، به صورت دوره های مجزا، در کودکان شایعتر است و پسر بچه ها بیشتر از دختر بچه ها مبتلا شده و زمینه خانوادگی نیز کم و بیش نیز وجود دارد. وحشت شبانه رابطه نزدیکی با خوابگردی دارد و ندرتاً با شب ادراری نیز مربوط است، اما با کابوس کاملاً فرق دارد. احتمال دارد که وحشت شبانه بازتاب یک ناهنجاری عصبی جزئی باشد چون در موردی که وحشت شبانه در نوجوانی شروع می شود گاهی نخستین علامت صرع لوب تامپورال از آب در می آید.

 

3- خوابگردی:

علامت اساسی اختلال خوابگردی دوره ای مکرر رفتار حرکتی پیچیده، از جمله برخاستن از بستر و راه رفتن، است که طی خواب شروع می شود. دوره های خواب گردی طی خواب با موج کوتاه شروع و لذا بیشتر اوقات طی ثلث اول شب پایدار می شوند. طی دوره ها، فرد دارای کاهش هشیاری و حساسیت چهره ای فاقد احساس، چشم هایی خیره، و دارای بی تفاوتی نسبی برای مکالمه با دیگران یا بیدار شدن توسط آنهاست. اگر فرد طی دوره بیدار شود، یاد آوری محدودی از وقایع دوره  دارد. پس از دوره ممکن است در ابتدا دوره گذرایی از آشفتگی یا اشکال در جهت یابی وجود داشته باشد، اما بعد از آن بهبودی کامل کارکرد شناختی و رفتار مناسب وجود دارد. خوابگردی باید از نظر بالینی موجب ناراحتی یا آسیب قابل ملاحظه ای در کارکرد اجتماعی، شغلی یا دیگر زمینه های مهم شود.

معمولاً خوابگردی با چشم باز و هماهنگی نسبی دستگاههای حسی و حرکتی صورت می گیرد که در کودکان شایع تر از بزرگسالان و در پسران بیش از دختران دیده مس شود. خوابگردی معمولاً در اوایل خواب و در وهله های سوم و چهارم مرحله خواب متعارف اتفاق می افتد و ارتباطی با رویا ندارد.