عوامل مؤثر در هیجانها و عواطف کودک

 

عوامل مؤثر در هیجانها و عواطف کودک

 

حالات هیجانی هر کودک مانند هر بزرگسال برحسب اختلاف زمان، مزاج، موقع روز و تأثیرهای محیط فرق می کنند. هر نوع کوشش برای کنترل هیجانهای کودک، مستلزم شناختن عوامل مؤثر در آنهاست. مهمترین عوامل محرک هیجانهای عاطفی کودک را هارلاک(4) چنین خلاصه کرده است:

1. خستگی

هنگامی که کودک در اثر کمی استراحت، هیجانهای زیاد، غذای نامناسب یا غیرکافی، یا سایر عوامل، خسته شده باشد تندخو و عصبانی خواهد شد. این حالت در همه سالهای اولیه کودکی، که کودک هنوز خستگی را نمی شناسد و بدون استراحت به فعالیت های بازی می پردازد، بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد. در کودکستان هایی که پیش از ظهر به کودکان، آب میوه یا غذای مناسب داده می شود رفتار منفی کمتر از کودکستانهایی مشاهده خواهد شد که به کودکان فقط آب داده می شود. کودک گرسنه برای عصبانیت آماده تر است.

 

2. ناتندرستی

تغذیه بد، اختلالهای گوارشی، لوزه ناسالم، بزرگ شدن غدد گلو، چشمان معیوب، دندانهای ناسالم، یا سرما خوردگی ها کودک را مانند خستگی برای هیجانی بودن آماده می سازند.

 

3. موقع روز

کودک در بعضی از ساعت های معین روز بیش از اوقات دیگر خسته می شود و در این ساعت ها اضطرابهای هیجانی نشان می دهد. این حالت در نوزادان و کودکان خردسال، پیش از غذا و هنگام خواب، اگر برنامه غذا یا خواب بهم بخورد، مشاهده می شود در کودکان بزرگسال نیز همین وضع پیش می آید. آمار نشان می دهد که نسبت خشم پیش از غذا به 20% و بعد از آن به 6% می رسد.

 

4 . هوش

از مطالعاتی که درباره ی کودکان ناقص عقل در سن های گوناگون بعمل آمده اند چنین نتیجه می شود که کنترل عاطفی، به طور متوسط در میان کودکان کم هوش، کمتر از کودکان با هوش در همان سن است. هرچند کودکان باهوش، میدان هیجانی وسیعی دارند و جنبه های گوناگون زندگی را بهتر و زودتر درک می کنند.

 

5 . محیط اجتماعی

چگونگی محیط اجتماعی از لحاظ آرامش و جار و جنجال در هیجانها و عواطف کودک مؤثر است. کودکی که دائماً تماشاگر نزاعهای والدین خود می باشد یا فیلم های هیجان انگیز را تماشا می کند آرامش عاطفی نخواهد داشت. همچنین، خانواده های شلوغ و پر عده، اعم از زیادی افراد خانه یا رفت و آمد مهمان های زیاد، سبب ناراحتی عاطفی ایشان می شود.

 

6. روابط خانوادگی

وضع پدر و مادر غالباً مسئول احساساتی شدن کودک است. علامت های هیجانی، بیشتر در میان کودکانی مشاهده می شوند که والدینشان آنها را ترک گفته اند یا قسمت بیشتر روز خود را در خارج از خانه می گذرانند و نگرانی زیادی از کودکان خود دارند، همواره از درد و رنج آنها گفتگو می کنند و آنها را محور زندگی خود قرار می دهند. این رفتار والدین، سبب ناراحتی های عاطفی کودکان می شود. از طرف دیگر، چگونگی وضع و حالت عاطفی کودکی خود والدین در رشد عاطفی فرزندان ایشان مؤثر است و همین اصل است که والدین و معلمان را به توجه بیشتر در تربیت کودک و ارضای نیازهای عاطفی وی وادار می کند. گرایش های والدین نسبت به خود، همدیگر و نسبت به کودک در ایجاد محیط عاطفی برای کودک بسیار مؤثر است.

 

7. سطح آرزو

رفتارهای هیجانی کودک از میزان و چگونگی آرزوها و انتظارات والدینش، متأثر می شوند. هرگاه والدین از فرزند خود بیش از نیرو و توانایی او انتظار داشته باشند و بکوشند محرومیت های خود را در او جبران کنند سبب افزایش تنش های او می شوند زیرا او نمی تواند انتظارهای والدین خود را، چنانکه باید و شاید برآورد. از این رو، احساس حقارت و کمبود می کند این نیز موجب فشارهای عاطفی می شود.

 

8 . ترتیب تولد

کودک اول و آخر هر خانواده، معمولاً بیش از کودکان دیگر خانواده، هیجانی می شوند. کودک اول بیشتر از این لحاظ خشمگین می شود که خود را از محبت والدین محروم می بیند زیرا پیش از تولد برادر یا خواهرش تنها فرد مورد توجه والدینش بود. از این رو، برای جبران همین محرومیت از محبت، عصبانی می شود و به رقابت با برادران و خواهرانش می پردازد. کودک آخر نیز رفتارهای هیجانی بویژه خشم را بهترین وسیله تحقق یافتن هدفها و خواسته هایش می داند. در این قبیل کودکان، ناراحتی غالباً به صورت «حسادت» ظاهر می شود که والدین می توانند با استفاده از روشهای زیر از حسادت بچه نسبت به برادر یا خواهرش بکاهند:

الف. مادر نشان بدهد که بچه بزرگ، همچنان دوست داشته می شود و او را مورد نوازش قرار بدهد.

ب. کودک بزرگسال به استقلال تشویق شود.

پ. کودک بزرگسال احساس کند که در نگاهداری و مراقبت از بچه کوچکتر شریک والدین خویش است.

علاوه بر عامل های مذکور باید به دو عامل زیر نیز اشاره کرد:

* سن و جنس

دختران از لحاظ هیجانی سریعتر از پسران رشد می کنند و هر چند میزان این اختلاف درست روشن نیست ولی به احتمال می توان گفت که دختران در 12 سالگی به اندازه پسران 14 ساله رشد هیجانی و عاطفی دارند.

 گرد أورنده ایلناز دشتی


 

ریشه رفتار  در انسانها

 

ریشه رفتار  در انسانها

#سالها بود روانشناسان، ریشه رفتار انسانها را در محیط آنها جستجو میکردند:

آن کارمند من را عصبانی کرد و من فریاد زدم!

 

همسرم، از من حمایت کرد و من انگیزه بیشتر پیدا کردم.

 

شرایط اقتصادی نامساعد است و من امید برای فعالیت اقتصادی ندارم

 

و …

 

همه جملات بالا در یک ویژگی مشترک هستند: اتفاقی در دنیای بیرون رخ داده و روح و ذهن و جسم ما را تحت تأثیر خود قرار داده است.

 

همین دیدگاه بود که روانشناسان را به سمت مکانیزمهای «تشویق و تنبیه» هدایت کرد. شرطی کردن رفتارها (تشویق رفتار درست و تنبیه رفتار نادرست) در همین نگرش ریشه دارد.

 

به این بخش از دانش روانشناسی که اثر عوامل بیرونی بر روی رفتار انسانها را بررسی میکند روانشناسی برون نگرش گفته میشود.

 

حوزه دیگری از روانشناسی وجود دارد که شاید بتوان گفت ویلیام گلاسر با کتاب خود درباره نظریه انتخاب پایه گذار آن است.

 

در این نگرش جدید، منشاء رفتارها و احساسات و انگیزه های انسانها رویدادهای درونی در نظر گرفته میشود.

 

ویلیام گلاسر در نظریه خود نیازهای اصلی انسانها را به ۵ گروه تقسیم میکند:

 

- تلاش برای زنده ماندن

 

- دوست داشتن، رابطه با دیگران و حس تعلق

 

- قدرت

 

- آزادی و اختیار

 

- لذت و خوشی

 

بر خلاف مازلو که معتقد بود نیازها «سلسله مراتب» دارند و تا یکی از آنها اشباع نشود، نیاز دیگر در وجود ما سر بر نمی دارد، گلاسر معتقد است که اولویت نیازها برای هر کسی متفاوت است. هستند کسانی که برای عشق خود، از جان میگذرند (اولویت نیاز ارتباطی به نیاز زنده ماندن) و هستند کسانی که برای به دست آوردن قدرت نزدیکان خویش را به قتل میرسانند (اولویت داشتن نیاز به قدرت در مقایسه با نیازهای ارتباطی).

 

این نیازها و اولویتهای آنان، ریشه انتخابهای مهم زندگی ما را تشکیل می دهد ، در این قسمت به عناوین این ده اصل اشاره میکنیم

 

اصل اول – ما مالک هیچکس نیستیم و نمی‌توانیم رفتارهای دیگران را «کنترل» کنیم. ما فقط می‌توانیم رفتارهای خودمان را کنترل کنیم.

 

 

اصل دوم – تنها چیزی که میتوانیم به دیگران بدهیم «اطلاعات» است.

 

اصل سوم – تنها مشکلات روانی که در بلندمدت با انسانها همراه میمانند، «مشکلات عاطفی» است.

 

اصل چهارم – مشکلات عاطفی، بخشی از «زندگی حال حاضر» ما هستند.

 

اصل پنجم – امروز ما را آنچه در گذشته روی داده میسازد، اما نمیتوان در گذشته ماند. تنها کاری که از دست ما بر می آید، ارضاء نیازهای پایه ای در حال حاضر و تلاش برای ان

 

اصل ششم – ما در ذهن خود تصویری ذهنی از دنیای بیرون داریم که میتوان آن را «دنیای کیفی» نامید و ارضای نیازها یعنی واقعیت بخشیدن به این «دنیای کیفی».
 

اصل هفتم- تنها چیزی که وجود دارد «رفتار ما» است.

 

اصل هشتم – هر رفتار چهار مولفه دارد: حرکت، فکر، احساس و فیزیولوژی

 

اصل نهم – رفتارها انتخاب میشوند اما از میان چهار المان حرکت، فکر، احساس و فیزیولوژی، ما فقط بر روی «حرکت» و «فکر» کنترل داریم.

 

اصل دهم – رفتارها را با «افعال» نامگذاری میکنیم و در نامگذاری عموماً به بخشی از رفتار که برای ما به شکل ساده تری قابل تشخیص و تمایز است، توجه میکنیم.

 

حداقل سه دلیل مهم وجوددارد که کمک میکند تا ناامیدی،یک دوره طبیعی را سپری کندبطوری که غم و افسردگی پایدار نماند: 1_ ناامیدی را تایید نکنید: وقتی به خواسته خود نرسیده باشیددچاراحساسی میشوید که میتوانیدخودتان آن احساس را تایید کنید، یا اجازه دهید شخص دیگری این کار را انجام دهد. 2_ناراحتی را تسکین دهید: از خودتان به نحو شایسته ای پذیرایی کنید کارهای مختلفی را انجام دهید به همانگونه که بر ای شخص دیگری که غمگین است انجام می دهید،یا شخص دیگری را ترغیب کنید که شمارا تسکین دهد. 3_فعال باشید: فعال بودن، درمانی واقعی برای افسردگی می باشد.فعال بودن شامل جذابیت جسمانی،اجتماعی،فکری،شناختی، فعالیتهای تفریحی و ایجاد تحرک هر چه بیشتر در خود جهت انجام امور مورد علاقه می باشد.فعالیت نه تنها حالتهای هیجانی منفی را دور می کند بلکه حالت های هیجانی مثبت ایجاد می کند. وقتی دنیا را برای خود دلپذیر کنید،کارهایی انجام می دهید که دوست داشتنی هستند و همچون پادزهری برای غم و ناامیدی میباشند. هنگامی که فهرست مواردی همچون غر نزدن،شکایت نکردن یا عدم صرف انرژی برای تغییر همسرتان را مرور می کنید به مواردی هم مانند ناامیدی ،تایید خود،تسکین خود و فعال بودن نیز توجه کنید.

 

 

منبع: زوج پر تعارض، رفتاردرمانی دیالکتیکی برای رسیدن به آرامش در روابط زناشویی، آلن فروزتی

 


 

 

بزرگ ترین دشمن شما چه کسی است؟ خودتان !!! بله خودتان

 

بزرگ ترین دشمن شما چه کسی است؟ خودتان !!! بله خودتان

 

 

شاید فکر می‌کنید دشمنی ندارید اما باید رازی را به شما بگوییم: شما بزرگ‌ترین دشمن خودتان هستید.

خیلی از ما برای مدت طولانی زندگی تک بعدی داریم و فکر می‌کنیم که فقط باید با روش خاصی زندگی کرد. سعی کنید اشتباهات را مرور کنید تا بفهمید چه عاملی سبب شده که موفق نشوید.

هر فردی گاهی درگیری‌هایی با شیطان درون‌ خود دارد. بعضی وقت‌ها افکار ما و تصمیم‌های همیشگی و روتین زندگی بزرگ‌ترین دشمن ما محسوب می‌شوند که باعث می‌شود ما به شما یادآوری کنیم که از آن برحذر باشید.

 

 

١) توقع رضایت همیشگی داشتن

 

در زندگی هیچ چیز ثابت و همیشگی نیست. همان طور که شادی مطلق وجود ندارد غم و اندوه مطلق نیز وجود ندارد. می‌توان گفت که تغییر در حس و حال ما وجود دارد که به طور مداوم بین شادی و غم در نوسان است. در هر زمانی به این فکر می‌کنیم که بعدا چه می‌شود و چه حسی خواهیم داشت؛ نوعی مقایسه بین میزان رضایت مندی خود در زمان‌های مختلف. در این مسیر، برخی از ما که حس غم و اندوه فراوانی داریم، پس از التیام آن می‌توانیم به اوج شادی و لذت برسیم. به عبارت دیگر شادی و غم لازم و ملزوم یکدیگرند؛ یکی باعث تقویت دیگری می‌شود. انسان‌ها باید بدبختی و بیچارگی را بشناسند تا قدر عافیت را بدانند.

 

نکته مهم تمرکز روی جنبه‌های خوب زندگی است. شاید شما همه لحظه‌های زندگی‌تان را آگاهانه سپری می‌کنید و شاید درک کرده باشید که همه خوشبختی که به دنبالش هستید را درهمان لحظه دارید. اگر حس می‌کنید که لحظه‌ای که در آن هستید بهتر از آن چیزی است که می‌توانست باشد، لذت شما بیش تر از حد و اندازه آن خواهد شد.

 

 

٢) وسواس در بررسی خطاهای فردی

 

تصور کنید که در دوره دبیرستان به سر می‌برید یک سال معدل‌تان الف، دو سال بعدی ب و سال بعد ج باشد. آیا شما روی داشتن معدل الف و یا ج زیاد فکر می‌کنید؟ آیا به خاطر معدل پایین خودتان را سرزنش می‌کنید؟ و یا در دوره‌ای که معدل‌تان پایین بود روی علایق و توانایی‌های شخصی خود تمرکز داشتید؟ من امیدوارم که متوجه ارزش طرز فکر دومی شده باشید.

 

هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید، به سه چیز مهم زندگی خود فکر کنید و زمانی که به بستر می‌روید که بخوابید ذهن‌تان را پر از فکر‌های مثبت و کارهای کوچکی که در طول روز به خوبی از پسش بر آمده‌اید کنید. موفقیت‌های خود را آزمایش کنید. قدرت تفکر خود را به سمتی هدایت کنید که باعث به وجود آمدن تاثیرات مثبت در زندگی شود. با خود مرور کنید که چه کارهایی را و چرا اغلب خوب انجام می‌دهید و خواهید دید که به طور طبیعی راه‌هایی را پیدا می‌کنید که کارهای دیگر را هم به درستی انجام دهید. مناسب‌ترین روش برای لذت بردن از موفقیت‌های زندگی این است که خود را به خاطر بی‌کفایتی در گذشته ملامت نکنید. اما در عوض، سعی کنید روی موفقیت‌های فعلی مانور دهید.

 

 

٣) داشتن زندگی روتین و مرده

 

رایج‌ترین و مخرب‌ترین اعتیاد در جهان ترسیم یک نوع زندگی راحت و روتین است. چرا وقتی ٤٠٠ کانال تلویزیونی داریم به دنبال فقط یک سبک زندگی هستید؟ شما مثل کامپیوتر نیستید که تراشه را روی برد نصب کرده و یک برنامه را اجرا کنید، زندگی چیز دیگری است. زندگی یعنی حیات. زندگی یعنی یادگیری و رشد با وجود هیجانات و استرس‌ها.

 

زندگی پر از معماهاست؛ بعضی از آنها هیچگاه به جواب نمی‌رسند. این تمایلات ذهن جستجو گراست که به دنبال پاسخ می‌گردد و در میان ناشناخته‌ها شجاعانه سیر می‌کند تا به جواب سوالات خود برسد و همین جستجوهاست که به زندگی معنا می‌بخشند. در نهایت، شما می‌توانید بقیه زندگی خود را با حس تاسف درباره خود ادامه دهید و روال زندگی خود را با بی‌تحرکی سپری کرده و یا می‌توانید همیشه از وجود شگفتی‌های زندگی متعجب شوید و از خود به خاطر تلاش برای حل مشکلات تشکر کنید. همه این ها فقط به ذهن خودتان بستگی دارد. اولین گام مشخص این است که خود را متقاعد کنید که از محدوده زندگی روتین خود خارج شوید.

 

 

٤) اعتقادات محدود کننده

 

شما از عقاید خود رنج نمی‌برید. شما از بی‌اعتقادی خود رنج می‌برید. اگر در خود هیچ امیدی حس نمی‌کنید، به این معنی نیست که هیچ امیدی وجود ندارد؛ فقط به این علت است که شما به وجود امید اعتقاد ندارید. از آنجایی که ذهن مسوول هدایت بدن است، نهایتا این ذهن است که باعث می‌شود رویایی به تحقق برسد و یا بالعکس. واقعیت زندگی شما بازتابی از اندیشه و تفکرات شماست و یکی از راه‌هایی است که باعث می‌شود هرچه که بدان باور دارید اتفاق بیافتد. بعضی وقت‌ها بهتر است آنچه را که فکر می‌کنید نمی‌توانید انجامش دهید حداقل تلاش‌تان را بکنید و در نهایت متوجه می‌شوید که شما واقعا می‌توانید. همه این‌ها از درون آغاز می‌شود. شما افکارتان را تنظیم می‌کنید و تنها کسی که می‌تواند سر پا نگه‌تان دارد، خود شما هستید.

 

 

٥) مقاومت در برابر ریسک پذیری

 

عشق و خوشبختی با ریسک همراهند. ریسک پذیری یکی از مزایایی است که باعث می‌شود آغوش‌تان را به دنیای زیبایی‌ها و فرصت‌ها باز کنید. ریسک پذیر بودن به معنی نقطه ضعف نشان دادن نیست، به معنی نشان دادن بخش‌هایی از وجودتان است که تا قبل از این آن را نادیده می‌گرفتید. به معنی روبرو شدن با دنیای بیرون با قلبی پذیرا و پر از صداقت است و گفتن این جمله به دنیا که: "من همین هستم. یا مرا همین گونه قبولم کن و یا ترکم کن".

 

خیلی سخت است که آگاهانه به دنبال خطر برویم. چرا؟ برای این که همراه با آسیب‌هایی است. اگر شما چهره واقعی‌تان را نشان دهید، این امکان وجود دارد که کسی شما را درک نکند و حتی پس بزند. ترس از چنین عواقبی آن قدر زیاد است که شما مجبورید برای محافظت از خود همیشه پشت نقاب مخفی شوید. اما دقیقا این تنها یک درد مداوم است که شما سعی می‌کنید از آن فرار کنید. از آنجایی که عشق و خوشبختی نیازمند ریسک پذیری هستند، اگر این ریسک را از خود دور کنید درواقع لذت‌های زندگی را از خود دور کرده‌اید.

 

 

٦) از دیگران انتظار زیادی داشتن

 

همیشه این ذهنیت با شما همراه است که کارها باید چگونه انجام شوند. این ذهنیت باعث می‌شود که از واقعیت دور بمانید و باعث می‌شود که از درک واقعی خوبی‌های زندگی اجتناب کنید. راه حلش؟ ساده است. از توقعات خود کم کنید. قدر هر آنچه که دارید را بدانید. بهترین‌ها را بخواهید اما توقع‌تان را کم کنید. شما مجبورید که با واقعیت به جای جنگیدن، کنار بیایید. اجازه ندهید که سطح انتظارات شما مانع دیدن خوبی‌ها و اتفاقات زندگی‌تان شود. زمانی که از سطح توقعات خود از دیگران و چیزهای دیگر کم کنید، می‌توانید از ماهیت واقعی آنها همان گونه که هستند لذت ببرید.

 

 

اکنون نوبت شماست، شما چگونه با خودتان دشمنی می‌کنید؟

نویسنده/ مترجم: مارک چرنوف/ سایت روان