فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند

 

فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند(12)

 

خلاصه مطالب و نتیجه گیری

دنیا به آیینه بزرگی شباهت دارد. آنچه را که هستید، منعکس می کند. اگر دوستانه و پر مهر و محبت هستید، اگر به دیگران کمک می کنید، دنیا رفتاری دوستانه، محبت آمیز و کمک کننده با شما خواهد داشت. دنیا همان چیزی است که شما هستید.

-توماس دریر

مهم ترین اصل در زندگی انسانی این است که هر چه اغلب به آن فکر کنید، همان می شوید.این اساس دین، فلسفه، متافیزیک، روانشناسی و موفقیت است. دنیای بیرون شما، بازتاب دنیای درون شماست. اگر فکرتان را عوض کنید، می توانید زندگی تان را تغییر بدهید.

بزرگ ترین چالش و مسئولیت شما این است که در خود معادل ذهنی ای که می خواهید در بیرون از خود تجربه کنید فراهم آورید. با این کار، تمام قدرتهای ذهنی خود را فعال می کنید و کاری می کنید که عالم هستی برای شما و خدمت به شما کار کند. شما سررشته و کنترل کامل زندگی خود را در دست می گیرید.

 

از هزاران نفر سؤال شده است که در اغلب موارد به چه فکر می کنند.بارها و بارها موفق ترین مردان و زنان جامعه حرف واحدی را تکرار می کنند. آنها اغلب اوقات خود را به این فکر می کنند که چه می خواهند و چگونه می خواهند به این خواسته خود برسند. برعکس، اشخاص ناموفق به آنچه نمی خواهند فکر می کنند. آنها به مسائل و نگرانیهای خود فکر می کنند. به اشخاصی که در زندگی آنها را دوست ندارند فکر می کنند. اما شما این گونه نیستید.

وقتی پیوسته به این فکر می کنید که چه می خواهید و چگونه می خواهید به این خواسته خود برسید، این طرز فکر کردن به زودی عادت شما می شود.وقتی به آنچه می خواهید فکر می کنید و درباره اش حرف می زنید، مثبت تر، هدفمندتر و خلاق تر می شوید.وقتی بدانید که به کجا می روید، تبدیل به شخص مؤثرتری می شوید.

 

خوش بینی فراگرفته شده

شاید مهم ترین کیفیتی که می توانید در خود ایجاد کنید و به موفقیت و خوشبختی بیشتری برسید، کیفیت خوش بینی است. باید به این فکر کنید که خوش بینها در اغلب مواقع به چه فکر می کنند و چه کاری انجام می دهند. براساس مصاحبه های انجام شده با هزاران انسان شاد و موفق، خوش بینها در زندگی خود از دو قاعده پیروی می کنند. اینها نگرشهای ذهنی هستند که می توانید آنها را بیاموزید.

اول، در هر چیز، و بخصوص وقتی با موانع و مشکلات رو به رو می شوند، به جنبه مثبت آن نظر دارند. مثبت فکر می کنند و همیشه چیزی دستگیرشان می شود.

دوم، خوش بینها از هر مسئله و گرفتاری درس ارزشمندی می گیرند.آنها معتقدند که هر مسئله و گرفتاری برای آن است که درسی از آن بگیرند. آنها پیوسته از خود می پرسند: من قرار است از این مشکل چه درسی بگیرم؟و همیشه نکته ای پیدا می کنند.

هفت اقدام برای رسیدن به زندگی با عملکرد عالی

علاوه بر توجه کردن به درسهای ارزشمند، خوش بینها از هفت جهتگیری یا اندیشه عمومی درباره خود و زندگی شان برخوردارند. اینها هفت موضوعی هستند که اغلب به آن فکر می کنند.

 

به آینده فکر کنید

قبل از هر چیز، انسانهای مثبت و شاد آینده نگر هستند.آنها در بیشتر مواقع به آینده فکر می کنند.به این فکر می کنند که به کجا می روند.به این کاری ندارند که در گذشته چه اتفاقی افتاده است.آنها تصویری روشن و هیجان بخش از آنچه برایشان امکان پذیر است، دارند.براساس قانون جذابیت، به امیدها و رؤیاهای آینده به سمتشان جذب می شود.

 

به هدفهایتان فکر کنید

دوم، اشخاص مثبت و خوشبخت هدف مدار هستند. آنها در اغلب مواقع در باره هدفهایشان حرف می زنند و فکر می کنند. پس از آنکه پنداره های آتی خود را در نظر مجسم ساختند، آنها را به هدفهای روشنی تبدیل می کنند و همه روزه روی آنها کار می کنند. آنها توجه خود را معطوف و انرژیهای خود را متمرکز می سازند.آنها با استفاده از هدفهایشان آینده خود را کنترل می کنند.

 

به بهترینها فکر کنید

سوم، خوشبختها و موفقها به بهترینها فکر می کنند.آنها معتقدند در هر کاری که می کنند در بهترین حد خود ظاهر شوند.سعی دارند در کار و حرفه شان در جمیع 10 درصد اول قرار بگیرند. آنها همه روزه روی خود کار می کنند و یک لحظه از بهتر شدن غافل نمی شوند.

 

به راه حل فکر کنید

چهارم، موفقها راه حل گرا هستند. آنها به جای مسئله، به راه حل فکر می کنند.آنها به جای اینکه فکر کنند چه کسی مقصر است، به این فکر می کنند که چه کاری باید انجام شود.آنها از روشهای فکری خلاق برای آزاد کردن خلاقیتهای خود و اطرافیانشان استفاده می کنند.آنها هدفهای خود را مسائلی در نظر می گیرند که باید حل و فصل شوند. آنها معتقدند که هر مسئله راه حل منطقی دارد که منتظر آنند حل و فصل شود.

 

به نتایج فکر کنید

پنجم، اشخاص موفق و شاد به شدت نتیجه مدار هستند. آنها همه روزهای خود را به دقت از قبل برنامه ریزی می کنند. برای فعالیتها خود اولویتهای روشنی در نظر می گیرند و بعد روی هدفها وبرنامه هایشان کار می کنند تا به اشخاصی مولد و کارآمد مشهور شوند. از آنجایی که این اشخاص به شدت مؤثر و کارآمد هستند، کار بیشتری صورت می دهند، سریع تر به جلو قدم برمی دارند و به کار و دنیایشان اهتمام بیشتری می ورزند.

 

به رشد بیندیشید

ششم، موفقها رشدمدار هستند. آنها پیوسته در حال مطالعه اند، به نوارهای آموزشی گوش می دهند، ویدئو تماشا می کنند و در دوره ها و همایشهای مختلف شرکت می نمایند. آنها می دانند که آینده از آنِ با صلاحیتهاست، از آنِ کسانی است که از رقبای خود بیشتر می دانند. می دانند که مسابقه ای در کار است و آنها در این مسابقه حضور دارند. آنها مصمم به پیروزی اند.

 

به عمل فکر کنید

هفتم، و شاید از همه مهم تر، موفق ترین اشخاص عمل گرا هستند. به این فکر می کنند که در حال حاضر چه می توانند بکنند تا سریع تر به هدفهایشان برسند. آنها پیوسته در حرکت و تلاش هستند. احساس اضطرار می کنند و در مقایسه با اشخاص عادی و متوسط کار بیشتری صورت می دهند. هر چه کار بیشتری بکنند، نتیجه بهتری می گیرند. هر چه ارزشمندتر بشوند، درآمد بیشتری کسب می کنند.

 

امکانات شما نامحدود است

ما در عصر طلایی انسانها زندگی می کنیم. امروز در مقایسه با هر زمانی بهتر می توانید به هدفهای خود دست پیدا کنید. می توانید از این کتاب به عنوان یک راهنما استفاده کنید تا در زندگی به سعادت و خوشبختی برسید.

بار دیگر به 12 توصیه کلیدی توجه کنید:

 

یک.فکرتان را عوض کنید

آن طور که درباره خود فکر می کنید، آن طور که به قابلیتها و توانمندیهای خود می اندیشید، کیفیت زندگی امروز شما را رقم می زند. خوشبختانه، این خودانگاره آموختنی است. با کنترل کردن کامل کلمات، تصاویر و نقطه نظرهایی که به ذهن خود راه می دهید، کنترل کامل آینده خود را در دست می گیرید.

 

دو.زندگی تان را تغییر دهید

شما با توانمندی ناب متولد می شوید.شما در زمینه های مختلف قابلیتهای فراوان دارید. در نتیجه انتقادات مخرب دوران کودکی ممکن است از شکست، ضرر و زیان، ردشدن و مورد انتقاد قرار گرفتن، بترسید. می توانید به عادتهای مخرب و علیه خود برسید .عقب بمانید.با فاصله گرفتن از این احساسات منفی، شما توانمندیهای خود را آزاد می کنید و زندگی تان را تغییر می دهید.

 

سه.خوابهای بزرگ ببینید

نقطه شروع راستین فراهم آوردن آن زندگی است که برای شما امکان پذیر است این است که برای خود پنداره ای از مکانی که می خواهید به آن برسید فراهم آورید.فرض را بر این بگذارید که به آنچه در زندگی می خواهید، می توانید دست پیدا کنید.بعد هدفهای واضح و مشخصی در نظر بگیرید، برنامه مفصلی تدارک ببینید و به رؤیایتان حقیقت ببخشید.

 

چهار.تصمیم بگیرید و ثروتمند شوید

از همین امروز تصمیم بگیرید که کنترل امور مالی خود را در دست بگیرید. کاری را که دیگران کرده اند و به استقلال مالی رسیده اند، انجام بدهید. دقیقاً مشخص کنید می خواهید چه درآمدی داشته باشید، و بعد پیوسته به این میزان درآمد فکر کنید. آنچه را که دیگران کرده اند، شما هم می توانید بکنید.

 

پنج . سررشته امور زندگی خود را در دست بگیرید

شما در زندگی خود یک نیروی خلاق هستید.آنچه که هستید یا خواهید شد، بستگی به این دارد که چه کاری می کنید و یا چه کاری نمی کنید. از امروز مصمم شوید که 100 درصد مسئولیتهای در قبال خود را بپذیرید. کسی را سرزنش نکنید، عذر و بهانه نیاورید. قدرت شخصی خود را اعمال کنید و کنترل اندیشه، کلمات و اعمال خود را در دست بگیرید.حاکم بر سرنوشت خود گردید.

 

شش.برای رسیدن به سطح بهترینها متعهد شوید

بزرگ ترین پاداشها و رضایت خاطرها نصیب کسانی می شود که در هر کاری که می کنند خوب و عالی هستند. تصمیم بگیرید که در سطح 10 درصد بالای حرفه خود قرار بگیرید.ببینید در کدام یک از مهارتهای کلیدی باید به حد عالی برسید، عملکرد عالی را هدف خود قرار بدهید، برنامه ریزی کنید و بعد همه روزه برای بهتر شدن تلاش کنید.

 

هفت.به اشخاص بها بدهید

کمیت و کیفیت روابط شما بیش از هر عامل دیگری روی موفقیت و خوشبختی شما اثر می گذارد. سعی کنید روابطی مبتنی بر اعتماد و اطمینان با اشخاصی که در زندگی شما مهمند ایجاد کنید. شبکه سازی کنید تا بر میزان تماسهای خود بیفزایید. با اشخاص موفق و مثبت ارتباط برقرار کنید و همفکری نمایید.

 

هشت.مانند یک نابغه فکر کنید

شما در واقع یک ذهن، همراه با یک تن هستید.شما همان اندیشه خود هستید. شما از این توانمندی برخوردارید که بهتر بیندیشید.وقتی مانند هوشمندترین مردم فکر می کنید، خیلی زود به همان نتایج آنها دست پیدا می کنید.

 

نه.از نیروهای ذهنی خود استفاده کنید

ایده ها و نقطه نظرها منابع اصلی ثروت به شمار می آیند.هر چه برای رسیدن به هدفهای خود نظرات بیشتری داشته باشید، طبق قانون احتمالات، بیشتر به ایده ای که به شما کمک کند دست پیدا می کنید.توانایی شما در خلق ایده نامحدود است.بنابراین آینده شما هم نامحدود است.

 

ده.اندیشه خود را در خدمت بگیرید

راهکارهای اندیشه مهمی وجود دارند.این راهکارها، شیوه هایی هستند که اشخاص موفق در همه جا از آنها استفاده می کنند.هر یک از این روشهای تحلیل و ارزیابی موقعیت شما می تواند بینش و فراستی در اختیارتان قرار بدهد که چشم انداز شما را در زندگی تغییر بدهد.هر چه ابزار فکری شما بیشتر باشد، زندگی بهتری می توانید برای خود ایجاد کنید.

 

یازده.آینده خود را خلق کنید

توانایی نگاه کردن به آینده و بعد برداشتن قدمهایی که آینده مورد نظر شما را تأمین کند، یکی از علل موفقیت همه مردمان موفق در طی تاریخ بوده است. انسانهای مؤثر زندگی خود را به دقت برنامه ریزی می کنند و مشکلات احتمالی را در نظر می گیرند.در نتیجه در مقایسه با اطرافیان خود، بهتر فکر می کنند و بهتر تصمیم می گیرند.

 

دوازده.عالی زندگی کنید

دنیای پیرامون شما با توجه به دنیای درون شما شکل می گیرد.خشنودترین و پردرآمدترین اشخاض در هر زمینه ای در زندگی، کسانی هستند که منش عالی دارند.وقتی زندگی خود را پیرامون دو کیفیت استحکام شخصیت و شجاعت استوار می کنید، همه درها به رویتان گشوده می شود و شما تبدیل به یک انسان شاد و خوشبخت می شوید.شما اندیشه و زندگی خود را تغییر می دهید.

فقط انجام بدهید!

آمادگی ذهنی شباهت فراوانی به آمادگی جسمانی دارد.به زمان و تلاش فراوان احتیاج دارد تا به این آمادگی دست پیدا کنید.با این حال، اینکاری است که فایده اش به زحمتش می ارزد.فایده آن حد و حسابی ندارد.

وقتی روی خودتان کار می کنید تا در درون خویش تصویری برای خلق زندگی مورد نظرتان بسازید، ممکن است در شروع پیشرفت کندی داشته باشید.اما وقتی مداومت به خرج می دهید، وقتی به کارتان ادامه می دهید، کارهای درست انجام می دهید و از کلمات متناسب استفاده می کنید، دیری نمی پاید که پاداش تلاشهای خود را می گیرید.

برای کاری که می توانید بکنید محدودیتی متصور نیست. محدودیت هر چه هست، چیزی است که شما برای خود قائل می شوید.شما انسانی عالی و با استعداد هستید.بعید است اگر همه تلاشتان را بکنید، به هر خواسته ای که دارید نرسید.راهکار این است که از همین امروز شروع کنید و هرگز از پای ننشینید!

 

نویسنده:برایان تریسی،مترجم : مهدی قراچه داغی


 

به رویدادهای زندگی برچسب خوب و بد نزنید

 

به رویدادهای زندگی برچسب خوب و بد نزنید

 

برای همه ما پیش آمده که احساس کنیم با وجود تلاشی که می‌کنیم، نمی‌توانیم بهره کافی را از تلاش خود ببریم و متأسفانه با شکست مواجه می‌شویم و آن را به حساب بدشانسی و کم‌اقبالی خود می‌گذاریم. ولی آیا واقعا ما بدشانسیم و اصولا چنین تعبیری درست است؟ما می‌توانیم تمام عمر خود را صرف برچسب‌زدن به رویدادها کنیم «این خوب است، آن بد است»... بی‌فایده است.علت اینکه به هر حادثه‌ای برچسب فاجعه و مصیبت می‌زنیم آن است که تنها یک درصد از کل واقعیت را می‌بینیم.تا زمانی که به بدبودن اوضاع و احوال، ایمان داشته باشید هیچ تغییری در اوضاع و احوال به‌وجود نخواهد آمد. تا هنگامی که با داد و فریاد و جنگ و دعوا به استقبال روزهای زندگی‌تان می‌روید هیچ پیشرفتی در زندگی نخواهید داشت. اما درست در همان لحظه‌ای که نوع نگاه خود را به زندگی تغییر می‌دهید همه‌چیز دستخوش تغییر می‌شود. فرض کنید که قصد سفر با هواپیما را دارید و جای شما را به دیگری داده‌اند، می‌گویید: «واقعا افتضاح است. من عجله دارم. الان همه منتظر من هستند. من حتما باید با این پرواز بروم...».اگر با این روحیه و طرز برخورد ، دیگران به شما تنه زدند ، قهوه روی لباستان ریخت، چمدانتان گم شد و... اصلا تعجب نکنید.

 

اگر با زندگی بجنگید، همیشه بازنده می‌شوید. به‌محض اینکه به خود بگویید: «در زندگی من هیچ‌ چیزی تصادفی نیست. اگر اینجا هستم به‌خاطر آن است که باید اینجا باشم»، آن وقت است که همه چیز رو به‌ بهبودی می‌گذرد. چه‌بسا در همان زمان انتظار تا پرواز بعدی یک دوست جدید پیدا می‌کنید یا دوستی قدیمی را دوباره می‌بینید یا فرصتی برای مطالعه می‌یابید.اصولا هر کسی می‌تواند دنیا را از زوایای مختلف بنگرد؛ دنیای ما دنیای پلیدی است یا اینکه دنیا به همین‌صورت هم که هست، زیباست.اغلب ما برای یافتن عیب‌ها و کاستی‌های دیگران انرژی فراوانی صرف می‌کنیم و می‌کوشیم تا ثابت کنیم که آنها آدم‌هایی متقلب، پرخور، تنبل یا ولخرج هستند اما نتیجه این تلاش‌ها و انتقادها چیست؟ هیچ، جز اینکه زندگی خود ما از شادی و نشاط تهی می‌شود.

 


 

جروبحث در مکان های عمومی

 

جروبحث در مکان های عمومی

فرض  کنید شما (به عنوان یک خانم) در جلسه ای همراه همسر خود شرکت کردید. در این جلسه از کسانی که در حرفه ای وارد هستند درخواست کمک می کنند و شما داوطلب می شوید. ناگهان همسرتان با صدایی که دیگران هم بشنوند شروع به اعتراض به همکاری شما می کند و اظهار می دارد شما اگر می توانستی کار های خودت را پیش می بردی ، نیاز نیست که به دیگران کمک کنی!

اتفاقی که برای شما می افتد؛

 

گام اول: اکنون چه رفتار و احساس نا مناسبی دارم؟

خشمگین، بسیار ناراحت ، سرافکنده؛ در حضور جمع، جواب واقعاً زننده ای که به او می دهید،  لحظه آزاردهنده، و تردید درباره ریاستتان بر کمیته را برای همه ایجاد می کنید؛ وقتی به خانه می رسید ( یا حتی در ماشین) حسابی جبران می کنید.

 

گام دوم: الان چه فکر نامعقولی می کنم که خودم را بیش از حد مضطرب ، عصبانی، افسرده یا شرمسار می کنم؟

 

الف: درباره خودم چه فکری می کنم؟

" اگه حق با اون باشه چی؟ اگر اینطور باشه که من دارم سعی می کنم بیشتر از آنچه هستم باشم چی؟ اگر این وظیفه را به عهده بگیرم و واقعاً خراب کنم چی؟ افتضاح خواهد بود! من باید بتونم بهتر از هر کس دیگه ای ، یا بهتر از همه این کار رو انجام بدم. همه حرف های او را شنیدند . من خیلی خجالت زده ام، دلم می خواهد بمیرم!

 

ب: درباره دیگران چه فکری می کنم؟

چطور جرات می کنه منو اینطور خجالت زده و تحقیر کنه؟ اگر مجبوره چنین نظرات منفی ای داشته باشه ، باید دهانش را ببندد! چرا همیشه منو تحقیر می کنه؟ اون خیلی بی احساسه! اگر من یه همچین حرفی به اون می زدم اصلاً خوشش نمی اومد!

 

ج: درباره موقعیت چه فکری می کنم؟

حالا باید چی کار کنم؟ اگر پیشنهادم را پس بگیرم، کنار می روم و اگر اصرار کنم ممکن است مرا نخواهند.این افتضاحه و همش تقصیر اونه!!

 

گام سوم:چگونه می توانم افکار نا معقولم را به چالش بکشم و زیر سوال ببرم؟

روشن است که اون فکر نمی کنه من بتونم این کار رو انجام بدم اما آیا من به تائید او نیازمندم؟ نه!  آیا اینکه منو بین گروه خجالت زده کرد ، نابود کننده و باعث سرافکندگی است؟ آیا من هم باید اونو خجالت زده کنم؛ آیا اون مستحق این نیست؟ آیا این کار شرایط را بهتر می کند؟ نه! آیا من مجبورم از حمایت گروه برخوردار باشم؟ و آیا باید بتونم تضمین کنم که موفق خواهم شد؟ نه!

 

گام چهارم: کدام ترجیح های واقع بینانه را می توانم جایگزین افکار نامعقولم کنم؟

دوست دارم شوهرم به توانایی هایم بیشتر ایمان داشته باشد، اما مجبور نیست ایمان داشته باشد. از اینکه ایمان نداره دلشکسته و نگرانم... اما وحشت زده نیستم. اگر به هر دلیلی دلش می خواهد این نظرات منفی را مطرح کند دوست دارم آنها را برای خودمان نگه داره. به طور خاص از لحن تکبرآمیزش بدم می آید. نظرش هر چه هست دلم می خواهد با من محترمانه و با متانت رفتار کند. می توانم نگرانی هایم را بیان کنم و به او بگویم چه احساسی دارم، بدون جنگ و دعوا با او صحبت کنم.

 

اگر فوراً خونتان به جوش بیاید و خودتان را بیش از حد عصبانی کنید ممکن است در جلوی همه برخورد نامناسبتری داشته باشید، درست مثل او. به صلاح تان نیست که در جمع با او جر و بحث کنید.  از طرف دیگر اگر حرف هایش را توجیه کنید ممکن است به این نتیجه برسید که قادر به انجام آن کار نیستید، شاید او راست می گوید ، یا واقعاً حسن نیت دارد و ممکن است پیشنهادتان را برای ریاست گروه پس بگیرد.

اما اگر به ترجیح های واقع بینانه فکر کنید، می توانید فوراً اما به طور خصوصی ( بدون لحن کنایه آمیز ) بگویید " تو حق داری نظرت را بگویی ، اما من فکر می کنم خوب عمل خواهم کرد و دوست دارم سعی خودم را بکنم." و سپس پیشنهادتان را برای ریاست کمیته تکرار کنید. پس از آن باز هم در خلوت می توانید بگویید " وقتی با صدای بلند و با گفتن اینکه دچار مشکل خواهم شد، منو از رئیس بودن بازداشتی ، فکر می کنم اعتبار منو در گروه  کاهش دادی و تحقیرم کردی. بی تردید منطقی است که از رفتارش احساس رنجیدگی و دل شکستگی کنید ، اما می توانید آن را ابراز کنید بی آنکه واکنش تند نشان دهید. این کار آسان نیست، اما می توانید آن را انجام دهید.

 

گرد آورنده: ایلناز دشتی