فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند

 

فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند(11)

عالی زندگی کنید

تنها معیار راستین موفقیت، نسبت میان کاری که می توانسته انجام بگیرد و کاری است که انجام گرفته است.اچ.جی.ولز

قانون مطابقت و همخوانی شاید مهم ترین قانون در تعیین موفقیت یا شکست ما در زندگی است. همان طور که در فصلهای قبلی توضیح دادیم، این قانون می گوید که دنیای بیرون شما بازتابی از دنیای درون شماست. می گوید آنچه در درون شماست، به زودی در بیرون از شما تجلی خواهد گردید.وقتی فکرتان را عوض کنید، زندگی تان تغییر می کند.

این قانون در مورد هر کاری که بکنید مصداق دارد. دنیای درون دانش و تدارک شما، موفقیت شما را در زندگی شغلی تان رقم می زند. نگرش داخلی و درونی شما در قبال سلامتی، شرایط جسم فیزیکی شما را مشخص می سازد.انتظارات و توقعات درونی شما، رفتار و نگرشهای شما را در قبال دیگران تعیین می کند. دنیای بیرون شما همیشه بازتاب دنیای درون شماست.

 

خوشبختی هدف اصلی است

ارسطو، که شاید بتوان او را بزرگ ترین فیلسوف دانست، بیش از 2,300 سال قبل نوشت که هدف اصلی اقدامات انسان رسیدن به احساس خوشبختی است. او معتقد بود هر کاری که انسان می کند برای دستیابی به نوعی از خوشبختی است. انسانها در مواقعی موفق می شوند و در مواقعی موفق نمی شوند، اما خوشبختی همیشه هدف اصلی آنهاست.

ارسطو معتقد بود که هر اقدام و عمل قدمی در جهت رسیدن به خوشبختی است. مثلاً شما خواهان آن هستید که شغل خوبی پیدا کنید.چرا؟ برای اینکه درآمد خوبی داشته باشید. چرا؟ برای اینکه خانه راحت و اتومبیل خوبی داشته باشید.چرا؟ برای اینکه بتوانید روابط و خانواده خوب داشته باشید. چرا؟ برای اینکه زندگی شما در خانه تان خوب باشد. چرا؟ برای اینکه بتوانید شاد و سعادتمند باشید. هر کاری که شما و دیگران بکنید، برای رسیدن به خوشبختی است.

 

نقش خوبیها

یکی از بزرگ ترین فراستهای ارسطو در زمینه موفقیت این نتیجه گیری او بود: تنها آدمهای خوب می توانند به سعادت برسند، و تنها با فضیلتها می توانند خوب باشند.

این یکی از مهم ترین ملاحظات در تاریخ اندیشه و تجربه انسانی است. تنها آدمهای خوب می توانند به سعادت برسند، و تنها با فضیلتها می توانند خوب باشند.آنچه من در سالها بررسی در زمینه فلسفه و روانشناسی دریافته ام این است تنها اشخاصی که درون خوب دارند، می توانند به سعادت و خوشبختی برسند. من طی سالها مطالعه در زمینه کیفیات اعتماد به نفس دریافته ام تنها مردان و زنانی که دارای ارزشهای روشن و مثبت هستند، می توانند اعتماد به نفس داشته باشند و با هر چه در زندگی شان اتفاق می افتد برخورد مؤثر بکنند.

سریع ترین راه رسیدن به اعتماد به نفس این است که ارزشها و اعتقادات خود را بشناسید و براساس آنها زندگی کنید. راه حل همه مسائل انسانی بازگشت به ارزشهاست.علت اصلی ناخشنودیها و استرسها در این است کاری بکنیم که بدانیم از آنچه درست است فاصله دارد.

 

استحکام شخصیت ضروری است

مهم ترین کیفیت برای رسیدن به خوشبختی کیفیت استحکام شخصیت است. ارسطو می گفت تنها زندگی مبتنی بر ارزشها مانند استحکام شخصیت، صداقت، شجاعت، استمرار و صمیمیت می تواند به سعادت و خوشبختی منتهی شود.

پیش از این فکر می کردم که استحکام شخصیت یکی از ارزشهای کلیدی است. تا اینکه روزی یک مرد ثروتمند و مدبر به من گفت: استحکام شخصیت ارزشی است که سایر ارزشها را تضمین می کند. استحکام شخصیت یک ارزش اصولی و بنیادی است که همه ارزشهای دیگر بر آن تکیه دارند. داشتن استحکام شخصیت واقعی بدین معناست که همیشه براساس ارزشهایی که دارید عمل کنید.اگر استحکام شخصیت نداشته باشید، در معرض کمترین وسوسه از کنار سایر ارزشهای خود می گذرید.

 

ارزشهای خود را معین کنید

در جلسات برنامه ریزی استراتژیک، برای شرکتها و نیز اشخاص، از حاضران می خواهیم که ارزشهای خود را بیان کنند. شما هم در برنامه ریزی استراتژیک شخصی خود باید همین کار را بکنید. ارزشهای شما کدام هستند؟ چه چیزهایی را تحمل نمی کنید؟

توانایی شما در مشخص کردن ارزشها، نقطه شروع ایجاد شخصیتی است که اشخاص تحت تأثیر آن بخواهند با شما ارتباط داشته باشند و سبب شود که شما از زندگی لذت ببرید. وقتی از منش و شخصیت خوبی برخوردار باشید، تبدیل به یک انسان خوب می شوید. در نتیجه بدون توجه به هر آنچه در پیرامون شما می گذرد، درون خوب پیدا می کنید.

 

ارزشهای خود را سازماندهی کنید

پس از آنکه ارزشهای خود را مشخص کردید، باید آنها را براساس اولویتها طبقه بندی کنید. در شروع، به سه تا پنج ارزش کلیدی احتیاج دارید تا اساسی برای منش و شخصیت خود ایجاد کنید. اینها ارزشهایی هستند که در نظر شما از سایر ارزشها مهم ترند. نظم و ترتیبی که برای ارزشهای خود قائل می شوید از اهمیت خاصی برخوردارند.ردیف بندی ارزشها، شخصیت شما را مشخص می کند و نوع و کیفیت زندگی شما را معین می سازد.

هر کاری که بکنید نتیجه یک انتخاب است. شما همیشه در حال انتخاب کردن هستید.این توانایی انتخاب کردن شما را از سایر موجودات متمایز می سازد.انتخاب شما هم براساس انتخابهای شماست.

 

براساس ارزشهای خود اقدام کنید

وقتی انتخاب می کنید، ارزشهای سطح بالاتر شما همیشه بر ارزشهای سطح پایین تر شما مقدم هستند.هراقدامی که بکنید،هر تصمیمی که بگیرید،براساس ارزشهای غالب شماست.درهر لحظه هم تنها یک کار میتوانید بکنید وهمیشه باید انتخاب کنید که آن یک کارکدام است.

از کجا متوجه می شوید که ارزشهای شما کدام هستند؟ خیلی ساده است. ارزشهای شما همیشه در اعمال شما خودشان را نشان می دهند. مهم این است که چه میکنید، مهم نیست که چه میگویید.بخصوص، کاری که تحت فشارانجام می دهید ازاهمیت خاصی برخوردار است.

 

تعیین کننده شخصیت

انتخاب ارزشها وردیف بندی آنها درتعیین شخصیت شما در زندگی حائز اهمیت هستند. به تعالی توجه کنید.تصور کنید دو نفر هر کدام سه ارزش مربوط به خود را انتخاب کرده اند.ارزشهای انتخاب شده مانندهم هستند، تنها اولویت وردیف بندی ارزشهای آنها باهم تفاوتدارد.

شخص (الف)به این نتیجه رسیده که سه ارزش اصلی او به ترتیب عبارت اند از:خانواده، سلامتی و موفقیت شغلی. این شخص می گوید که برای او خانواده مهم تر از سلامتی و شرایط شغلی اوست. سلامتی هم بر موقعیت شغلی مقدم است.این بدان معناست که اگر او مجبور شود میان خانواده و شغل خود دست به انتخاب بزند، خانواده همیشه مقدم واقع می شود. و اگر قرار باشد میان سلامتی و حرفه خود انتخاب کند، سلامتی مقدم است.

شخص (ب)هم همین ارزشها را دارد، با این تفاوت که نظم و ترتیب ارزشهایش متفاوت است. ارزش اول او کار و حرفه، ارزش دوم خانواده و ارزش سوم سلامتی است. این بدان معناست که شخص (ب)کارش را مقدم بر خانواده اش می داند و کار و خانواده اش را بر سلامتی خود مقدم می شمارد.

 

سؤال مهم:حالا به سؤالاتی برخورد می کنیم.آیا تفاوتی میان شخص (الف)و (ب) وجود دارد؟ آیا این تفاوت بزرگ یا کوچک است؟ آیا شما ترجیح می دهید با شخص (الف)دوستی کنید یا شخص (ب)؟ آیا اگر در زمینه های اجتماعی یا شغلی با این دو ملاقات کردید، می توانید تفاوتهای آنها را متوجه شوید؟

جواب این است که شخص (ب) که ارزش اول او کار و شغلش می باشد، انسانی به کلی متفاوت از شخص (الف) است. نظم خانواده، سلامتی و شغل او حرفه یک سازمان سرشار کننده زندگی است. کسی که زندگی اش براساس این ارزشها باشد، در مقایسه با کسی که شغلش را بر خانواده و بخصوص سلامتی اش مقدم می دارد، در شرایط بهتری قرار دارد. به همین دلیل است که می گویم باید ردیف بندی ارزشهایتان را با دقت انتخاب کنید. ارزشهای شما و تقدم این ارزشها تکلیف زندگی شما را مشخص می سازد.

 

استحکام شخصیت طرزی برای زندگی کردن است

پس از آنکه ارزشهای خود را مشخص نمودید، سطح استحکام شخصیت شما با میزان پایبندی به این ارزشها مشخص می گردد. ارزش چیزی نیست که بر سر آن مصالحه و سازش بکنید و یا از آن کوتاه بیایید.

در تمام طول تاریخ، مردان و زنان بزرگ کسانی بوده اند که از منش سطح بالا برخوردار بوده اند.اینها کسانی بوده اند که براساس ارزشهای سطح بالا زندگی کرده اند، اینها کسانی بوده اند که به خاطر ارزشهایشان مورد احترام واقع شده اند.

 

کاری که در شرایط فشار انجام می دهید

ارزشهای موردی زمانی مصداق پیدا می کنند که می گویند به ارزش پایبند هستند، اما کار دیگری می کنند. می گویند به حقیقت گویی و صداقت معتقدند، اما وقتی شرایط ایجاب کند دروغ می گویند.اشخاص با توجه به کاری که میکنند تعریف میشوند، نه حرفی که می زنند.

بعضی ها تحت تأثیر احساسات و عواطف خود گیج می شوند. معتقدند اگر قصد خیر داشته باشند، مهم نیست که چه عملی صورت می دهند. احساس می کنند اگر چیزی را آرزو کنند، درست مانند آن می باشد که آن را انجام داده اند. اما مهم این است که زیر فشار چه می کنید. این در واقع مشخص می سازد که در درون شما چه می گذرد.

برای موفقیت شما ضروری است با هر کس که او را می شناسید و با او برخورد دارید صادق باشید.این مطلب هم در زندگی شخصی، و هم در کار و حرفه شما صدق می کند. چیزی برایتان از این اعتبار بیشتر کسب نمی کند که منش و استحکام شخصیت برخوردار باشید.و چیزی بیش از این از اعتبار شما نمی کاهد که دیگران به این نتیجه برسند نمی توانند روی شما حساب کنند.

 

با خود صادق باشید

صداقت حکم می کند که با خود صادق باشید.با خود صادق بودن نقطه شروع ایجاد منش و شخصیت در خویشتن است.نباید خودتان را فریب بدهید، نباید به چیزهایی اعتماد داشته باشید که امر غیر ممکن باشند. نباید دل به چیزهایی ببندید که غیر ممکن باشند و بعد دعا کند که آنها تغییر کنند. باید با دنیا به آن شکلی که وجود دارد برخورد کنید.

 

همیشه در بهترین حد خود ظاهر شوید

با خود صادق بودن یعنی اینکه در هر کاری که می کنید سعی کنید در بهترین حد خود ظاهر شوید. صداقت و استحکام شخصیت داشتن در درون، به سرعت در دنیای بیرون شما تجلی می شوند.می توانید با توجه به تلاشی که می کنید درباره کیفیت درون خود تصمیم بگیرید و قضاوت کنید. تا زمانی که نمی توانید در بهترین حد خود ظاهر شوید دست به کار نشوید. استحکام شخصیت یعنی آنکه همیشه با خود صادق باشید. شما به همان اندازه که با خود صادق هستید، با دیگران هم صادق می باشید.اغلب اشخاص دروغ نمی گویند، فریب نمی دهند و یا دزدی نمی کنند. اما صادق بودن واقعی بدین معناست که با همه افراد در زندگی خود صادق باشید. این بدان معناست که نه دروغ بگویید، و نه با دروغ زندگی کنید.

اگر از اشخاص بپرسید که آیا صادق هستند، اغلبشان به شما جواب مثبت می دهند.اما صادق بودن بدین معناست که با همه صادق باشید.هرگز در موقعیتی که به صلاح شما نیست باقی نمانید. هرگز اجازه ندهید به استحکام شخصیت شما لطمه ای بخورد.

 

بالاترین هدف شما

یکی از نشانه های مهم صادق بودن با خود این است که هدف اصلی خود را آرامش ذهن در نظر بگیرید.وقتی آرامش ذهن را به عنوان هدف اصلی در زندگی در نظر می گیرید، سایر هدفها و فعالیتهای خود را پیرامون آن سازماندهی می کنید. صادق بودن بدین معناست که آرامش ذهن خود را به هیچ چیز دیگری عوض نکنید. صداقت و استحکام شخصیت بدین معناست که به خود و ندای درون خود گوش کنید، و براساس راهنمایی آن رفتار نمایید.

 

استحکام شخصیت ذهن شما

رالف والدو امرسون، در رساله اتکای به خود، می گوید: «از استحکام شخصیت خود به عنوان یک چیز مقدس پاسداری کنید. » او در جای دیگری اضافه می کند: چیزی به اندازه استحکام ذهن شما مقدس نیست.

صداقت داشتن یکی از لازمه های رشد منش و شخصیت است و باید یکی از هدفهای اصلی زندگی باشد. ارسطو می گفت: هدف آموزش باید این باشد که رشد منش جوان را سبب شود. بسیاری از جوانان آمریکایی بر این اساس رشد و پرورش نیافته اند.بسیاری از آنها خوب و بد را از یکدیگر تشخیص نمی دهند.

این شیوه به شکست و ناکامی و ناخشنودی منتهی می شود. واقعیت این است که ارزشها نسبی نیستند.بعضی از ارزشها بر سرشاری زندگی می افزایند، اما ارزشهای دیگری هستند که زندگی را نابود می سازند. اگر ارزشی مثبت باشد، زندگی کردن براساس آن کیفیت زندگی شما را بهتر می کند و به روابط شما با دیگران عمق بیشتری می بخشد.اما ارزش منفی به روابط شما آسیب می رساند و از کیفیت زندگی شما می کاهد.

 

با حقیقت رو به رو شوید

باید با خود و دنیای واقع در پیرامونتان صادقانه رفتار کنید.باید با واقعیتهای مربوط به کار و روابط خود رو به رو گردید. باید در چشمان خود نگاه کنید و ایمان و اعتقاد داشته باشید. نباید با خود بازی کنید و در مقام فریب دادن خود باشید و بعد امیدوار باشید که شرایط از آنچه هست بهتر شود.باید بپذیرید که تنها اگر شما بهتر شوید، دنیای شما هم بهتر می شود. کسی قرار نیست بیاید و زندگی شما را بهتر کند. اگر می خواهید شرایط تغییر کنند، باید خودتان دست به تغییر دادن بزنید.

استحکام شخصیت یعنی آنکه بپذیرید زندگی شما در صورتی بهتر می شود که شما خود به همسر بهتری تبدیل شوید.کار شما تنها در صورتی بهتر می شود که شما مدیر بهتری بشوید و یا بهتر و بیشتر فروش کنید. زندگی مالی شما زمانی بهتر می شود که در رابطه با پول از نظم و ترتیب بیشتری برخوردار گردید.

اشخاص را به همان شکلی که هستند بپذیرید

صداقت بدین معناست که دیگران را به همان شکلی که هستند بپذیرید و نخواهید که آنها به میل و خواسته شما ظاهر شوند و نباید امیدوار باشید که دیگران تغییر کنندتا مطابق میل شما واقع شوند،یکی از واقعیات زندگی این است که، به استثنای مواردی، اشخاص تغییر نمیکنند.

بخصوص در شرایط فشار، اشخاص نه تنها تغییر نمی کنند، بلکه بیشتر به شکلی که در درون هستند ظاهر می گردند. اگر کسی شخصیت دشواری داشته باشد، زیرفشار، از حدی که هست دشوارتر می شود. اگر کسی سمج و انعطاف ناپذیر است، وقتی تحت فشار قرار بگیرد، سمج تر و بی انعطاف تر می شود.اگر کسی اندکی بی صداقت است، تحت فشار بی صداقتی اش فزون تر می شود.

 

تجارت و رقابت

صداقت در دنیای به سرعت در حال تحول ما بدین معناست که دنیای تجارت و رقابت را به آن شکلی که هست و نه به آن شکلی که می خواهید، ببینید. خیلی ها برای همگام شدن با سرعت رشد و تحول تکنولوژی به حداقلی از تلاش اقدام می کنند.اما این برای یک انسان صادق پذیرفتنی نیست.انسان صادق می داند امروزه برای اینکه در همان جایی که هستید باقی بمانید باید بدوید. انسان صادق می داند که میزان دانش در هر دو یا سه سال یک بار دو برابر می شود.

 

ارزش شما چقدر است؟

همه ساله هزاران و بلکه صدها هزار نفر شغلشان را از دست می دهند. در بسیاری از این موارد، اشخاص شغل از دست داده به اندازه کافی مهارتهای خود را بالا نبرده اند. بسیاری از آنها با خود صادق نبوده اند و پیوسته مهارتها و دانشهای خود را بالا نبرده اند تا بتوانند بر ارزش شرکتی که در آن کار می کنند، بیفزایند. آنها امیدوار بوده اند که تغییرات در سطح اقتصاد ملی و بین المللی بر آنها تأثیر نخواهد گذاشت.این گونه و با این ذهنیت، شغل خود را از دست می دهند.

 

به افزودن بر ارزش خود توجه کنید

صداقت بدین معناست که بپذیرید درآمد شما با توجه به ارزشی که به شرکت خود اضافه می کنید تعیین می شود. هر کس باید در ازای یک دلار پولی که از شرکت خود می گیرد، دست کم سه دلار بر ارزش آن بیفزاید.اگر در حال حاضر این کار را نمی کنید، بدانید که داوطلب از دست دادن کارتان هستید. صداقت بدین معناست که این را به عنوان یک حقیقت بپذیرید و بعد همه تلاشتان را بکنید تا ارزش خود را افزایش بدهید.صداقت واقعی در این است که انتظار نداشته باشید بیش از آنچه مایه می گذارید برداشت کنید.هرگز انتظار نداشته باشید در برابر هیچ، چیزی به دست آورید.

 

اعتماد در حکم چسب است

روابط برای یک زندگی شاد، سالم و رضایت بخش نقش حیاتی دارند. همه روابط مبتنی بر اعتماد هستند.اعتماد در حکم چسبی است که روابط را به هم می چسباند. ممکن است با دیگران مسائل و مشکلات عدیده داشته باشیم، اما تا زمانی که اعتماد و احترام حاکم باشد، روابط شما دوام می آورد. اما اگر اعتماد از بین برود، روابط هم به سرعت از هم می پاشند.

همه روابط تجاری و بازرگانی مبتنی بر اعتماد هستند. همه روابط بر سر پول بر سر قول و قرار میان وام دهنده و وام گیرنده استوار هستند.همه روابطی که با بانکدار ،عرضه کنندگان ،مشتریان ،و کارمندان دارید مبتنی بر اعتماد و اطمینان هستند. اشخاصی که از استحکام شخصیت برخوردارند، به اعتبار و تعهدات مالی خود پایبند می باشند. این اشخاص همیشه روی قول خود می ایستند، به روابط بانکی خود توجه دارند، مراقبند که قبوض بانکی خود را به موقع بپردازند.

 

صداقت نکته مهم در منش و شخصیت است

اگر با خود و دیگران صداقت داشته باشید، همیشه شما را شخصی که از منش و شخصیت سطح بالا برخوردار است ارزیابی خواهند کرد. اشخاصی که از شخصیت سطح بالا برخوردارند همیشه فرصتهای مطلوب را به خود جلب می کنند. به هر جایی که بروند درها به رویشان گشوده می شود. به کسانی معرفی می شوند که بتوانند به آنها کمک کنند. پول و سایر منابع در اختیارشان قرار می گیرد. صداقت مهم ترین چیزی است که می توانید آن را به فرزندان خود آمورش بدهید.

 

شعار جهانی

برای اینکه بدانید رفتارتان درست یا نادرست است، می توانید خود را امتحان کنید.این امتحان براساس گفته امانوئل کنت در 200 سال قبل استوار است.کنت می گفت: باید به گونه ای زندگی کنید انگار که هر اقدام شما یک قانون جهانی می باشد. به عبارت دیگر،قبل از اینکه تصمیم به عملی بگیرید،فرض کنید که دیگران هم همان اقدام شما را خواهند کرد.فرض را بر این بگذارید که عمل شما درحکم قانونی خواهد بودکه همه به آن عمل خواهند کرد.راستی، چگونه جامعه ای خواهید داشت اگرهمه مانند شما عملکنند؟ اگر این را رعایت کنیم، بسیاری از مسائل و مشکلات جامعه ما حل خواهد شد.

 

برای خود معیارهای سطح بالا در نظر بگیرید

می توانید از خود سؤالاتی بکنید.قبل از هر چیز، از خود بپرسید: «اگر همه مانند من رفتار کنند، دنیای ما چگونه دنیایی خواهد بود ؟» تصورش را بکنید!اگر همه مردم دنیا مانند شما باشند، آیا این دنیا به مکان بهتری برای زندگی کردن تبدیل می شود؟

بعد از خود بپرسید: اگر همه مانند من باشند، کشورم چگونه کشوری خواهد بود؟به عبارت دیگر، اگر همه مانند من رفتار کنند،کشورم در چه شرایطی قرار می گیرد؟ آیا کاری هست که بتوانید آن را به شکل دیگری انجام بدهید؟

سومین سؤالی که میتوانید از خودبپرسید این است: اگرهمه مانند من رفتارکنند،شرکتی که در آن کار می کنم به چه شکلی درخواهدآمد؟و سرانجام، این سؤال را از خود بپرسید: اگر همه افراد خانواده ام مانند من رفتار کنند، خانواده ام به چه شکلی درخواهد آمد؟آیا اگر همه افراد خانواده شما مانند شما باشند، خانواده تان محلی ایده آل برای زندگی خواهد بود؟

واقعیت این است که هیچ کس نمی تواند به همه این سؤالات جواب آری بدهد.همه ما راه درازی در پیش داریم که باید آن را طی کنیم. همه ما جای پیشرفت داریم.

 

کیفیت شجاعت

در بررسی 3,300 پژوهش درباره رهبری که از سوی جیمز مک فرسون طی سالیان طولانی صورت گرفت، مخرج مشترکی به دست آمد.و این مخرج مشترک کیفیت شجاعت بود. وینستون چرچیل می گفت: به درستی که شجاعت بزرگ ترین فضایل است. زیرا همه فضایل . دیگر براساس آن شکل می گیرند.

دنیا پر از کسانی است که هدفهای بزرگ دارند و بلندپرواز می باشند، اما تنها معدودی از شجاعت فراوان، نظم و ترتیب و نیروی اراده ای برخوردارند که به این هدفها جامه عمل بپوشانند.

مهم ترین نکته درباره کیفیت شجاعت این است که هرگاه شما رفتار شجاعانه ای را به نمایش می گذارید، احساس می کنید که قوی تر شده اید و نسبت به خود احساس بهتری پیدا می کنید. عزت نفس شما افزایش پیدا می کند و خودتان را بیشتر دوست می دارید. احساس می کنید که از صلاحیت بیشتری برخوردارید. احساس شادی بیشتری پیدا می کنید.

برعکس، هربار شما تن به مصالحه بدهید و از شجاعت خود عدول کنید، عزت نفس شما کاهش می یابد. ضعیف تر می شوید و احساس می کنید از صلاحیت و توانمندی کمتری برخوردارید.در این شرایط، خودتان را به قدر گذشته دوست ندارید.

 

کاری را که از آن می ترسید، انجام بدهید

یکی از راههای اصولی قدرتمند شدن این است که با رعایت ارزشهای عالی خود زندگی کنید.این فضایل و ارزشها، نه تنها یکدیگر را تقویت می کنند، بلکه پاداش دهنده هستند. هر بار کاری را که فکر می کنید باید انجام بدهید، انجام می دهید، بر رضایت خاطر خود می افزایید. ترس از شکست خوردن بزرگ ترین مانع بر سر راه موفقیت است. پادزهر ترس از شکست، شجاعت دست به کار شدن است.

بهترین راه ایجاد شجاعت رو به رو شدن با هراسهاست.رالف والدو امرسون می گوید: کاری را که می ترسید، انجام بدهید.این گونه مرگ ترس حتمی است. وقتی کارهایی را که از آن می ترسید انجام می دهید، احساسات و عواطف را در زندگی خود کنترل می کنید.این گونه نگرش شما مثبت و خوش بینانه می شود. کاری را که می ترسید، انجام بدهید.این گونه مرگ ترس حتمی است.

 

از حساسیت زدایی نظم دار استفاده کنید

بسیاری از اشخاص از اینکه در برابر جمع سخنرانی کنند، می ترسند. اما برای اشخاصی که حتی جرئت نمی کنند در برابر چند نفر حرف بزنند، روشی وجود دارد که می توانند با استفاده از آن از این هراس فاصله بگیرند. این همان روش حساسیت زدایی نظم دار یا سیستماتیک است.می توانید از این روش در ابعاد مختلف زندگی استفاده کنید، از هراستان بکاهید وبر شجاعت خود بیفزایید.

حساسیت زدایی نظم دار یک واژه روانشناختی است که براساس آن کاری را بارها و بارها انجام می دهید تا دیگر ترسی از آن نداشته باشید.در جریان این روش، اشخاص طی ماهها همه هفته در جلساتی باید در حضور دیگران دقایقی حرف بزنند.دیری نمی گذرد که این اشخاص می توانند از توانمندی صحبت در برابر دیگران برخوردار گردند.

گلن فورد، بازیگر سینما، زمانی گفت:  اگر کاری را که از آن می ترسید، انجام ندهید، این ترس زندگی شما را کنترل می کند.

اگر با ترس برخورد نکنید ترس بر شما غلبه می کند. اگر با ترس برخورد نکنید، مرتب قوی و قوی تر می شود و سرانجام زمانی فرا می رسد که بر شما مسلط می گردد.

هرگاه به موقعیت هراس انگیزی فکر می کنید، ضربان نبضتان افزایش پیدا می کند و دلتان شور می زند.در این زمان، خوابیدن برایتان دشوار می شود. این هراس روی سلامتی، احساس خوشبختی و روابط شما با همکاران و مشتریان اثر می گذارد. دیری نمی گذرد که چنان با هراس مشغله ذهنی پیدا می کنید که نمی توانید موضوعات دیگر را بیندیشید. این روش مناسبی برای زندگی کردن نیست.

در اینجا به کشف بزرگی می رسیم.وقتی با هراس رو به رو می شوید و به سمت آن حرکت می کنید، ترس کاهش پیدا می کند و کوچک تر میشود و دیگر نمیتواند شما را کنترل نماید.اما اگر از ترس فاصله بگیرید و از آن روی برگردانید،اندیشه واحساس شما را کنترل می کند. وقتی بنا به عادت به جانب خطر روی می کنید و کاری را که از آن می ترسید انجام می دهید، وقتی با هراس رو به رو می گردید و شجاعانه به سمت آن قدم بر می دارید، از قدرت تأثیرگذاری آن می کاهید. دیری نمی گذرد که نه تنها ترس دیگر نمی تواند علیه شما کاری صورت دهد، بلکه شما بر آن مسلط می گردید.

 

به سوی هدف خود گام بردارید

اولین بخش شجاعت، شجاعت قدم برداشتن به سمت هدف است. باید بتوانید برای خود هدفی را انتخاب کنید و قدم اول را برای دستیابی به آن بردارید.

در جریان یک مطالعه در دانشکده بابسون که مدت 12 سال طول کشید، دکتر رابرت رونستاد به بررسی دلایل موفقیت و شکست فارغ التحصیلان مدرسه مدیریت بازرگانی پرداخت. بعضی از آنها به موفقیتهای شایان ذکری دست پیدا کرده بودند، اما اغلب نتوانسته بودند که به این مهم دست پیدا کنند.دکتر رونستاد متوجه شد که موفقها از کیفیت ویژه ای برخوردار بودند. آنها می توانستند بدون اینکه تضمینی برای موفق شدن وجود داشته باشد، هدف خود را مشخص کنند و در جانب آن گام بردارند.این اشخاص ترس شکست را به جان می خریدند و در جهت تحقق رؤیاهای خود گام برمی داشتند.

پروفسور رونستاد این را اصل کوریدر نامید.او می گفت وقتی به جانب هدف خود می روید، این هدف هر قدر هم که دور باشد، در کوریدور زمان به حرکت درمی آیید. وقتی در این کوریدور به حرکت درمی آیید، درهای فرصت مناسب از هر طرف به روی شما گشوده می شود.اما اگر در حرکت نباشید، این درهای فرصت مناسب را متوجه نمی شوید.

 

کیفیت آهنین موفقیت

بخش اول شجاعت میل به شروع کردن است.اما بخش دوم شجاعت داشتن استمرار است. این بدان معناست که در معرض مشکلات و ناملایمات دوام آورید و به کارتان ادامه بدهید.داشتن نظم و ترتیب شخصی کیفیت آهنین منش است. این همان چیزی است که به شما امکان می دهد تا دوام و استمرار داشته باشید. نظم و ترتیب شخصی کیفیتی است که به شما توانمندی می دهد تا ریسک کنید و در معرض خطر و ناملایمات به جلو حرکت نمایید. این نظم و ترتیب شخصی و قدرت ناشی از آن است که در شما قدرتی ایجاد می کند تا به کمک آن همه موانع بر سر راه خود را از میان بردارید.

 

انواع مختلف شجاعت

انواع مختلفی از شجاعت را می توانید با تمرین در خود ایجاد کنید.این انواع شجاعت به شما کمک می کند تا به بیشترین موفقیتی که امکان پذیر است دست پیدا کنید. همه اینها با تمرین آموختنی هستند.

 

خوابهای بزرگ ببینید

اولین نوع شجاعت، شجاعت دیدن خوابهای بزرگ و در نظر گرفتن هدفهای بزرگ است.این همان جایی است که اغلب اشخاص در آن متوقف می شوند.موضوع داشتن هدفهای بزرگ، جالب و چالش دار به قدری فشارآور است که سبب می شود بسیاری از اشخاص هنوز شروع نکرده دست از کار بکشند.اما شما این کار را نمی کنید. بنشینید و هدفهای خود را چنان بنویسید که گویی می توانید به هر هدفی برسید، و هرگز از دیدن خوابهای بزرگ هراسی به دل راه ندهید.

 

متعهد شوید

دومین نوع شجاعت، شجاعت متعهد شدن است. باید با تمام وجود دست به کار شوید و تصمیمی را که گفته اید، به اجرا بگذارید. تمام انسانهای موفق کسانی هستند که با تمام وجود دست به کار می شوند و به زندگی و هدفهای خود پایبند باقی می مانند. ممکن است تضمینی نداشته باشند، اما ترسی از آن ندارند که با تمام وجود دست به کار نشوند.اگر شکستی در کار باشد، آنها سعی خود را کرده اند، از آن رو شکست نخورده اند که بی جهت دل به آن بسته باشند که همه چیز به خیر و خوشی پشت سر گذاشته خواهد شد.

 

از منطقه امن و راحت بیرون بیایید

سومین نوع شجاعتی که به آن احتیاج دارید، شجاعت بیرون آمدن از منطقه امن و راحت است. منطقه امن و راحت یکی از بزرگ ترین دشمنان توانمندی بالقوه انسانهاست. وقتی اشخاص به منطقه امن پناه می برند، وسوسه می شوند که در آن باقی بمانند. این گونه ممکن است عمری را در شرایط و عملکرد متوسط باقی بمانند. شما به شجاعتی احتیاج دارید تا پیوسته در معرض هدفها و آرزوهای بزرگ خود حرکت کنید.باید بخواهید و راغب باشید که با مشکلات و ناراحتیها رو به رو گردید تا امکان رشد داشته باشید.

 

پایبندی داشته باشید

چهارمین نوع شجاعت که به آن احتیاج دارید، پایبند باقی ماندن به ارزشها، پنداره ها و باورهاست. باید پایبند آنچه که به آن اعتقاد دارید باقی بمانید. باید پایبند اصول و ارزشهای مهم باقی بمانید و حاضر نشوید که در این زمینه کوتاه بیایید و تن به مصالحه بدهید.

 

ایمان داشته باشید

به شجاعتی احتیاج دارید که بدون اینکه تضمینی برای موفقیت وجود داشته باشد، به کارتان ایمان داشته باشید. کسی می گوید: اگر قرار باشد که ابتدا بر همه موانع غلبه کنیم و بعد دست به کار شویم، هرگز دست به کار نخواهیم شد.

انسانهای شجاع کسانی هستند که رؤیایی دارند، هدفی دارند، برنامه ای می ریزند و قدم اول را برمی دارند بی آنکه تضمینی داشته باشند که حتماً موفق خواهند شد.باید هر قدم مثبتی را که برمی دارید، در حکم یک تجربه باشد. باید هر مشکل و مانع را درسی ارزشمند به حساب آورید که برای قدرت بخشیدن و بهتر کردن شما برایتان فرستاده شده است.

 

ریسک شکست را بپذیرید

به شجاعتی احتیاج دارید که به استقبال ریسک شکست بروید. به شجاعتی احتیاج دارید که پیوسته با مشکلات و موانع و نومیدیها و شکستهای موقتی کنار بیایید.باید بپذیرید که شکست شرط لازم موفقیت است. باید شکست را بپذیرید و با روحیه ای دوچندان به استقبال تلاش بروید.

هر چه هدفهای بزرگ تر و هیجان انگیزتری برای خود انتخاب کنید، امکان اینکه به مشکلات و موانع بیشتری بربخورید افزایش می یابد. اما باید با هر به زمین خوردن از جای خود بلند شوید و به تلاشتان ادامه بدهید.

 

با هراسهایتان رو به رو شوید

نیازمند شجاعتی هستید که پیوسته به استقبال خطر بروید. همه موقعیتهای هراس برانگیز را که به شما استرس و اضطراب می دهند، شناسایی کنید. ببینید بدترین اتفاقی که در اثر آنها ممکن است برایتان بیفتد کدام است. مصمم شوید که بدترین اتفاقات را تحمل کنید و بعد دست به کار شوید تا هر یک از این مشکلات را از پیش روی خود بردارید.اجازه ندهید که موقعیتهای ترس برانگیز در زندگی شما باقی بمانند، بر افکار شما مسلط گردند و اجازه ندهند که در زندگی پیشرفت کنید و به موفقیت برسید.

 

اندیشه از مبدأ صفر را تمرین کنید

به شجاعتی احتیاج دارید که اندیشیدن از مبدأ صفر را پیوسته در زندگی خود تمرین کنید.از خود بپرسید: آیا در زندگی من چیزی وجود دارد که اگر آنچه را که حالا می دانم قبلاً می دانستم، آن را دوباره شروع نمی کردم؟

درزندگی هر کس موقعیتهایی وجود دارد که اگر آنچه را که حالا می دانند، قبلاً می دانستند، اقدام به آن کار نمی کردند. وقتی به این نتیجه برسید که اگر علم و اطلاع فعلی خود را می داشتید، درگیر کاری نمی شدید، باید بدانید که چگونه می توانید از آن کار خارج شوید.

 

به اشتباهات خود اذعان کنید

به شجاعتی احتیاج دارید که اذعان کنید ممکن است اشتباه کنید. بسیاری از اشخاص از آن جهت که اذعان نمی کنند کامل و صد درصد بی عیب و نقص نیستند، در موضع عملکرد ضعیف و متوسط باقی می مانند. اذعان نمی کنند آنچه زمانی خوب به نظر می رسیده است،اشتباه از کار درآمده باشد. نترسید و به اشتباهات خود اذعان کنید.نترسید که اقدامی را متوقف سازید و به اقدامی کاملاً متفاوت روی آورید.این نشانه شجاعت، قدرت شخصی و اندیشیدن مؤثر است.

 

مایل به اشتباه کردن باشید

باید مایل باشید که اشتباه کنید و از اشتباه خود درس بگیرید. تمام موفقهای سطح بالا پیوسته تصمیم می گیرند، با اشتباهاتی مواجه می شوند، از این اشتباهات درس می گیرند، کارشان را اصلاح می کنند و به حرکت خود ادامه می دهند.

انسانهای موفق کسانی نیستند که لزوماً همیشه تصمیمات درست می گیرند، بلکه موفقها کسانی هستند که تصمیمات نادرست خود را اصلاح می کنند. اگر اشتباه بکنند، آن را می پذیرند، از آن تا حدی که امکانش وجود دارد درس می آموزند و بعد به حرکت و فعالیت خودادامه می دهند. توجه داشته باشید، تنها با اشتباه کردن می توانید موفق شوید. هر چه شکست بخورید، و هر چه بیشتر اشتباه کنید،خردمندتر می شوید و با احتمال بیشتری به هدفهای خود دست پیدا می کنید.

 

مسئولیت کامل را بپذیرید

به شجاعتی احتیاج دارید که مسئولیت کامل در قبال زندگی خود را بر عهده بگیرید.هر نتیجه ای که بگیرید، خود یا بد، مالکیتش از آن شماست. بی جهت در مقام دفاع از خود برنیایید. باید بارها و بارها بگویید: من مسئول هستم!

وقتی اشتباهی رخ می دهد، به جای اینکه به مسئله فکر کنید، در اندیشه راه حل آن باشید.از خود بپرسید: از اینجا به بعد چه می کنم؟ قدم بعدی من کدام است؟ راه حل کدام است؟

 

صبور باشید

به صبر شجاعانه احتیاج دارید.این نوع بخصوصی از شجاعت است و مربوط به شرایطی است که برای رسیدن به هدف دست به کار شده اید، اما هنوز به این هدف نرسیده اید.حیرت انگیز است چه بی شمار اشخاصی که وقتی هنوز به هدف خود نرسیده اند، کلافه می شوند و رنگ می بازند.اما شما این گونه نیستید. وقتی به سمت هدف خود حرکت می کنید، مصمم باشید که آرام و با اعتماد به نفس باقی بمانید تا به نتایج مطلوب خود برسید.

 

کمی بیشتر دوام بیاورید

آخرین شجاعتی که به آن نیاز دارید این است که بیش از همه اشخاص دوام بیاورید.مداومت کیفیتی است که موفقیت شما را تضمین می کند. تمایل شما به دوام آوردن و مداومت به خرج دادن می تواند بزرگ ترین دارایی و سرمایه شما باشد. این عامل مهمی است که موفقیت شما را تضمین می کند.

اگر دست از کار نکشید، مطمئناً موفق می شوید. بدانید کسی جز شما نمی تواند شما را شکست بدهد. وقتی به خود نظم و ترتیبی می دهید تا کاری را که قرار است بکنید، انجام بدهید چه این کار را دوست داشته باشید و چه نداشته باشید و وقتی از این توانمندی برای رسیدن به شجاعت و مداومت بیشتر در خود استفاده می کنید، تبدیل به یک انسان قدرتمند می شوید. خیلی زود به این نتیجه می رسید کاری نیست که نتوانید آن را انجام بدهید. این گونه موقعیتی پیدا می کنید که می بینید توقف ناپذیر می شوید.

 

شما خود ساخته هستید

کسی می گفت: من مرد خودساخته ای هستم، اما اگر قرار باشد یک بار دیگر این کار را بکنم، از کسی کمک می گیرم. من و شما خودساخته هستیم، اما همه ما جا برای بهتر شدن داریم.همه ما باید معیارهای بالاتری برای خود در نظر بگیریم. همه ما باید پیوسته برای بهتر کردن منش خود تلاش کنیم.همه ما باید تلاش کنیم که انسان بهتری شویم. همیشه باید به عبور از موانع بلندتری فکر کنیم. یکی از نشانه های انسانهای برتر این است که می توانند بر خود مدیریت کنند. اگر در شرکتی کار می کنند، تصور می کنند که رئیسشان کنار دست آنها نشسته و در هر لحظه بر کارشان نظارت دارد و ارزیابی سالانه خود را از آنها تکمیل می کند.تنها 2 درصد مردم جامعه میتوانند بر خود مدیریت کنند.و طوری رفتارنمایند که انگار در تمام مدت روز کسی به نظارت آنها نشسته است.

 

دستاورد حقیقی

وقتی معیارهایی برای خود در نظر می گیرید، عزت نفس و احترام به خود شما افزایش پیدا می کند. وقتی تصمیم می گیرید که با بالاترین ارزشها و محکم ترین اعتقادات خود کار کنید، احساس خوبی درباره خودتان پیدا می کنید. وقتی کاملاً امین و صادق می شوید، حاضر نمی شوید در رابطه با دیگران از باورهای خود چشم بپوشید.به هر کس که زندگی و کار می کنید، امین و صادق می شوید. با خود و دیگران حقیقت را رعایت می کنید.

هر چه با خود صادق تر باشید، از شجاعت و اعتماد به نفس بالاتری برخوردار می گردید.مثبت تر می شوید و درباره خود اشتیاق بیشتری پیدا می کنید. به قدرت درونی و رشد بیشتری می رسید. هر چه با ارزشهای بالای بیشتری کار کنید، شخصیت والاتری پیدا می کنید. و سرانجام، به نقطه ای می رسید که دیگر توقف ناپذیر می شوید!

 

نویسنده:برایان تریسی،مترجم : مهدی قراچه داغی


 

عوامل ضروری داشتن یک رابطه خوب برای همسران

 

عوامل ضروری داشتن یک رابطه خوب برای همسران (3)

دیو حسادت در روابط همسران

تصور کنید همسرتان برای چند روز به مسافرت شغلی رفته  است. هر چند روز یکبار با هم صحبت کرده اید، چند بار دیگر هم سعی کرده ایدبا او تماس بگیرید اما جوابی نگرفته اید . خبر دارید که در حاشیه چنین گردهم آیی چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد. همسرتان ، خسته و کوفته از یک پرواز طولانی . با تاخیر وارد خانه می شود. اگر تصورات منفی ادامه پیدا کند؛

ممکن است داستان اینگونه پیش برود:

 

گام اول: اکنون چه احساس و رفتار نامناسبی دارم؟

بی نهایت حسود، مضطرب، رنجیده ، عصبانی و مردد. با حرف هایی مانند این به او خوشامد می گویم: " خب، مسافرت خوش گذشت؟ این دفعه با چند تا فروشنده صحبت کردی؟ سه بار با تو تماس گرفتم ولی جوابی نگرفتم معلومه همه جای شهرو گشتی! نگران نباش بچه ها و من با هم خوب کنار اومدیم. راستش را بگو ، وقتی همه اون ها در این نشست ها پیش تو می آیند واقعاً لذت نمی بری؟

 

گام دوم: چه فکر نامعقولی می کنم که باعث می شوم بیش از حد مضطرب، عصبانی ، افسرده و شرمسار باشم یا به طور نامناسب رفتار کنم.

الف: درباره خودم چه فکری می کنم؟

"اگه به اندازه اون آدم های تیز و زبل ، برایش جذاب نباشم چی؟ اگه از نظر اون خسته کننده و ملال آور باشم چی؟ وحشتناک خواهد بود! افتضاح خواهد بود! "

ب: درباره دیگران چه فکری می کنم؟

" می دونم او آدم های کثیف چه جوری هستند! آنها یه عده چاپلوس و موذی اند. اگه این شوهر ساده من مجذوب یکی از این آدم ها بشه و با اونا بره چی؟! اگر واقعاً وفا دار نباشه چی؟ اگر از چرب زبانی و توجه خوشش بیاید چی؟ از کجا بدونم که واقعاً چه احساسی داره و چه می کنه؟ من چه آدم نفهم و ساده دلی هستم!!

ج: درباره موقعیت چه فکری می کنم؟

" آنجا هتل زیبا ، شام های بی حد و حصر ، وقت آزاد فراوان ، هرکس موفقیت خودش را جشن می گیره، آنها می توانند بخت خودشان را آزمایش کنند .هتلی پر از افراد حیله گر! "

 

گام سوم: چگونه می توانم تفکر نا معقولم را به چالش بکشم و زیر سوال ببرم؟

"این موقعیت به طور بالقوه خطرناک است، و عده ای احتمالاً از آن سوء استفاده خواهند کرد، اما آیا دلیلی وجود داره که تصور کنم او از آن سوء استفاده خواهد کرد؟ آیا ناراحتی و نگرانی درباره آن از اتفاق افتادن آن جلوگیری خواهد کرد؟ آیا نگرانی کمکم خواهد کرد تا از این چند روز لذت ببرم؟ اگه به همسرم اعتماد کنم، و او یا دیگران این اعتماد را از بین ببرند، آیا واقعاً بازنده یا احمق هستم؟ اکه او یا دیگران فکر کنند که از مجازات کارشان قسر در رفته اند، آیا من یه آدم نفهم خواهم بود؟"

 

گام چهارم: چگونه می توانم ترجیح های واقع بینانه را جایگزین طرز تفکرم کنم؟

" دوست دارم عهد و پیمان های ازدواج مان را جدی بگیره و نخواهد که در هیچ نشستی " درگیر روابط عاصفی یا جنسی اتفاقی بشه". ترجیح می دهم هیچ کس دیگه ای با او دلبری نکنه، اما نمی تونم اینو تضمین کنم، و به طور جدی نگرانم. این وضعیت را دوست ندارم، اما وحشت ناک نخواهد بود و می تونم تحملش کنم. بهتره به او اعتماد کنم و بگویم که ناراحتم از بی توجهی او در قبال تماس های مکرر و اینکه نگران او و رابطه مان شدم و این قضیه آرامشم را برهم زده است.

عده ای ممکن است تصور کنند که این کار باعث می شود آدمی ترسو و بی اعتماد به نفس به نظر برسید ، اما به یاد داشته باشید که همه ما گاهی دچار این تردید ها می شویم. به دست آوردن این نوع اطمینان مجدد اما نه نیاز داشتن به آن ، بسیار خوب است. تنها کاری که می توانید بکنید این است که بپرسید و به جوابش اعتماد کنید ، مگر اینکه برای باور کردن خلاف آن دلایل واقعی داشته باشید. این کار شما را از رنج فراوان نجات خواهد داد و احساس هر دو نفرتان را تازه و زنده می کند.

گرد آورنده : ایلناز دشتی