فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند

 

فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند(10)

آینده خود را خلق کنید

آن معجزه یا نیرویی که اشخاص را به اوج می رساند، در سعی و تلاش و استقامت و پشتکاری یافت می شود که از شجاعت و روحیه ای مصمم برخوردارند.مارک تواین

اگر اعتماد و اطمینانی در کار نباشد، شجاعت فراوانی در میان نخواهد بود. نیمی از نبرد بستگی به این دارد که معتقد و مطمئن باشیم در کاری که می کنیم موفق خواهیم بود.اوریسون سوئت ماردن

هر انسان موفقی با مشکلات، شکستها و ناکامیهای متعددی در زندگی رو به رو شده است.اما توانایی برخورد مثبت و سازنده با این ناکامیهاست که موفقیت را تضمین می کند.

دکتر آبراهام زالزنیک، استاد دانشگاه هاروارد در مدیریت بازرگانی، چند سال قبل درباره نقش نومیدی در زندگی مطالعه کرد. خیلی ها قبل از او درباره نقش انگیزه در موفقیت مطالبی نوشته بودند، اما زالزنیک اولین کسی بود که از روی دیگر سکه به موضوع نگاه کرد.

 

به آینده فکر کنید

اگرانسانی طبیعی و هوشمند هستید،هر بخشی از زندگی خود را به گونه ای برنامه ریزی می کنید که تا حد امکان از شکست و ناکامی فاصله بگیرید.از قبل پیش بینی می کنید و به آنچه ممکن است تولید اشکال کند توجه می نمایید . بعد از آن، برای برخورد و مقابله با این مشکلات احتمالی اقدامات احتیاطی لازم را انجام می دهید.

با این حال، هر اندازه هم که خوب بیندیشید و برنامه بریزید، شرایط همیشه بر وفق مراد شما رقم نخواهد خورد. قانون مورفی می گوید: آنچه بتواند تولید اشکال کند، تولید اشکال می کند. از جمع همه آن چیزهایی که بتواند تولید اشکال کند، بدترین آن اتفاق می افتد،آن هم در بدترین زمان ممکن تا بیشترین هزینه را روی دست شما بگذارد. قانون کوهن آن گاه می افزاید: مورفی یک خوش بین بود!

بنابراین ناکامی در هر صورت وجود خارجی پیدا می کند. هر قدر تلاش کنید، در زمینه هایی نومید می شوید.برخورد با مشکلات امر ناچار است و نمی توان از آن اجتناب نمود. با همان اطمینان که می دانیم خورشید در مشرق طلوع می کند و در مغرب به غروب می رسد، در زندگی شکست و نومیدی را تجربه می کنید. هر چه هدفهای بیشتری برای خود تعیین کنید، و هر چه بیشتر بیازمایید، با مشکلات و مسائل بیشتری مواجه خواهید شد.

 

تنها چیزی که می توانید آن را کنترل کنید

آنچه دکتر زالزنیک کشف کرد این بودکه انسانها موفق با نومیدیها و ناکامیها به طرزی متفاوت با انسانهای ناموفق برخورد می کنند. نتیجه گیری او این بودکه طرز برخوردشما با نومیدی و ناکامی نشانه ای است که معلوم میکند آیا در زندگی خود موفق می شوید یا نمیشوید. از آنجایی که نمی توانید همیشه از نومیدی اجتناب کنید، بدون توجه به کاری که می کنید، تنها موضوعی که مطرح است طرز برخورد شما با ناکامی زمانی است که از راه می رسد.چیزی که آن را نمی خواهید و غیر مترقبه است. آیا می گذارید شما را کلافه کند؟ آیا با آن برخورد مؤثر می کنید؟

موفقها در برخورد با ناکامیها بر سرعت گامهای خود می افزایند. ناموفقها می گذارند تا نومیدی آنها را متوقف سازد. موفقها به سرعت به خودشان می آیند و همچنان به جلو حرکت می کنند. ناموفقها اغلب از تلاش دست می کشیند و قدمی به عقب برمی دارند.سخنران الهام بخش، چارلی جونز، می گوید: مهم نیست که به چه عمقی سقوط می کنید، مهم این است که تا چه ارتفاعی به هوا می جهید!

 

ماشه ذهنیت منفی

اغلب احساسات منفی ناشی از انتظارات منفی هستند. شما آرزو می کنید، امید دارید یا برنامه می ریزید تا اتفاقی به شکلی روی دهد. و وقتی این اتفاق نمی افتد، با خشم و ناشکیبایی واکنش نشان می دهید. این کاملاً طبیعی است. اگر به نتیجه ای علاقه مند باشید، و اگر به این نتیجه نرسید، آزرده خاطر می شوید و آسیب می بینید.

نکته مهم در این است که ماشه احساسات در یک لحظه به کار انداخته می شود. به همین دلیل وقتی اتفاقی می افتد، نمی توانید کنترل کافی بر احساسات خود داشته باشید.در واقع، خیلی دیر شده است. وقتی نومیدی و ناکامی از راه می رسد، از روی عادت و به غریزه و اکنش نشان می دهید که این بستگی به تجربیات قبلی شما دارد.وقتی اشکالی بروز می کند، دیگر برای آنکه فکری به حال آن بکنید خیلی دیر شده است. به همین دلیل واکنش نشان می دهید.

اپیکتتوس، فیلسوف یونانی، می گفت: این شرایط نیست که انسان را می سازد؛ شرایط انسان را در نزد خودش آشکار می کند واو را بهخودش می نمایاند.

 

از قبل آماده شوید

یکی از بهترین راههای تغییردادن فکر و زندگی تان این است که پیشاپیش برای نومیدیها آماده شوید. با تدارک ذهن خود، به سرعت برناکامیها غلبه کنید. آماده کردن و تدارک ذهن شما را آماده می کند تا با نومیدیها و مشکلات کار و زندگی خود رو به رو گردید، هر چند ممکن است ندانید که این مشکلات چه وقت از راه می رسند و از چه ماهیتی برخوردارند.این یکی از قدرتمندترین شیوه های اندیشه است که می توانید از آن استفاده کنید و احساسات خود را کنترل نمایید.

در جریان تدارک ذهنی، فرض را بر این می گذارید که وقتی می خواهید کار ارزشمندی را انجام بدهید، با انواع و اقسام مشکلات رو به رو می گردید.در واقع، اگر هدف بزرگی را برای خود در نظر بگیرید، به طوری که برای دستیابی به آن مجبور به تلاش شوید، با انواع مسائل و مشکلات رو به رو خواهید شد که حالا تصورش را هم نمی توانید بکنید. به جای اینکه دست روی دست بگذارید تا مسئله ناچاری اتفاق افتد، باید ذهن خود را قبل از وقوع حادثه برنامه ریزی کنید. باید به خود بگویید: امروز با انواع فراز و نشیبها، مشکلات و دشواریها رو به رو می شوم، اما اجازه نمی دهم آنها بر من چیره شوند.وقتی به سمت هدف خود حرکت می کنم، کسی نمی تواند مرا متوقف سازد.

 

پیوسته به آینده فکر کنید

می خواهید در سه یا چهار سال آینده به کجا برسید؟ 10 سال دیگر در کجا قرار خواهید داشت؟ وقتی با چشم اندازی بلند مدت به زندگی کاری خود نگاه می کنید، در کوتاه مدت تصمیمات بهتری می گیرید. همان طور که مایکل کامی، برنامه ریز استراتژیک، می گوید: آنهایی که به آینده نمی اندیشند، آینده ای ندارند.

به آینده خود نگاه کنید.چه تحولاتی ممکن است بروز کند؟ اگر امروز شغلتان را از دست بدهید، چگونه واکنش نشان می دهید؟ اولین فکری که به ذهنتان خطور می کند، چیست؟ بیشتر مردم وقتی شغلشان را از دست می دهند، وحشت زده می شوند.وقتی به این فکر می کنند که ممکن است شغلشان را از دست بدهند، وحشت می کنند. هیچ ایده ای ندارند که چه می خواهند بکنند. اما من در جریان کار با هزاران موفق به این نتیجه رسیدم که همه آنها از ویژگی مشترکی برخوردارند. همه آنها با اطمینان می دانند که اگر شغلشان را از دست بدهند، می توانند در مدت بسیار کوتاهی کار دیگری شروع کنند.

 

انتظار حوادث غیر مترقبه را داشته باشید

گاه از اشخاص می پرسم اگر صنعتی که در آن کار می کنند یک شبه از بین برود، آنها چه می کنند.آنها سری تکان می دهند و می گویند بعید است چنین اتفاقی بیفتد.بعد به آنها می گویم صنعت سلاحهای دفاعی در کالیفرنیا در دهه 1990 به کلی از بین رفت و 400,000 متخصص، مهندس و مدیر به یکباره مشاغل خود را از دست دادند. همه آنها مجبور شدند دوباره به بازار کار مراجعه کنند، مهارتهای جدیدی بیاموزند و در رشته های کاملاً جدید و متفاوت شروع به کار کنند.

 

استراتژی ناپلئون

ناپلئون، ژنرال فرانسوی، مدت 20 سال بر قاره اروپا حکومت کرد. ارتش او در بسیاری از نبردها پیروز شدند. ناپلئون در تمام مدت عمرش تنها در سه جبهه بازنده جنگ شد. وقتی به روسیه حمله کرد، 600,000 نفر از افرادش را از دست داد. او سرمای شدید زمستان روسیه را پیش بینی نکرده بود.او بعد از ناکامی در حمله به روسیه، با تحلیل رفتن نیروهایش جبهه لیپزیک را هم باخت و به جزیره البا تبعید گشت.و سرانجام، در جنگ واترلو به علت اختلالی که درکار ارتباطی اش با فیلد مارشالهایش به وجود آمد، بازنده شد.

اغلب فراموش می کنند که او در بسیاری از نبردها پیروز شد.ناپلئون یکی از سه نابغه نظامی گری در تاریخ بشریت است. اسکندرکبیر و چنگیزخان مغول دو نابغه دیگر جنگ به حساب می آیند.ناپلئون از کیفیتی برخوردار بود که سبب موفقیت او می شد.این کیفیتی است که شما هم می توانید آن را در خود ایجاد کنید. این مهارت همان اندیشیدن هم زمان به مجموعه اتفاقاتی است که ممکن است در آینده روی بدهند.باید هر حادثه احتمالی را که ممکن است روی دهد، در نظر بگیرید و از مدتها قبل درباره شان برنامه ریزی کنید.

ناپلئون شخصاً معتقد بود که تدارک و در نظر گفتن جزئیات امور از قبل علت موفقیتهای او بوده است.او پیشاپیش جزئیات تحولات جبهه جنگ را پیش بینی و درباره شان برنامه ریزی می کرد.

 

ازحال به فکر آینده باشید

این توانمندی در اندیشیدن پیشاپیش به آنچه ممکن است اتفاق بیفتد چیزی است که می توانید با تمرین آن را بیاموزید.هر چه بهتر بتوانید حوادث آینده را پیش بینی کنید، زندگی بهتری خواهید داشت. می توانید این گونه بدبیاریها را به حداقل و فرصتهای مناسب را به حداکثر برسانید. با این گونه اندیشیدن، در مقایسه با سایرین، از حاشیه امنیتی برخوردار می شوید و می توانید به موقع نسبت به این حوادث واکنش نشان بدهید.

اگر برای شرکتی کار می کنید، باید به این فکر کنید که بدترین اتفاقی که ممکن است در شش ماه آینده بیفتد و روی کار شما تأثیر بگذارد، چیست.و اگر برای خود کار می کنید، باید به این موضوع توجه داشته باشید که بدترین اتفاقی که برای کارتان ممکن است روی بدهد چه می تواند باشد. شما و همسرتان باید بتوانید درباره مشکلات زندگی خود پیش بینیهای لازم را بکنید و اقدامات لازم را از پیش انجام دهید.

 

حکایتی درباره موفقیت

چندی پیش یکی از شرکت کنندگان در همایشی که برگزار می کردم، به من مراجعه کرد و پرسید آیا او را به یاد دارم. در جوابش گفتم که در طی سال با شمار کثیری صحبت می کنم و از این رو نمی توانم تمام اسامی را در ذهن خود نگه دارم.او گفت که حدود شش سال قبل در یک همایش دو روزه من شرکت کرده و بعد در باره حوادث گوناگونی که از آن زمان به بعد برایش اتفاق افتاده است برایم حرف زد.

وقتی به همایش من آمده بود، فروشنده اتومبیلهای دست دوم بود. دو فرزند داشت و اوایل دوران سی سالگی خود را می گذراند.درآمد متوسطی داشت و به شدت بدهکار بود و با خانواده اش در یک خانه اجاره ای زندگی می کرد.

در همایش به این نتیجه رسیده بود که بزرگ ترین گرفتاری او این است که بدهکار است و پولی در حساب پس اندازش ندارد.او تصمیم گرفته بود که تا پنج سال آینده بدهیهایش را بپردازد و 30,000 دلار هم پس انداز کند.برای او هدف بسیار بزرگی بود، از دوران نوجوانی اش به بعد هرگز اتفاق نیفتاده بود که بدهکار نباشد.

 

دست به کار شدن

او با ایمان راسخ هدفش را مکتوب کرد، برنامه ای ریخت و همه روزه براساس آن کار کرد.این تصمیم نیروهای ذهنی او را فعال کرد. تحت تأثیر قانون مطابقت و همخوانی، قانون جذابیت و فعالیت ذهن نیمه هشیار، شرایط به سرعتی بیش از آنکه تصور کرده بود به سود او تغییر یافت. او در مدت سه سال به هدف مالی خود رسیده بود. تمام بدهکاریهایش را پرداخت کرده بود و در 30,000 دلار در بانک پس انداز داشت.

یکی از روزها، رئیسش او را صدا زده بود و پرسیده بود آیا به یک فرصت مناسب تجاری علاقه مند است.او از رئیسش خواسته بود که بیشتر توضیح بدهد. رئیسش گفته بود آن طور که می بینید در کار فروش مرتب پیشرفت کرده و در ضمن شنیده است که توانسته از ناحیه فروشهایش پولی در بانک پس انداز کند.

این فروشنده که بسیار خجالتی بود، از رئیسش پرسیده بود که چه برنامه ای برای او دارد.رئیسش جواب داده بود یکی از تولید کنندگان اتومبیل در دترویت با او تماس گرفته و از او خواسته کسی را به او معرفی کند تا یک بنگاه جدید فروش اتومبیل در بخشی در حال گسترش در همان شهر دایر نماید بعد گفته بود که مایل است او را معرفی کند و در کار این فروش از او حمایت نماید.رئیسش اضافه کرده بود اگر کمی سرمایه گذاری کند، او حاضر است به عنوان یک شریک با او کار کند.

رئیس این مرد به او کمک کرده بود تا این فروشگاه را دایر کند. بعد از دو سال هم سهمش را در شرکت به خود او فروخته بود و نتیجه آن شده بود که فروشگاه صددرصد در مالکیت او درآید.

بعد به من گفت: . امروز یک میلیونر هستم.شش سال پیش فروشنده اتومبیلهای دست دوم بودم، اما امروز یک میلیونر هستم. او یکی ازشادمان ترین اشخاصی بود که من تا به حال دیده بودم.او توضیح داد اگر به توصیه های آن همایش توجه نکرده بود، هرگز از بدهکارینجات پیدا نمی کرد. او اضافه کرد: . شرکت در همایش شما به اندازه 20 سال تلاش مستمر و شاید هم یک عمر کار کردن ارزش داشت.

 

دو سؤال جادویی

می توانید با طرح دو سؤال شکست را به موفقیت تبدیل کنید. از آن جهت این دو سؤال را جادویی می نامم زیرا از قدرت خارق العاده ای برخوردارند و می توانند زندگی شما را بهبود بخشند.می توانید بعد از هر تجربه ای این دو سؤال را از خود بکنید. اولین سؤال این است: « چه کاری را به درستی انجام دادم؟ » بدون توجه به موفقیت یا شکستی که داشتید، این سؤال را از خود بکنید و به آن جواب بدهید.حتی اگر در کارتان شکست خوردید، همیشه کارهای درستی هم وجود داشته که شما انجام داده اید. اگر بتوانید بخشهای مثبت کارتان را یادداشت کنید، مغز خود را برنامه ریزی می کنید تا در تجربه بعدی کارهای درست را تکرار کنید.

سؤال دوم این است: «چه کارهایی را باید به شکل متفاوت انجام بدهم؟ » این سؤال بسیار خوبی است زیرا شما را مجبور می کند تا درباره اتفاقی که افتاد مثبت بیندیشید و چگونه می توانید بهتر از قبل عمل کنید. اگر قرار باشد تجربه مشابهی را تکرار کنید، کدام کارها را به شکلی متفاوت انجام می دهید؟ کدام کار را بیشتر و کدام کار را کمتر انجام می دهید؟

جوابهایتان را مکتوب کنید. این گونه جوابها را بهتر به ذهن می سپارید و آنها را فراموش نمی کنید. هر بار کار جدیدی را تجربه می کنید،این دو سؤال را از خود بپرسید: و «کدام کارم دست بود؟ » و « چه کاری را به شکل متفاوت انجام خواهم داد ؟»

 

اندیشه مثبت در برابر اندیشه منفی

بعد از یک مسابقه، هم برنده و هم بازنده عملکرد خود را بررسی می کنند. اما آنهایی که شکست خوردند، بیشتر به اشتباهاتی که مرتکب شدند توجه می کنند، به هزینه هاشان فکر می کنند.موفقها، در مقابل، به بهترین بخشهای کارشان توجه می کنند و برنامه ای می ریزند که این کارهای درست را از نو تکرار کنند.

وقتی به این فکر می کنید که چه کاری را به درستی انجام دادید و چه کارهایی را باید به شکل متفاوت انجام بدهید، ذهنتان مثبت می اندیشد و در نتیجه خلاقیت شما تشویق و تحریک می شود.این گونه بر فرصتهای جدیدی دست پیدا می کنید تا کارتان را اصلاح کنید. اما اگر در پایان ناکامی مرتب افسوس بخورید،اصلاحی در کارتان ایجاد نخواهد شد.

 

میزان بهبودی شما

وقتی یک شکست و ناکامی را تجربه می کنید، به طور طبیعی احساس بدی پیدا می کنید.به احساس رنجش و تکدر خاطر می رسید، نومید و مأیوس می شوید. حتی ممکن است به ذهنتان خطور کند که دست از فعالیت بکشید و کار متفاوتی انجام بدهید. وقتی با یک ناکامی رو به رو می شوید، این روحیه کاملاً طبیعی و نرمال است. اما این سؤال مهم مطرح است که این روحیه چقدر دوام می آورد؟

وقتی برای معاینه سالانه به یک کلینیک می روید، اغلب از شما تست استرس می گیرند.اول، نبض شما را در شرایط استراحت قلب اندازه گیری می کنند. بعد، از شما می خواهند یک فعالیت اروبیک داشته باشید که قلبتان فعال شود. وقتی فعالیت قلب به حد معینی رسید، باز هم ضربان نبض شما را اندازه می گیرند.بعد یک، دو و پنج دقیقه صبر می کنند و مجدداً ضربان نبض شما را اندازه می گیرند.نشانه میزان سلامتی شما سرعتی است که ضربان قلب شما به حالت طبیعی برمی گردد.

 

برگشت به حالت اولیه

در مورد شخصیت هم این موضوع صدق می کند. یکی از معیارهای سلامت ذهنی این است که وقتی یک حادثه ناخوشایند برایتان اتفاق می افتد، به چه سرعتی می توانید روحیه خود را به شرایط قبلی بازگردانید. کاملاً طبیعی است که با بروز ناکامی مکدر شوید.اما این ناراحت شدن مهم نیست. مهم این است که با چه سرعتی روحیه خوب گذشته را بازمی یابید.

سرعت بهبود شما تحت کنترل شماست. و با طرز فکر شما درباره آنچه اتفاق افتاده رابطه دارد. این خود حادثه نیست که روی شما تأثیر می گذارد، بلکه تفسیری که از این حادثه می کنید شرایط روحی شما را رقم می زند.

 

گفت و گوی درون

تأییدات مثبت مختلفی وجود دارند که می توانید با استفاده از آنها در مواقع بروز حوادث منفی، عواطف و احساسات خود را کنترل کنید. این کلمات به سرعت احساسات منفی شما را خنثی می کنند.

اولین عبارتی که می توانید از آن استفاده کنید: « من مسئول هستم! » می باشد.

وقتی اشکالی بروز می کند، عصبانی و ناراحت می شوید و دیگران و یا شرایط را مقصر قلمداد می کنید یا در مقام توجیه حرف می زنید.اما به محض آنکه می گویید: «من مسئول هستم !» از سرزنش کردن دیگران دست می کشید.وقتی این عبارت را به کار می برید،احساس نومیدی، خشم و ناراحتی شما به انتها می رسید. به محض اینکه می گویید: «من مسئول هستم !» ذهنتان آرام می گیرد. مثبت می اندیشید و اقدامات سازنده ای برای به حداقل رساندن آسیب انجام می دهید.

 

مثبت ارزیابی کنید

در اینجا به تأیید مثبتی اشاره می کنیم که طی سالهای گذشته به من کمک فراوان کرده است. بدون توجه به حادثه ای که اتفاق افتاده، وبدون توجه به اینکه چقدر ناراحت هستم، می گویم: هر تجربه ای، اگر آن را فرصتی برای رشد و احاطه بر خود ارزیابی کنم، مثبت و مفید است. این عبارت به شما کمک می کند تا بر احساسات خود مسلط شوید. این کلمات به شما احساسی از کنترل می دهند.

در هر لحظه، تنها یک اندیشه

ذهن شما در هر لحظه تنها به یک موضوع می تواند بیندیشد. این اندیشه می تواند مثبت و یا منفی باشد.اگر به طور سازنده دنبال راه حل یا درس ارزشمندی بگردید، نیم توانید در همان لحظه ناراحت و خشمگین هم باشید. اگر از قانون جایگزنی استفاده کنید و عمداً خود را مجبور کنید که به جنبه های مثبت موقعیت بیندیشید، همیشه آن را پیدا می کنید. بعد می توانید از آنها به سود خود استفاده نمایید.

 

به هدفهایتان بیندیشید

یکی از روشهای قدرتمند فاصله گرفتن از شکست و ناکامی این است که موقعیت منفی را در جایگاه درست خود جای بدهید. توجه داشته باشید، شکست و ناکامی قطعی نیست.اغلب اشتباهات شما در مقایسه با جریان حوادث جزئی و بی اهمیت است.اگر به گذشته برگردید، می بینید اصولاً به یاد ندارید که یک سال قبل از موضوعاتی ناراحت بودید.

باید ارزیابی درستی از جهتگیری خود داشته باشید.برای رسیدن به این مهم، باید هدفهای مکتوب داشته باشید.یکی از روشهای قدرتمند برای مثبت نگه داشتن ذهن این است که به هدفهای خود فکر کنید. وقتی اشتباهی بروز می کند، به هدفهایتان بیندیشید. وقتی فروشی را از دست می دهید، وقتی شغلتان را از دست می دهید، به هدفهایتان بیندیشید

هدف بلندمدت شما این است که به استقلال مالی برسید، از سلامتی عالی برخوردار شوید، روابط عالی داشته باشید و کاری کنید که در دنیا تفاوتی ایجاد شود.وقتی ذهنتان را متوجه این هدفها می کنید، متوجه می شوید که تقریباً خشمگین شدن امر غیر ممکن است با اندیشیدن به هدفهای خود،مثبت تر و با اعتماد به نفس تر می شوید.

 

به چرخه ها و روند امور توجه کنید

زندگی را مجموعه ای از چرخه ها و تغییرات متداول در نظر بگیرید. به این توجه کنید که زندگی مجموعه ای از فراز و نشیبهاست. وقتی این چشم انداز بلند را در نظر می گیرید و اتفاقات را جزئی از یک چرخه وسیع تر به حساب می آورید، دیگر اسیر و گرفتار نوسانات کوتاه مدت نمی شوید. می توانید به راحتی بیشتری با مشکلات روز مره برخورد کنید.

زندگی و فعالیت ما از سه بخش تشکیل می شود. در بخش اول، به سختی کار و تلاش می کنید تا کاری صورت دهید و مستقر شوید. این موضوعی است که درباره یک شغل، یک رابطه، شروع یک کار تجاری و یا معرفی کالا یا خدمات جدید صدق می کند.

بخش دوم، از زمانی شروع می شود که از مشکلات و مسائل مربوط به بخش اول درسهای گرانبها می گیرید.به این بخش رشد می گویند. در این بخش به نتایج عالی می رسید. کار و حرفه تان رشد می کند، کالاها و خدمات شما به خوبی به فروش می روند و روابط شما با دیگران در شرایط مطلوب قرار می گیرد.

بعد نوبت به بخش سوم می رسید که بخش افول و تنزل است. همان طور که بعد از فصل برداشت محصول نوبت به فصل زمستان می رسد،این بخش هم بعد از بخش دوم به وجود می آید. در این بخش، رسیدن به امتیازات بخش دوم دشوار می شود. فروش و فعالیت دشوارتر می شود. کار و روابط شما دیگر لذت بخش نیستند. شرکت شما برای اینکه روی پای خود بایستد تلاش می کند. امروز شما در کدام بخش قرار دارید؟ چگونه می توانید به بخش دوم بازگردید؟ چرخه ها و تغییرات در زندگی تجارت شما کدام هستند؟

 

انکار نکنید

بسیاری از مسائل و مشکلات ما در برخورد با ناکامیها ناشی از مقاومت کردن در برابر واقعیت است.ما درگیر انکار میشویم.خشمگینمیشویم ومی گوییم که فلان اتفاق ناخوشانید نباید برای ما می افتاد.اتفاق افتاده را رد می کنیم و آرزو میکنیم که این اتفاق روی نداده بود. این مقاومت و انکار است که زمینه ساز اغلب استرسهاست. وقتی می گویید: « آنچه را نتوان درمان کرد، باید تحمل نمود. » از شدتناراحتی خود می کاهید. به آرامش بیشتری دست پیدا می کنید، آرام تر می شوید. از مشکل قدمی فاصله می گیرید.و به آن به گونه ای نگاه می کنید که انگار برای شخص دیگری اتفاق افتاده است. در نتیجه سازنده تر می شوید و بهتر می توانید مسائل خود را حل و فصل نمایید. بی جهت خودتان را درگیر کارهای کوچک نمی کنید.

آبراهام لینکلن می گفت: « اغلب اشخاص به همان اندازه که ذهنشان را مهیا می کنند خوشبخت و شاد هستند .» می توانید با کنترل کردن ذهن خود معانی را تغییر بدهید. می توانید کاری کنید که درگیر مسائل احساسی و عاطفی کم اهمیت در زندگی خود نشوید.

 

عامل تعیین کننده

توانایی شما برای برخورد با شکستها و ناکامیها به طرزی مثبت و سازنده به شما امکان می دهد که بیش از هر عاملی از آن برای رسیدن به موفقیت استفاده کنید.این یک توانایی قابل یادگیری است که در اثر تمرین ایجاد می شود. مردان و زنان موفق کسانی هستند که می توانند به طور سازنده با بحرانهای بزرگ و کوچک زندگی برخورد کنند.

پیشاپیش تصمیم بگیرید بدون توجه به آنچه در زندگی تان اتفاق می افتد، هیچ عاملی نمی تواند شما را متوقف سازد.پیشاپیش به این نتیجه برسید با آنکه در زندگی فراز و نشیبهای فراوان خواهید داشت، آن قدر مداومت می کنید تا به هدفهایتان برسید. وقتی تدارک ذهنی می کنید، با جلوه کردن مسائل اجتناب ناپذیر به راحتی با آنها برخورد سازنده می کنید و عملاً توقف ناپذیر می شوید.

نویسنده:برایان تریسی،مترجم : مهدی قراچه داغی


 

عوامل ضروری داشتن یک رابطه خوب برای همسران

 

عوامل ضروری داشتن یک رابطه خوب برای همسران (2)

حقوقم را نادیده نگیر

همسرتان به شیوه ای بسیار خوب و مناسب می گوید که دوست دارد با شما درباره آنچه از نظر او حالت دفاعی ، کنایه آمیز  و جنجالی شما در موقع مخالفت با مسائل است، صحبت کند. شما بلافاصله در مورد این مسئله ، دفاعی، طعنه زن و جنجالی می شوید.

 

گام اول: اکنون چه احساس و رفتار نامناسبی دارم؟

احساس تهدی و حالت دفاعی. از او نمونه های مشخص می خواهید، و هر نمونه ای را که مطرح می کند، توجیه می کنید. با خرده گیری از او دست به حمله متقابل می زنید، و او را متهم می کنید که زیادی حساس و زودرنج است. هیچ چیز را قبول نمی کنید و آخر سر خودتان را کنار می کشید و بُق می کنید.

 

گام دوم: چه فکر نا معقولی می کنم که خودم را بیش از حد مضطرب ، عصبانی ، افسرده و دچار احساس گناه می کنم، یا باعث می شوم به طور نا مناسب رفتار می کنم.

الف: درباره خودم چه فکری می کنم؟

" من اصلاً دفاعی نیستم، و نمی خواهم به خاطر آن، مورد انتقاد قرار بگیرم. من فقط حقیقت را می گویم و شنیدن حقیقت گاهی وقت ها سخت است. خیلی بد! من نباید مورد انتقاد قرار بگیرم وگرنه واقعاً قوی نیستم!"

ب: درباره دیگران چه فکری می کنم؟

" اون اصلاً دوست نداره در بحث هامون ببازه. اگه نمی تونه شور و هیجان را تحمل کنه ، مشکل خودشه. اون سعی می کنه منو به یه آدم بی عرضه تبدیل کنه. متنفرم از زمانی که اغراق می کنه و تلاش می کنه منو بد جنس نشون بده. دست از سرم بردار! "

ج:درباره موقعیت چه فکری می کنم؟

 " مسخره است. نیازی به این اعصاب خرد کن ندارم او نباید وجود داشته باشه!  من سزاوار این حمله نیستم!"

 

گام سوم: چگونه می توانم افکار نامعقولم را به چالش بکشم و زیر سوال ببرم؟

" انتقاد او از من چرا وحشتناک است؟ آیا همیشه باید بدون اشتباه باشم؟ آیا او باید دست از سرم بردارد؟ آیا حالا مجبورم موضع دفاعی بگیرم ؟

 

گام چهارم: چگونه می توانم ترجیح های واقع بینانه را جایگزین افکار نامعقولم کنم؟

" ترجیح می دهم از من انتقاد نکنند، اا اگر انتقاد کنند وحشتناک نخواهد بود و مجبور نیستم تدافعی باشم. می توانم درباره آن بحث کنم و موافق یا مخالف باشم بدون آنکه خشن یا تهدید آمیز شوم. راستش ، دوست دارم بتونم باز هم طعنه زن و جنجنالی باشم زیرا در مشاجره ها بسیار موثره، اما بهتره آن را کنار بگذارم، چرا که در بلند مدت برای رابطه مون مفید نیست. لازم نیست به این شیوه از خودم دفاع کنم. دوست دارم در هر مباحثه ای پیروز بشم ، اما ناچار نیستم به هر بهایی پیروز بشم."

این نوع تفکر به ما کمک می کند تا برخی از واکنش های طبیعی مان ( حالت تدافعی ) را که بسیار ناسازگارانه است و فقط بر مشکلات می افزاید، کنار بگذاریم. ترجیح های واقع بینانه راهی متفاوت می گشاید تا بدون احساس تهدید ، درباره موقعیت فکر کنیم. هیچ کس دوست ندارد از او انتقاد کنند، اما عده ای فکر می کنند اشتباه کردن خطری بزرگ است که باید به هر بهایی از آن دوری کرد و آن را نپذیرفت. ترجیح های واقع بینانه باورهای احمقانه پنهان را به چالش می کشند و افکاری بسیار سالم تر را جایگزین آنها می کنند. در آن مرحله می توانیم انتقاد های درست را بپذیریم و درباره انتقاد هایی که قبول نداریم ، به آرامی بحث کنیم.

 

گرد آورنده:ایلناز دشتی


 

فنگ شویی

 

فنگ شویی(4)

دستورالعمل های فنگ شویی و دلیل تاثیر آنها

برخی از دستورالعمل های فنگ شویی تجربی هستند مثل چیدن مبلمان در راحت ترین حالت ممکن. بقیه دستورالعمل ها نمادین هستند مثل چیدن دایره وار اثاثیه برای ایجاد تعادل بین افراد خانواده. بسیاری از دستورالعمل ها نیز ترکیبی از این دو حالت هستند.

یک میز غذاخوری دایره شکل نمونه خوبی است. میز دایره شکل دوستانه ترین نوع میز است زیرا مانند میز مستطیلی پاهای افراد با هم برخورد نمی کند و همچنین هیچکس جلو دید فرد دیگر را نمی گیرد. همچنین افرادی که دور میز دایره ای نشسته اند می توانند به راحتی با هم صحبت کرده و یکدیگر را ببینند. مطالعات نشان داده اند وقتی افراد دور میز گرد می نشینند بیشتر از زمانی که دور میز چهارگوش می نشینند با هم صحبت می کنند.

یکی از قوی ترین و رایج ترین دستورالعمل های فنگ شویی که هم عملی است و هم نمادین، مرتب کردن و از بین بردن به هم ریختگی است. از دیدگاه عملی زمانی که خانه و محل کار شما مرتب و تمییز باشد راندمان کاری شما بالا می رود و در نتیجه این دستورالعمل به شما کمک می کند موفقیت بیشتری کسب کنید. از دیدگاه نمادین دور انداختن وسایل کهنه و غیر قابل استفاده فضا را برای ورود فرصت های جدید به زندگی شما باز می کند. به بیان دیگر انرژی جهان زود جاهای خالی را پر می کند.

 

دستورالعمل های آگاهانه و ناخودآگاهانه

دستورالعمل های فنگ شویی هم به صورت آگاهانه و هم ناخودآگاهانه روی ما اثر می گذارند. یک نمونه خوب نورپردازی خوب در محل کار شماست ، کمک می کند بهتر ببینید و با دقت بیشتری کارهای خود را انجام دهید. این بخش آگاهانه دستورالعمل است. اما در مورد تاثیر ناخودآگاه آن ، وجود نور باعث تولید هورمون سروتونین در بخش هیپوتالاموس مغز می شود و به فرد احساس مثبت و با انرژی بودن می دهد. همین طور در مورد دستورالعمل هایی هم که مربوط به رنگ ها هستند این مساله صدق می کند. مطالعات روانشناسی نشان داده اند مغز ما نسبت به رنگ ها عکس العمل نشان می دهد البته بو طور ناخودآگاه. نشستن در اتاق با دیوارهای قرمز رنگ باعث تحریک مغز می شود، دمای بدن بالا می رود ، تعداد دفعات تنفس زیاد شده و ضربان قلب تند تر می شود. برای این افراد مدت زمانی که درون اتاق بوده اند بسیار طولانی به نظر می رسد. برعکس افرادی که درون اتاقی با دیوارهای آبی قرار می گیرند آرامش می یابند. دمای بدن ، ضربان قلب و تعداد دفعات تنفس آنها کم مس شود. این افراد زمانی را که درون اتاق بوده اند بسیار کوتاه و زودگذر عنوان کرده اند.

 

دستورالعمل های برطرف کننده موانع

این دستورالعمل ها تمرکز را بالا می برند، سدها و موانع را برطرف می کنند و انرژی مثبت را در این خانه و زندگی شما به جریان می اندازند. به بیان دیگر کرختی و رکود را ازبین می برند. این دستوالعمل ها شامل تمییز کردن ، مرتب کردن، تعمیر کردن و چیدمان اثاثیه هستند. در واقع اینها رایج ترین دستوالعمل های فنگ شویی هستند.

 

دستورالعمل های فعال سازی

این دستورالعمل ها انرژی را به گردش در می آورند و رکود و کرختی را از بین می برند. همچنین جهت جریان انرژی چی را تصحیح می کنند. جا به جا کردن مبلمان خانه نیز باعث فعال سازی می شود. حتی حرکت افراد درون خانه نیز می تواند انرژی را از حالت رکود خارج ساخته و آن را در جریان در آورد.

دستورالعمل های ثبات و پایداری

نقطه مقابل ، دستورالعمل های فعال سازی هستند . این دستورالعمل ها برای آرام کردن جریان انرژی چی مورد استفاده قرار می گیرند. وقتی انرژی با سرعت زیاد در خانه شما حرکت کند می تواند تغییرات ناگهانی ، ناپایداری و تنش ایجاد کند. این انرژی چی به دلیل سرعت زیادش زمان کافی برای تقویت روابط و وضعیت اقتصادی شما نخواهد داشت و ممکن است روی قسمت های دیگر زندگی اثر نامناسبی بگذارد. دستورالعمل های ثبات و پایداری ، حرکت انرژی چی را کند کرده و شامل وسایل و مبلمان بزرگ و سنگین و دیگر لوازمی هستند که جرم و وزن زیادی دارند. اشکال چهارگوش به خصوص مربعی که با ثبات و پایداری در ارتباط هستند ( لوازم چهارگوش به راحتی قابل جا به جا کردن نیستند) جزو این دسته از دستورالعمل ها هستند.