فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند

فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند(8)

 

از نیروهای ذهنی خود استفاده کنید

توانمندیهای بالقوه اشخاص معمولی چونان اقیانوس عظیمی است که در آن کسی دریانوردی نکرده است، قاره جدیدی است که هنوز کشف نشده است، دنیای پر از امکاناتی است که انتظار می کشد تا از آن برای رسیدن به عظمت استفاده شود.-برایان تریسی

هر تغییری در زندگی شما در نتیجه برخوردار شدن از ایده های جدید امکان پذیر می شود. ایده ها کلید آینده هستند. ایده ها در برگیرنده پاسخهای حل مسائل و راههای دستیابی به هدف هستند. باید یک خالق ایده شوید تا بتوانید پیوسته برای رو به رور شدن با تغییرات پیوسته و فرصتهایی که در پیرامون شما به وجود می آید، ایده های نو داشته باشید.

 

به آینده نظر کنید و به عقب بیایید

برای اینکه اندیشه خود را تغییر بدهید و به نقطه نظرهای جدید برسید، باید تصویرسازی کنید که می خواهید چه کسی بشوید، چه کاری را بکنید و به کجا برسید. هر کسی که می تواند کار ارزشمندی در جهان بکند باید رؤیا یا پنداره ای در سر داشته باشد.افراد موفق بر فراز آنچه در پیرامونشان وجود دارد به پرواز درمی آیند، به فراسوی محدودیتها و مسائل موجود می روند و خود را در آینده می بینند که به آن زندگی مورد علاقه خود دست یافته اند. شما هم باید این نوع فکر کردن را تمرین کنید.

قبلاً درباره پنداره ایده آل با شما صحبت کردم. برای رسیدن به این پنداره باید پنج سال آینده خود را در نظر بگیرید و تصور کنید که به همه خواسته های خود رسیده اید.اگر به ایده آلهای خود برسید، زندگی تان از چه ویژگیهایی برخوردار خواهد بود؟ در کجا خواهید بود؟ چه کسی با شما خواهد بود؟ چه کاری را انجام می دهید؟ درآمدتان چقدر است؟ و غیره و غیره.

آن گاه به امروز و شرایط جاری بازمی گردید. به اقداماتی فکر می کنید که برای استفاده از فرصتهای مطلوب می توانید انجام بدهید تا بر موانع و مشکلات غلبه کنید.این طرز استفاده از اندیشه خلاق است. این گونه است که می توانید مسائل خود را حل کنید، موانع ذهنی را از میان بر دارید و سریع تر به خواسته های خود برسید.

 

استفاده از سه ذهن

شما با سه ذهن متفاوت به زندگی خود می اندیشید و به آن شکل می دهید. اولین ذهن، ذهن هشیار یا خودآگاه شماست. از این ذهن برای دریافت اطلاعات جدید استفاده می کنید. این اطلاعات را با دانش فعلی خود می سنجید، با توجه به ارزشهای آن، آن را تجزیه و تحلیل می کنید و بعد تصمیم می گیرید که اقدامی صورت بدهید یا ندهید. این ذهنی است که با آن زندگی خود را هدایت می کنید. این را اغلب ذهن عینی یا منطقی می نامند.

ذهن دومی که از آن استفاده می کنید ذهن نیمه هشیار است. این ذهن یک بانک عظیم آماری و اطلاعاتی است. این را ذهن ذهنی می نامیم. نقش این ذهن این است که اعمال و رفتارتان را با خودانگاره ها و نیز نگرشها، باورها، هراسها و تعصبات شما تطبیق بدهد. ذهن نیمه هشیار دلیل نمی آورد و منطق آرایی نمی کند، بلکه دستورات شما را اجرا می نماید.

ذهن نیمه هشیار هم چنین مسئول عملکرد کارهای بدنی شماست. این ذهن دستگاه عصبی خودمختار، ضربان قلب، سرعت تنفس، گوارش غذا، حافظه و چیزهایی از این قبیل را کنترل می کند. این ذهن بسان یک کامپیوتر عظیم است، به قدری قدرتمند و دقیق است که می تواند در هر ثانیه یک صد میلیون فرمان را پردازش کند.این ذهن میان صدها ماده شیمیایی، در تمام مدت بیست و چهار ساعت، در میلیاردها سلول شما تعادلی به وجود می آورد.

ذهن سوم، ذهن فراهشیار است.این ذهن ارتباط شما با فراست لایتناهی را برقرار می کند. این ذهن در برگیرنده همه دانشهای شماست و تمام جوابهای مورد نیازتان را در اختیار شما قرار می دهد. این ذهن منبع همه الهامات، تصورات، شمها و شهودات است.در تمام مدت بیست و چهار ساعت فعال است و به شما جواب دقیق سؤالات یا مسائل موجود را می دهد.داشتن هدفهای واضح، تصاویر ذهنی شفاف و تأییدهای مثبت این ذهن را فعال می سازد.

 

سه آزاد کننده خلاقیت

سه عامل مهم برای آزاد کردن خلاقیت وجود دارد. می توانید در هر کاری که می کنید از آنها استفاده نمایید.اینها عبارت اند از:اول،هدفهای کاملاً مطلوب؛ دوم، مسائل فشارآورنده؛و سوم، سؤالات دقیق و جهت دار. وقتی از همه اینها استفاده کنید، به نقطه نظرهایی می رسید که شما را حیرت زده می کند.

با استفاده از این سه محرک ذهنی  هدفها، مسائل و پرسشها  هر سه ذهن خود را به طور هم زمان فعال می کنید و در سطحی به مراتب بالاتر از اشخاص عادی ظاهر می شوید.

هدفهای کاملاً مطلوب

اولین عامل، هدفهای کاملاً مطلوب است.دقیقاً باید بدانید که چه می خواهید، زمانی را برای رسیدن به هدف خود مشخص سازید. هدف باید قابل اندازه گیری باشد و بعد برنامه ای برای دسترسی به آن مشخص سازید. رابطه ای میان شدت داشتن علم و اطلاع از هدف و شمار ایده هایی که برای دستیابی به آن فراهم می آورید وجود دارد.

یکی از روشهای قدرتمند هماهنگی بخشیدن به فعالیتهای سه ذهن و فعال کردن نیروهای خلاق این است که هدفهای خود را همه روزه صبحها به زمان حال ساده بنویسید. باید دقیقاً وانمود کنید که به هدفهای خود دست یافته اید. بعد از نوشتن هر هدف، لحظاتی وقت بگذارید و آن را طوری نگاه کنید که انگار پیشاپیش به آن دست یافته اید.هر هدف را در ذهن خود به گونه ای ببینید که انگار وجود خارجی پیدا کرده است.بعد لبخندی بزنید، آرام بگیرید و رها سازید.

روش بازنویسی هدف در هر روز صبح، تصور کردن آنها، انگار که به تحقق پیوسته اند، و بعد رهاسازی آن به شکلی مطمئن و خاطر جمع، بخش مهمی از ایجاد تعادل ذهنی آن چیزی است که می خواهید.

با استفاده از این روش، به هدفهای خود کمک می کنید تا به شکلی که آمادگی لازم برای آنها را دارید صورت تحقق پیدا کنند. با نوشتن و بازنویسی هدفهایتان، آنها را عمیق و عمیق تر به ذهن نیمه هشیار خود می دهید. و در نقطه ای ذهن فراهشیارتان را فعال می سازید. در این زمان، می توانید اشخاص و موقعیتهایی را که شما را در رسیدن به خواسته هایتان کمک می کنند، به خود جلب نمایید.

 

احساس آن را داشته باشید

احساسات و عواظف حرف اول را می زنند. هر چه با شدت بیشتری هدفی را جست و جو کنید، به راحتی بیشتری تحقق پیدا می کند. ترکیب کردن ایده هدف با احساس شدید یا هیجان شبیه به قدم گذاشتن روی پدال گاز توانمندی بالقوه شماست. ذهنتان سرعت پیدا می کند تا نقطه نظرهایی برای رسیدن به هدفتان در اختیار شما قرار بدهد. هر چه برای رسیدن به خواسته خود مثبت تر، هیجان زده تر و مشتاق تر باشید، ذهنتان به سرعت بیشتری آن را در زندگی شما تحقق می بخشد.

به این فکر کنید که اگر به هدفتان برسید، چه احساسی پیدا می کنید. آیا احساس افتخار، شادی، آسودگی خیال یا نشاط می کنید؟ این احساس هر چه باشد، سعی کنید حالا هم آن را احساس کنید، انگار که به هدف خود دست یافته اید.

اگر می خواهید پول بیشتری به دست آورید و به سطح زندگی بالاتری برسید، تصور کنید که به این خواسته خود دست یافته اید. تصور کنید چه احساسی خواهید داشت. چشمان خود را ببندید و این احساس را تصور کنید. وقتی بتوانید تصویر ذهنی روشن هدفتان را با همان احساسی که در صورت دست یافتن به هدف پیدا می کنید ترکیب نمایید، نیروهای متعالی تر ذهن خود را فعال می کنید. نیروهای خلاقه ذهن را به کار می اندازید، به بینش و بصیرتی دست پیدا می کنید تا از آن برای رسیدن به هدفتان با سرعتی به مراتب بیشتر استفاده کنید.

 

مسائل در حکم فرصتهای مناسب

عامل دومی که خلاقیت شما را آزاد می کند و ذهن مثبت شما را فعال می سازد، مسائل فشارآورنده هستند.تنها وقتی فشار مسائل را تجربه کنید، انگیزه ای پیدا می کنید که از ذهن خود به بهترین شکل استفاده نمایید.

اغلب اشخاص ماهیت مسائل را درک نمی کنند. مسائل بخش طبیعی و نرمال از زندگی هستند. اینها امر ناچار و اجتناب ناپذیر هستند.حتی وقتی بیشترین و بهترین تلاش خود را می کنید، باز هم با مسائلی رو به رو می گردید.در برخورد با مسئله به تنها بخشی از آن که کنترل دارید، پاسخ و واکنش خودتان به مسئله است. اشخاص مؤثر و موفق با مسائل برخورد مثبت و سازنده می کنند.

مسائل در انواع و اقسام خود بهترین کیفیات شما را به میان می کشند. به شما قدرت می بخشند. هر چه مسائل شما جدی تر باشد، و هر چه احساسات بیشتری را برای حل این مسائل به کار بگیرید، خلاق تر می شوید.هر بار که مسئله ای را به شکل سازنده حل و فصل می کنید، با فراست تر و مؤثرتر می شوید و در نتیجه برای حل مسائل پیچیده تر آماده می گردید.

 

روی کاغذ فکر کنید

راهی برای افزایش توانمندی حل مسائل و آزاد کردن خلاقیت این است که روی کاغذ فکر کنید. لحظاتی وقت بگذارید و از خود بپرسید: « مسئله اصلی کدام است؟» بعد جواب را روی کاغذ به شکلی که مسئله را به خوبی بیان کند، بنویسید.

بعد بپرسید: « دیگر چه مسئله ای وجود دارد ؟» مراقب مسئله ای که تنها یک تعریف داشته باشد، باشید.بدترین کاری که می توانید بکنید این است که مسئله اشتباهی را حل کنید.هر چه یک مسئله را در ابعاد وسیع تری توضیح بدهید، بیشتر امکان حل آن مسئله فراهم می آید.

همه مشکلات، موانع، چالشها یا عواملی که مانع از آن می شوند به خواسته تان برسید، باید تعریف شوند و به شکل مکتوب درآیند.همان طور که در علم پزشکی می گویند، تشخیص درست، نیمی از درمان است.

گاه وقتی می خواهید مسئله ای را تعریف کنید، به این نتیجه می رسید که یک مسئله نیست، بلکه خوشه ای از مسائل است. یعنی یک مسئله ی بزرگ است که اطراف آن را مسائل کوچک تری احاطه کرده است. اغلب مسائل، از مجموعه مسائل کوچک تری تشکیل می شوند. در اغلب موارد، قبل از اینکه مسائل کوچک تر حل شوند باید مسئله اصلی حل شود.

 

هدفها صرفاً مسئله هستند

هدفی که هنوز به آن دست نیافته اید، صرفاً یک مسئله است که هنوز آن را حل نکرده اید.به همین دلیل است که می گویند موفقیت توانایی حل مسائل است.اگر به آن اندازه ای که می خواهید درآمد ندارید، این یک مسئله هنوز حل نشده است.اگر از سلامتی جسمانی مورد نظرتان فاصله دارید، این هم مسئله ای است که باید آن را حل کنید. مانعی که میان شما و هدفتان وجود دارد، صرفاً مسئله ای است که دنبال راه حل می گردد. هر محدودیت که میان شما و موفقیت شما حایل است، مسئله ای است که دنبال راه حل می گردد.

 

سؤالات دقیق بپرسید

سومین روش برای فعال کردن خلاقیت طرح سؤالات دقیق وجهت دار است.سؤالات بجا باکلمات وجملات عالی، ذهن شما رافعال میسازد. برای اینکه از نیروی خلاق خود استفاده کنید، باید از خود سؤالات جدی بپرسید، و بعد جوابهایتان را مورد سؤال قرار بدهید.

آیا مبحث اندیشیدن از مبدأ صفر را به خاطر دارید؟ از خود بپرسید: اگر حالا این کار را نمی کردم، آیا با توجه به علم و اطلاعی که امروز دارم این کار را انجام می دادم؟

گاه پاسخ شما به بزرگ ترین مسئله ای که دارید این است که به آن برنامه ادامه ندهید.اگر اقدام مفیدی صورت نمی گیرد، گاه هوشمندانه ترین کاری که می توانید بکنید این است که اقدام بخصوصی را متوقف سازید. همیشه از خود سؤال کنید: ساده ترین و مستقیم ترین راه حل این مسئله کدام است؟

محدودیتها را در نظر بگیرید

روش مناسبی برای آزاد کردن نیروهای خلاق برای رسیدن به راه حل مسئله استفاده از « نظریه محدودیتها » است.براساس این قانون، در هر فرایند یا فعالیتی عامل محدود کننده ای وجود دارد. تنگناها و محدودیتهایی وجود دارند که سرعت کار شما را مشخص می سازند.

شناسایی این محدودیتها در محیط اغلب به شما کمک می کند تا برای از میان برداشتن آنها اقدام کنید. برای مثال، فرض کنیم که می خواهید درآمد خود رادر سه تا پنج سال آینده دو برابر کنید. برای اطلاع از محدودیتهایی که در این خصوص وجود دارد از خود بپرسید: چرا همین حالا درآمد من دو برابر نیست؟

با خود صادق باشید.چرا شما پیشاپیش دو برابر درآمد امروز را به دست نمی آورید؟ چه عاملی مانع این کار است؟ از جمع همه مشکلات و محدودیتها، کدام محدودیت از همه مهم تر است و مانع از آن می شود که به هدف خود برسید؟

 

موانع را آزاد کنید

وقتی به طور منظم موانع را از میان برمی دارید، تواناییهای خلاق خود را متوجه ذهنتان می کنید. انگار که در اتاق تاریکی چراغی روشن کرده اید.

وقتی برای خود هدفهای واضحی در نظر می گیرید و با اشتیاق برای دستیابی به آنها اقدام می کنید، ذهن خلاق خود را فعال می سازید. وقتی هدفها و مسائل را با هم ترکیب می کنید، به نقطه نظرهای جدید می رسید. وقتی ازخود سؤالات جهت دار می پرسید و این گونه اندیشه خود را فعال می سازید، در هر موقعیتی به شرایط بهتری برمی خورید. و وقتی مانع اساسی بر سر کارتان را شناسایی نمودید، مانند یک نابغه عمل می کنید و خود را در مسیر موفقیتهای بزرگ قرار می دهید.

 

از همه هوش و فراست خود استفاده کنید

دست کم با 10 نوع هوش رو به رو هستید. این مطلبی است که هووارد گارنر در دانشگاه هاروارد، و چارلز هندی در انگلیس به آن اشاره کرده اند.در تمام مدتی که درس می خواندید، صرفاً براساس توانمندیهای کلامی و هوش ریاضی آزمون می شدید.اما بررسیهای صورت گرفته در چند سال گذشته نشان می دهند که شما دارای انواع هوش هستید که می توانند از شما یک نابغه بسازند.قبل از هر کار باید هوش غالب خود را پیدا کنید و بعد از این هوش در زمینه های مختلف استفاده نمایید.

هوش کلامی

اولین هوش شما هوش کلامی است. این توانایی صحبت کردن و احاطه شما بر زبان را می رساند. توانایی استفاده درست از زبان رابطه نزدیکی با موفقیت در همه زمینه هایی دارد که باید با دیگران ارتباط برقرار سازید. در هر جامعه ای، رابطه مستقیمی میان سلیس صحبت کردن و درآمد وجود دارد. با یادگیری بهتر صبحت کردن، می توانید بر شمار مشتریان خود بیفزایید.

هر کلمه در واقع ابزاری برای ابراز اندیشه است. هر چه کلمات بیشتری بدانید، و هر چه کلام بیشتری را درک کنید، ایده ها و اندیشه های پیچیده بیشتری را شکل می دهید. هر چه فرهنگ لغات شما بهتر باشد، دیگران برایتان ارج و قرب بیشتری قائل می شوند. به همین دلیل است که مهارتهای کلامی شما معیار اصلی هوش و فراست شماست.

هوش ریاضی

دومین معیار اندازه گیری بهره هوشی، هوش ریاضی است. این توانایی شما را برای استفاده از اعداد، جمع و تفریق و ضرب و تقسیم نشان می دهد. در کار تجارت، این میزان توانایی شما را در خواندن صورتحسابهای مالی مشخص می سازد. هر چه درباره قیمتها، هزینه ها، مخارج و نسبتهای مالی علم و اطلاع بیشتری داشته باشید، تصمیمات بهتری می توانید بگیرید و ارزشمندتر می شوید. خیلی ها فکر می کنند که توانمندی ریاضی ندارند و به همین جهت سعی می کنند در هر جا که پای آمار و ارقام به میان می آید، از آنجا فاصله بگیرند. اگر قرار باشد هدف شما رسیدن به استقلال مالی باشد، این کمبود می تواند به شما لطمه جبران ناپذیر بزند.

هوش فیزیکی

سومین زمینه تأثیرگذار برای رسیدن به نبوغ، هوش فیزیکی است. این هوش و فراستی است که قهرمانان بزرگ ورزشی از آن بهره فراوان دارند. ممکن است دانش آموزی در مدرسه در زمینه هوش ریاضی و کلامی با کمبود رو به رو گردد، اما یک ورزشکار عالی بشود. هر چند این توانمندی روی برگه گزارش کارکرد دانش آموز در مدرسه نشان داده نمی شود.

خیلی ها با تصور اینکه در ورزش یا برخی از فعالیتهای جسمانی استعداد ندارند، خودشان را ارزان می فروشند. خبر خوش این است که با تعلیم مؤثر و تمرین کافی می توانید در انواعی از ورزشها به خوبی ظاهر شوید. همه چیز بستگی به میل و خواسته شما دارد. شما از توانمندی جسمانی به مراتب بیشتر از حدی که تصور می کنید، برخوردارید.

هوش موسیقی

چهارمین هوش شما می تواند هوش موسیقی باشد. ممکن است موزارت یا بتهوون درورزش یا درس مدرسه ضعیف ظاهر شوند وبا این حال بتوانند بهترین آهنگهای ممکن را بسرایند.بسیاری ازموسیقیدانها و آوازخوانان درمدرسه موفق نبودند،اما درموسیقی به موفقیت رسیدند.

هوش دیداری  فضایی

پنجمین هوش، هوش دیداری  فضایی است.این توانایی شما را در دیدن و خلق اشکال، حالتها و انگاره ها نشان می دهد. یک آرشیتکت، یک مهندس، یک نقاش، اغلب از هوش دیداری  فضایی قابل توجه برخوردارند. برای مثال، یک آرشیتکت ممکن است نقشه را ابتدا در ذهن خود ببیند و بعد آن را روی کاغذ ترسیم کند. از این هوش می توانید برای مجسم کردن و دیدن هدفها در ذهن استفاده نمایید. این هوش را می توانید با تمرین افزایش دهید.

هوش میان فردی

ششمین هوش، هوش میان فردی است. این هوشی است که در اغلب جوامع مترقی طالب و خریدار فراوان دارد. این هوش توانمندی برقراری ارتباط، مذاکره، نفوذ کردن و متقاعد نمودن دیگران را نشان می دهد. نشانه های این هوش داشتن حساسیت فراوان برای اندیشه ها، احساسات، انگیزه ها و امیال دیگران است. مدیران موفق، رهبران گروهها و حتی افسران ارتشی اغلب از هوش میان فردی زیاد برخوردارند.کسانی که بتوانند دیگران را به خرید تشویق و متقاعد کنند اغلب از هوش میان فردی فراوان بهره دارند و بدین لحاظ طالب فراوان دارند.

هوش درون شخصی

هفتمین نوع هوش، هوش درون شخصی است. این هوش میزان توانمندی شما را برای آگاه شدن از خود، اینکه چه کسی هستید و چه کسی نیستید، مشخص می سازد.با این هوش دقیقاً می دانید که چه می خواهید و چه نمی خواهید. می توانید برای خود هدفهایی در نظر بگیرید و برای تحقق آنها برنامه ریزی کنید. هر چه میزان خودآگاهی شما بیشتر باشد، بیشتر می توانید خودتان را درک کنید. هر چه بهتر خودتان را درک کنید، خودپذیری بیشتری به دست می آورید.هر چه خود پذیری بیشتری به دست آورید، بیشتر خودتان را دوست می دارید و به خود احترام می گذارید. هوش درون شخصی برای داشتن زندگی موفق بسیار مهم است. این هوش را می توانید با تمرین تقویت کنید.

هوش کارفرمایی

هشتمین نوع هوش، هوش کارفرمایی است. این توانایی شما را در دیدن فرصتهای بازاری و آن گاه استفاده از منابع مختلف برای تولید کالاها و خدماتی که بتواند در بازار به فروش رود را مشخص می سازد.

اغلب میلیونرهای خودساخته و بسیاری از میلیاردرهای خودساخته از صفر شروع کردند و با استفاده از هوش کارفرمایی توانستند به موفقیتهای عظیم دست پیدا کنند.

هوش شهودی

نهمین نوع هوش، هوش شهودی است.این توانایی حس کردن درست بودن یا نبودن یک موقعیت است. به کمک این هوش می توانید

دیگران را به سرعت و دقت داوری کنید خیلی ها به راحتی شخصیتها و منشهای دیگران را ارزیابی می کنند و در عرض چند ثانیه ملاقات با اشخاص، علم و اطلاع فراوانی از آنها به دست می آورند.

شم زنان بیش از شم مردان مورد توجه قرار می گیرد. اما وقتی مردان و زنان در آزمون اندازه گیری هوش شهودی شرکت می کنند، هر دو در یک حد ظاهر می شوند.اما چرا و چگونه است که به شم زنان تا این حد توجه می شود؟ علتش این است که زنان بیش از مردان به شم و شهود خود گوش فرا می دهند و برای آنها ارزش قائل می شوند.

خوشبختانه، هوش شهودی مادرزادی است، اما می توان آن را با تمرین بهتر کرد. هر چه بیشتر به شم خود گوش بدهید و از آن استفاده کنید، دقیق تر می شود.هر چه به شم خود بیشتر توجه کنید، بهتر می توانید از آن بهره بگیرید.جین پاندر، نویسنده می گوید: زن و مرد زمانی شروع به عالی شدن می کنند که به ندای درون خود توجه می نمایند.

هوش انتزاعی

دهمین هوش شما، هوش انتزاعی و مجرد است.این نوع هوشی بود که اینشتین از آن بهره فراوان داشت. اینشتین توانست خود را سوار بر یک شعاع نور ببیند و در نتیجه آن نظریه نسبیت را بیان کند، و این قانون علم فیزیک را متحول ساخت.

اغلب اتفاق می افتد که در زندگی به یک ایده یا تصویر ناگهانی پی می برید که عوامل متعددی را به شکل جدیدی ارائه می دهند. این کار می تواند ایده جدیدی در فعالیت اقتصادی به دست دهد. به عنوان مثال، می توان به رِی کراک اشاره کرد که به بررسی روشهای تولید انبوه همبرگر و سیب زمینی سرخ کرده توجه کرد و نتیجه آن شکل گیری همبرگر مک دونالد بود. این گونه بود که شرکت 30,000 واحدی مک دونالد صورت خارجی پیدا کرد.

 

هوشهای شما از شما انسانی منحصر به فرد می سازند

ترکیب هوشهای شما از شما یک نابغه بالقوه می سازند و سبب می شوند با تمام اشخاصی که تاکنون زندگی کرده اند متفاوت باشید.درباره خود این گونه فکر کنید:تصور کنید که این ده هوش یک رقم ده عددی از صفر تا نُه را به وجود می آورند.اگرهرشهر بزرگ را در نظر بگیرید، می بینید که صدها هزار نفر از مردم با شماره تلفنهای مختلف در آن زندگی می کنند. همه تلفنها از یک کد منطقه ای و بعد یک عدد هفت رقمی تشکیل می شوند. اگر به هر یک از هوشهای ده گانه خود امتیازی میان صفر و نُه بدهید، به یک عدد 10 رقمی می رسید که فراست شما را اندازه می گیرد.

این درواقع شماره تلفن هوشی شماست. عددی که هوش شما را بیان می کند با عدد سایر انسانها متفاوت است. مانند دی ان اِی، احتمال اینکه شخص دیگری از عدد هوشی شما برخوردار باشد میلیاردها به یک است.

 

استفاده از ذهن خارق العاده

با رشد و بسط دادن ترکیبات منحصر به فرد هوشی خود، می توانید به سطحی عالی برسید.ابتدا باید هوشهای خود را ارزیابی کنید و بعد در هر کدام به خود امتیازی بدهید.بعد باید ببینید در چه زمینه ای بیشترین امتیاز را دارید. باید ببینید از کدام یک از اینها در گذشته با موفقیت بیشتر استفاده کرده اید. بعد باید به پیرامون خود نگاه کنید و ببینید با توجه به ترکیب هوشی خود چه می توانید بکنید که بیشترین موفقیت را به دست آورید.

موانع ذهنی خود را بر طرف سازید

به دو روش می توانید قدرت ذهن خود را آزاد کنید و به ایده های ذهنی بیشتری برای دستیابی به هدفهای خود برسید. این روشها را سیال سازی ذهن شخصی و سیال سازی ذهن گروهی نام داده ایم. اولی شما را به طور شخصی ثروتمند و غنی می کند، و دومی به شما امکان می دهد که از ایده ها و نقطه نظرهای دیگران برخوردار گردید.بسیاری از میلیونرهای خودساخته از این روشها استفاده می کنند.

 

سیال سازی ذهن شخصی به منظور به دست آوردن ایده فرایند سیال سازی ذهن شخصی اغلب روش 20 ایده ای نامیده می شود. این روش به قدری قدرتمند است که وقتی از آن استفاده می  کنید، زندگی تان متحول می شود. من این را به دهها هزار نفر آموزش داده ام. هر کس از آن استفاده می کند سود سرشار می برد.روش بسیار ساده است و به همین دلیل تا این حد قدرتمند می باشد. به تنها چیزی که احتیاج دارید یک قلم و کاغذ است. در بالای  صفحه،مسئله موجود و یا هدف خود را به شکل سؤالی بنویسید.

فرض کنیم می خواهید در مدت دو سال بعدی درآمد خود را به دو برابر افزایش دهید. این خواسته را به شکل سؤال مشخصی بنویسید. هر چه سؤال خاص تر باشد، ذهن شما بیشتر می تواند روی آن دقیق شود و جوابهای بهتری به دست آورید.

بنابراین به جای اینکه بنویسید: « چگونه می توانم پول بیشتری به دست آورم؟ » باید بنویسید: چه می توانم بکنم که درمدت 24 ماه آینده درآمدم را به دو برابر افزایش بدهم؟ به خاطر داشته باشید که این سؤال را بر بالای صفحه می نویسید.

حالا برای رسیدن به راه و روشی که باید انتخاب کنید به این سؤال به 20 طریق متفاوت جواب بدهید.به 20 طریق راهی پیدا کنید که بتوانید به این خواسته خود برسید.می توانید در صورت تمایل بیش از 20 جواب بنویسید، اما نوشتن کمتر از 20 جواب قابل قبول نیست. جوابهای اولیه شما احتمالاً ساده و مسلم خواهند بود. می توانید بنویسید کار بیشتر، مدت زمان کار طولانی تر، بالا بردن مدارج تحصیلی، بالا بردن مهارتهای شخصی در بعضی از موارد و غیره، اما 5 تا 10 جواب بعدی دشوارتر هستند.

 

به فراسوی محدودیتها بروید

برای مثال، ممکن است بنویسید: در کار فعلی ام بیشتر تلاش کنم. جواب بعدی شما می تواند این باشد: در کار فعلی ام کمتر تلاش کنم.یا در کار دیگری بیشتر تلاش می کنم. و یا اینکه ممکن است جوابتان این باشد که برای خودتان کار کنید، یا شغل دومی هم بگیرید و یا به طور نیمه وقت در کار دیگری هم فعال شوید.

اگر درآمد شما ناشی از فروش و پیداکردن مشتریان بالقوه باشد، جوابتان می تواند این باشد که طی هفته تعداد اشخاصی را که با آنها برای فروش کالایتان ملاقات می کنید، به دو برابر افزایش بدهید. و یا اینکه به سر وقت مشتریان بالقوه ای بروید که امکان خرید بیشتری دارند. و یا اینکه ممکن است به ذهنتان برسد محصول دیگری را با حق العمل بیشتری به فروش برسانید.

در هر صورت، جوابهای بالقوه صرفاً با توجه به محدودیتی که در تصور ذهنتان شکل می گیرد و محدود می شود. توانایی ذهن شما در تصور کردن نامحدود است.

سیال سازی ذهن گروهی

در بخش قبل از سیال سازی ذهن در مورد خودتان استفاده کردید. اما حالا می توانید از سیال سازی ذهن در ارتباط با دیگران استفاده کنید. در واقع، همان فعالیت قبلی را به صورت گروهی انجام می دهید، اما قوانین و مقرارت آن کمی تفاوت دارد. سیال سازی ذهن گروهی برای اولین بار از سوی الکس آزبورن اعلام شد و در سال 1946 در کتاب تصور کاربردی مورد استفاده قرار گرفت. تا آن زمان به بعد از این روش درسرتاسر جهان استفاده شده است.روش ساده ومؤثری است که شما هم میتوانید از آن استفاده کنید.

 

شش مرحله سیال سازی ذهن گروهی

مرحله یک:گروه را تشکیل بدهید. بهتر است این گروه از چهار یا هفت نفر تشکیل شود. کمتر از چهار نفر ایده به اندازه کافی تولید نمی شود. اما با بیش از هفت نفر هم، شمار افراد زیادتر از آن می شود که بتوانند فرصت کافی برای بیان ایده شان به دست آورند.

مرحله دو: اجازه ندهید کسی انتقاد یا مسخره کند. نکته مهم این است که در جلسه سیال سازی ذهن هیچ ارزیابی ای صورت خارجی پیدا نمی کند. همه هدف تولید و خلق ایده های جدید است. نباید شرکت کنندگان در مقام انتقاد از ایده های دیگران حرف بزنند. به محض آنکه ایده کسی مورد انتقاد قرار بگیرد، جلسه سیال سازی ذهن به بن بست می رسد. به همین دلیل باید به کمیت ایده ها توجه داشته باشید و از تجزیه و تحلیل آن خودداری ورزید.

مرحله سه:زمان معینی را در نظر بگیرید. جلسه ایده آل سیال سازی ذهنی 15 تا 45 دقیقه طول می کشد.برای تشکیل جلسه از همه افراد دعوت کنید و بگویید که مثلاً می خواهید به مدت 15 دقیقه درباره موضوعی اقدام به سیال سازی ذهنی کنید. از نتایجی که به دست می آورید شگفت زده خواهید شد.

مرحله چهار: برای گروه یک رهبر انتخاب کنید. وظیفه این رهبر این است که شرکت کنندگان را متقاعد سازد که ایده هر چه بیشتری ارائه بدهند. یکی از بهترین روشهای هدایت جلسه این است که به نوبت از فرد فرد کسانی که در جلسه حضور دارند بخواهید ایده ای بدهند. پس از آنکه میز را چند بار دور زدید، سرعت ارائه ایده ها بیشتر می شود.

مرحله پنج: کسی را انتخاب کنید که ایده های به دست آمده را ثبت یا ضبط کند.

مرحله شش: وقت شناس باشید. برنامه سیال سازی ذهن گروهی را سر وقت شروع کنید و آن را در رأس زمان تعیین شده پایان بدهید.

ایده ها را روی کارتهای اندکس بنویسید

در نوع دیگری از سیال سازی ذهنی که شمار بیشتری می توانند در آن شرکت کنند افراد را به زیرگروههایی تقسیم می کنیم و بعد به هر زیرگروه کارتهای اندکسی می دهیم تا نظرات خود را روی آن بنویسند. بعد کارتها را جمع آوری می کنیم. کارتها را در هم بر می زنیم و آنها را دوباره میان زیرگروهها تقسیم می کنیم.

در بخش دوم تمرین، از هر زیرگروه خواسته می شود که ایده های ثبت شده روی کارتها را تجزیه و تحلیل کند.

در جلسه ای با حضور 20 یا 30 نفر در مدت 30 دقیقه، 200 یا 300 ایده جمع آوری می شود. تحلیل کردن این ایده ها نتایج حیرت

انگیزی به دست می دهد.

گروه خانگی:اگر با کسی در رابطه خوبی باشید، می توانید به اتفاق او تیم سیال سازی ذهنی جالبی ایجاد کنید. توجه داشته باشید که به هنگام طرح ایده ها آنها را ارزیابی نکنید.

 

ایده ها به شما انرژی می دهند

برای آزاد کردن نیروهای بالقوه ذهن خود، دو کار باید بکنید.اول، بدانید شما به شدت هوشمند هستید و دوم، از نکته های ارائه شده در فصل به قدری استفاده کنید تا طبیعت دوم شما بشوند. مانند عضله که با تمرین رشد می کند و قوی می شود، ذهن شما هم در هر جلسه تمرین رشد می کند و قدرت پیدا می کند. جالب اینجاست که هر چه ایده بیشتری ارائه دهید، انرژی و اشتیاق شما برای ارائه ایده افزایش پیدا می کند و سرانجام به موقعیتی می رسید که توقف ناپذیر می گردید.

 

نویسنده:برایان تریسی،مترجم : مهدی قراچه داغی


 

چگونه نقطه نظر خود را با موفقیت و بدون ایجاد مقاومت ارائه دهیم؟

پس از شناسایی استراتژی تصمیم گیری شخص مورد نظر ،ابزار لازم برای متقاعد کردن او را در اختیار دارید. اگر تصمیم گیرنده قبلاً تصمیم مشابهی گرفته است، احتمالاً انگاره مشخص تری دارد. ابزار ضروری و مهم این انگاره ، در همان استراتژی که شما شناسایی کردید وجود دارد. اگر در این زمینه تردید دارید ببینید که شخص تصمیم گیرنده در تصمیم گیری مشابه قبلی چگونه رفتار کرده است. تنها کاری که حالا برای شما باقی می ماند این است که با توجه به ویژگیهای تصمیم گیری شخص مورد نظر ، پیشنهادتان را ارائه کنید.

تهیه و تدارک یک استراتژی برای ارائه پیشنهاد، صرفاً ترجمه استراتژی تصمیم گیری است. به نمونه زیر توجه کنید:

 

استراتژی تصمیم گیری                      استراتژی ارائه پیشنهاد

انگیزه                                                                علاقه

تصمیم گیری                                                        متقاعد کردن

تائید                                                                  اطمینان دوباره

 

به عبارت دیگر، وقتی بدانید که شخص مورد نظر شما چگونه برای تصمیم گیری انگیزه پیدا میکند به سادگی می توانید او را به اندیشیدن روی پیشنهاد خود ترغیب کنید. وقتی بدانید که او چگونه تصمیم می گیرد، می دانید که چگونه او را به قبول نقطه نظر خود تشویق کنید. وقتی بدانید که چگونه  به او اطمینان مجدد بدهید.

در شناسایی و استفاده از استراتژی تصمیم گیری دیگران ممکن است لازم باشد که نکاتی را مورد توجد قرار دهید؛

  • روش ادراکی غلب. مخاطب شما بیشتر به کدام یک از جنبه های دیداری، شنیداری و یا احساسی علاقه مند است؟
  • میزان اطلاعات مورد نیاز برای تصمیم گیری. بعضیها برای اینکه بتوانند تصمیم بگیرند به اطلاعات بسیار زیادی احتیاج دارند و حال آنکه دیگران با داشتن اطلاعات مختصر تصمیم می گیرند.
  • تعداد راههای چاره. بعضیها برای اینکه بتوانند تصمیمی بگیرند باید راههای چاره متعددی را بررسی کنند و حال آنکه گروهی دیگر به یکی دو راه بسنده می کنند.
  • نقش شخص ثالث. بعضیها تنها در صورتی تصمیم می گیرند که شخص ثالثی آن را تائید کند.
  • زمان لازم برای تصمیم گیری . اگر شخصی روی هم رفته برای تصمیم گیری به زمان طولانی احتیاج داشته باشد ، نمی توانید انتظار داشته باشید که به سرعت درباره پیشنهاد شما تصمیم بگیرد. اگر به تصمیم گیری سریع او احتیاج دارید در این صورت بهتر است حداکثر تلاش خود را بکنید تا اطلاعات مورد نیاز او را فراهم آورید. در عین حال به خاطر داشته باشید اگر استراتژی تصمیم گیری شخصی مستلزم اطلاعات بیش از اندازه یا صرف وقت بسیار زیاد باشد، ممکن است اگر به جای او در صدد متقاعد ساختن شخص دیگری برآیید بهتر باشد.

شرایط مالی شخص، شرایط اقتصادی حاکم ، موجود بودن اطلاعات و راههای چاره مختلف و مضمونی که در قالب آن تصمیم باید گرفته شود، جملگی روی فرایند تصمیم گیری اثر می گذارند. استراتژی هر شخص در عین حال بستگی به ماهیت تصمیمی دارد که باید اتخاذ شود. برای مثال اگر شخص می خواهد درباره خرید نخستین خانه یا اتومبیلش تصمیم بگیرد ، استراتژی تصمیم گیری او برای خرید این اقلام ، بسیار متفاوت از تصمیم گیری او برای خرید کالاهایی است که به خرید آن عادت دارد. در عین حال ممکن است تصمیم گیری برای خرید یک اتومبیل برای استفاده شخصی متفاوت از خرید یک اتومبیل برای استفاده در اداره یا شرکت باشد. از آن گذشته استراتژی تصمیم گیری اغلب به مرور زمان تغییر می کند زیرا اشخاص پس از تصمیم گیری های مکرر اغلب به مدارک و شواهد کمتری برای تصمیم گیری احتیاج دارند. معمولاً تصمیم گیری های بعدی ساده تر است. تصمیم گیریهای متعدد ، استراتژی تصمیم گیری را عادی و ساده می کند.

نکته مهمی که باید آن را در نظر بگیرید این است که وقتی انگاره خاصی برای تصمیم گیری ایجاد می شود تغییر دادن این انگاره یا استراتژی دشوار می شود و در نتیجه پیش بینی کردن نتیجه تصمیم گیری ساده می شود. بنابراین به سود شماست که از طرز تصمیم گیری های گذشته اشخاص آگاه شوید و پیشنهاد خود را به شکلی که مناسب این انگاره باشد ارائه دهید.                              

 


 

 

فنگ شویی (2)

مسیر طبیعت ( تائو)

براساس فنگ شویی تمام رخدادهای زندگی با هم در ارتباط هستند. این ارتباط و اتصال در معنویت مطرح می شود که به " تائوییسم " معروف است . تائو TAO)) یا " مسیر " می آموزد برای شاد زیستن لازم است که در ترکیب متعادلی از طبیعت و محیط اطراف، با انرژی های جهان خود زندگی کنیم. تائو یا مسیر طبیعت یک رابطه فطری بین انسان و جهان است. هر چند گفته می شود که تائو واقعی قابل لمس و شناسایی نیست ، اما مبنای مرکزی است که تمام موجودات دنیای ما و موجوداتی را که قابل دیدن نیستند کنار هم نگاه می دارد. این موضوع ممکن است برای بسیاری از مردم ناشناخته و عجیب باشد و لزومی ندارد شما برای استفاده از فنگ شویی به تمام فرامین تائوییسم اشراف داشته باشید . فنگ شویی تعداد زیادی از آنها را در دستورالعمل هایش به کار گرفته است .یکی از راه های واضح آن استفاده از گیاهان ، سنگ ها ، آب ، ماهی و هر موجود طبیعی دیگری در خانه  است.

 

فنگ شویی و شم درون یابی

بسیاری از دستورالعمل ها و تکنیک هایی که در فنگ شویی استفاده می شوند منطقی و فیزیکی هستند مثل چیدمان اثاثیه و مبلمان یا تعمیر پنجره ای که به راحتی باز و بسته نمی شود اما فنگ شویی همچنین ، روی ضمیر ناخودآگاه ما نیز اثر می گذارد؛ حتی چیزهایی که ما به طور آگاهانه از آنها دور هستیم ، می توانند روی ضمیر نا خودآگاه ما تاثیر بگذارند. اگر زمانی که وارد محیط جدیدی می شوید به احساسات خود توجه کنید قادر خواهید بود انرژی های متعدد موجود در آن محیط را درک کنید . تا کنون پیش آمده وارد اتاقی شوید و بدون دلیل احساس کنید فضای دلگیر و ماتم گرفته ای دارد؟ این همان عکس العملی است که انرژی چی از خود نشان می دهد. انرژی چی نیز مجذوب محیط های دلپذیر و هماهنگ شده و از مکان های نا منظم و در هم ریخته بیزار است. همیشه سعی کنید خود را با انرژی های کوچک و نامحسوس ، محیط های مختلف هماهنگ کنید. به احساس و تصورات خود اعتماد کرده و به آنها اجازه دهید شما را در اجرای فنگ شویی در خانه و محل کارتان راهنمایی کنند. پس از مدتی قادر خواهید بود که تشخیص دهید کار درستی انجام داده اید زیرا احساس خوب و دلپذیری به شما می دهد.