فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند

 

فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند(6)

به اشخاص بها بدهید

روابط شخصی خاک حاصلخیزی است که از آن تمام موفقیتها و پیروزیها نشئت می گیرد.بن استین

اشخاصی که آنها را می شناسید و آنها هم شما را می شناسند، در موفقیت، سعادت و میزان پیشرفت شما بیش از هر تک عامل دیگری نقش بازی می کنند. هیچ کس به تنهایی نمی تواند به موفقیت شایان ذکر دست پیدا کند.

در زندگی، روابط حرف اول را می زند.دوست من چارلی جونز می گوید: پنج سال دیگر هم اگر کتاب نخوانید و اشخاص را ملاقات نکنید، حال و روز امروزتان را خواهید داشت.

دکتر دیوید مک للاند، نویسنده کتاب جامعه موفق، بعد از 25 سال تحقیق در دانشگاه هاروارد، به این نتیجه رسید که انتخاب اشخاص مرجع بیش از هر عاملی روی موفقیت شما تأثیر می گذارد.مک للاند با فارغ التحصیلان دانشگاه و نیز شرکت کنندگان در همایشهایش مصاحبه کرد و بعد سالها این اشخاص را تحت نظر گرفت. بسیاری از آنها از آموخته های خود بهره فراوان برده بودند.حرفه ها و مشاغل پر درآمدی را نصیب خود کرده بودند.

اما بسیاری از آنها نتوانسته بودند از اطلاعاتی که به دست آورده اند برای رسیدن به موفقیت استفاده کنند. چرا این اتفاق افتاده بود؟ وقتی دراین باره بررسی نمود، معلوم شد که این اشخاص با همان کسانی که قبل از شرکت در دوره های پیشرفته موفقیت رابطه داشتند، معاشرت می کردند. بنابراین به همان روشهای قدیمی پایبند ماندند.و چون اشخاص مرجع آنها همان قبلیها بودند، نتوانستند که تغییر پیدا کنند.

 

گروه مرجع شما

گروه مرجع شما اشخاصی هستند که شما خود را مشابه آنها در نظر می گیرید.در هر سازمان و تشکیلاتی که عضو باشید، اشخاص حاضر در آن تشکیلات اشخاص رجوعی شما محسوب می شوند.

بعد از مدتی، شما طرز تلقینها، رفتار، صحبت، امیدها و آرزوها و حتی طرز لباش پوشیدنشان را فرا می گیرید. گروه مرجع شما نفوذ شدیدی بر شخصیتی که شما می شوید بر جای می گذارند. شما هدفها، رفتارها و اندیشه های خود را مطابق رفتار آنها قوام می بخشید واین را به طور پیوسته در نوجوانها مشاهده می کنید.

 

انتخابهای جدید بکنید

تمام تغییرات در دنیای بیرون شما با تغییر در دنیای درون شما شروع می شود. تغییرات عمده در دنیای درون شما زمانی حاصل می شود که اشخاصی راکه با آنها مرواده و معاشرت دارید، تغییر بدهید. وقتی گروه مرجع جدیدی انتخاب می کنید و یا خود را در جمع اشخاص  متفاوتی می بینید، به طور ناخودآگاه شروع به تغییر می کنید.

این فرایند تغییر به سرعت عملی می شود. من در جریان سخنرانیها و سفرهایم با مردان و زنان بی شماری کار کرده ام که عمداً اشخاص مرجع خود را تغییر داده اند. با اشخاص جدیدی معاشر شده اند. خیلی زود طرز فکرشان تغییر کرده بود.درباره خود و دنیای واقع در پیرامونشان به شکل دیگری می اندیشیدند.

 

هر طور بیندیشید، همان می شوید

قانون مطابقت و همخوانی می گوید که دنیای بیرون شما، نماد دنیای درون شماست. به عبارت دیگر، انسان هر طور که بیندیشد، همان می شود. معنای این حرف این است که هر طور در ذهن خود را تصور کنید، برداشتتان از جهان عوض می شود. این پیام اصلی کتاب حاضر است. مهم ترین عوامل تأثیرگذار بر اندیشه و احساس شما اشخاصی هستند که در زندگی شما حضور دارند. موفقها کسانی هستند که با اشخاص موفق معاشرت می کنند. و ناموفقها کسانی هستند که با اشخاص ناموفق معاشرند.

 

گروه مرجع جدیدی شکل بدهید

اگر به راستی می خواهید فکر و زندگی تان را تغییر بدهید، از همین امروز تصمیم بگیرید با کسانی معاشرت کنید که در زندگی آنها را تحسین می کنید، به آنها احترام می گذارید و به چشم خوب نگاهشان می کنید. با کسانی معاشرت کنید که بتوانید از آنها مطالبی بیاموزید. با کسانی معاشرت کنید که بخواهید وقتی فرزندانتان بزرگ شدند، شبیه به آنها شوند. وقتی معیارهایی از این قبیل را برای خود در نظر می گیرید، تمام زندگی تان تغییر می کند و متحول می شود.

 

شبکه از آن خود را ایجاد کنید

شبکه شما از افرادی که آنها را می شناسید تشکیل می شود. اینها کسانی هستند که می توانید بر آنها نفوذ داشته باشید و آنها هم متقابلاً می توانند بر شما نفوذ کنند. موفق ترین اشخاص در جامعه ما، در هر سطحی، کسانی هستند که با اشخاص موفق پرشماری در رابطه هستند.

آنها زندگی خود را به گونه ای سازماندهی می کنند تا این اشخاص موفق را ملاقات کنند. شما هم می توانید این کار را بکنید.

بسیاری از مردان و زنان از شهری به شهر دیگر و یا از صنعتی به سراغ صنعت دیگر می روند. اغلب آنها با تماسهای معدودی شروع می کنند، و با این حال، دیری نمی گذرد که محترم ترین اشخاص در زمینه کار جدید می شوند. چرا چنین اتفاقی می افتد؟ علتش این است که از اصول شبکه پردازی خلاق در زندگی خود استفاده می نمایند.آنها بلافاصله گروههای رجوعی جدیدی به وجود می آورند. آنها برنامه هایی را به اجرا می گذارند تا روابط خوب و شایسته ایجاد کنند.

 

صبر و شکیبایی به خرج بدهید

من مرتب به کسانی که با آنها در سرتاسر کشور ملاقات می کنم نامه می نویسم.همیشه یک قطعه شعر، یک کتاب و گاه یک نوار از سخنرانیهایم را برای آنها می فرستم. طی سالهای گذشته این کار را برای صدها و شاید هزاران نفر انجام داده ام. حالا به هر جایی که می روم اشخاص به نزد من می آیند و یادآور می شوند که برایشان نامه ای نوشته ام.

چند سال قبل، در شهر واشینگتن، در یک همایش عالی شرکت کرده بودم. یکی از اشخاص برجسته آن همایش به نزد من آمد و گفت که پنج سال قبل برایش نامه ای نوشته ام.بعد از ملاقات آن روز، چندین بار با او ملاقات کردم.او تاکنون مرا به چندین نفر با نفوذ معرفی کرده است. این روابط جدید به من کمک فراوانی کرده است. همه اینها با نوشتن یک نامه ساده شروع شده اند.

 

حرفه تان را تقویت کنید

85 درصد کارها در جوامع غربی و آمریکا از طریق تماس و ارتباط پر می شوند.کسی دنبال کارمند می گردد و در شبکه ارتباطی خود موضوع را مطرح می سازد.موضوع دهان به دهان می گردد و در نتیجه کسی عهده دار این شغل می شود.

بسیاری از اشخاص به این نتیجه رسیده اند که با وسیع تر کردن تماسهای خود زندگی کاری شان را تغییر داده اند.وقتی کار جدیدی انتخاب می کردند، آدم مناسبی را پیدا کردند و به توصیه او به کار جدید پرداختند.

 

پیونده باشید

توجه اصلی و عمده شبکه سازی که از موفق ترین مردان و زنان و میلیونرهای خودساخته به وجود آمده است، درگیری منظم آنها با گروهها، باشگاهها و اشخاصی است که بتوانند در زمینه خاصی به آنها کمک کنند.

شخصاً این را تجربه کردم که با رفتن از یک شهر به شهر دیگر و پیوستن به باشگاهها و سازمانها، توانستم شبکه دوستی بیشتری فراهم آورم و به پیشرفتهای بیشتری نایل گردم. من این موفقیتها را در مدت چند سال به دست می آورم و حال آنکه دیگران ممکن است برای رسیدن به همین سطح موفقیت 10 تا 20 سال وقت احتیاج داشته باشد.

وقتی به یک انجمن حرفه ای می پیوندید، صرفاً در جلسه ها شرکت نکنید و به خانه خود بروید.این کاری است که 80 تا 90 درصد افراد می کنند. ممکن است از عضویت در آن سازمان سودی ببرند، اما وقتی خودتان را با آنها درگیر می کنید، سود و فایده بیشتری نصیب خود می سازید.

 

وقت خود راهدیه کنید

وقتی در جلسه کمیته ای شرکت می کنید، عادت کنید که به راحتی دست را بالا بیاورید. داوطلب شوید که کارهایی را انجام بدهید،داوطلب شوید مطالبی را بنویسید. داوطلب شوید کاری را که لازم است، انجام بدهید.

قاعده از این قرار است:در هر سازمانی، کمتر از 10 درصد اشخاص بیشترین کار را انجام می دهند. در هر کمیته ای کمتر از 20 درصد اشخاص، بیش از 80 درصد کارها را انجام می دهند. هدف شما باید این باشد که در جمع این 10 یا 20 درصد قرار بگیرید.

مهم ترین کمیته ها برجسته ترین اشخاص را به خود جلب می کنند. اینها اشخاصی هستند که شما می خواهید آنها را در شبکه خود داشته باشید.و اینها کسانی هستند که می خواهید با آنها در رابطه باشید.

 

به دوستانتان کمک کنید

یکی از امتیازات مهم خدمت کردن داوطلبانه در یک کمیته برای انجمنی که در آن عضویت دارید این است که توانمندیهای خود را به سایر اشخاصی که در آن کمیته حضور دارند نشان می دهید.

هر بار مسئولیتی را می پذیرید و آن را به طور کامل انجام می دهید، دیگران بدون اینکه به روی خود بیاورند آن را متوجه می شوند. ممکن است جز یک تبریک گفتن ساده حرف دیگری نزنند،اما همه آنها یادداشت برداری ذهنی می کنند.و این در آینده به سود شما تمام می شود.

 

بیاموزید که بایستید و حرف بزنید

اگر نگران سخنرانی در برابر جمع هستید، باید از همین حالا برنامه ریزی کنید تا بر این هراس خود غلبه کنید. توانایی شما در ارائه مطلب برای یک گروه کوچک، و یا اینکه از جای خود بلند شوید و حرفی را بزنید، یا جلسه کوچکی را اداره کنید، سبب می شود که توجه دیگران را به خود جلب کنید.

خوشبختانه، سخنرانی برای جمع مهارتی است که می توانید با تمرین آن را به دست آورید.

 

راههایی برای خدمت کردن پیدا کنید

این مطلب بسیار مهمی است که من آن را آموخته ام. اکثریت عظیم مردم که خودخواه هستند همیشه مترصد یافتن راههایی برای بهره برداری می باشند. می خواهند از هر تبادلی که با دیگران دارند بلافاصله برای خود بهره برداری کنند. اما هدف شما باید یافتن راههایی باشد که بتوانید از خود مایه بگذارید و خدمت کنید.

این شیوه ای است که بسیاری از اشخاص برجسته از آن استفاده کرده اند. طی سالهای گذشته با مردان و زنان ثروتمندی ملاقات و کارکرده ام. هرگز فراموش نمی کنم، در پایان یک جلسه یک میلیاردر از من پرسید: کاری هست که بتوانم برایتان بکنم؟مرد دیگری که ثروتش از حد 500 میلیون دلار بیشتر بود از من پرسید: از من کمکی ساخته است؟

 

یک قانون زنده

در اینجا به یکی از بزرگ ترین کشفیات همه اعصار می رسیم:هر چه بدون داشتن انتظار متقابل از خودتان بیشتر مایه بگذارید، از منابعی که انتظارش را ندارید نصیب بیشتری می برید.

اغلب اشخاص فکر می کنند اگر برای شخص یا سازمانی کار مفیدی انجام بدهند، باید بلافاصله از آنها پاداش بگیرند. وقتی برای کسی کار خوبی می کنید، قانون جذابیت را فعال می کنید. شما هرگز نباید نگران دریافت پاداش و دستمزد باشید. تا زمانی که از خود خوبی بکارید، عالم هستی درباره برداشت شما فکر می کند. عمل خیر شما سرانجام به بار می نشیند و بدون اینکه متوجه باشید.از منابع ناشناخته برداشت می کنید.

 

بهترین اشخاص

من به عنوان یک سخنران حرفه ای برای اشخاص و انجمنهای مختلف در سرتاسر کشور سخنرانی می کنم.بدون استثنا با استعداد ترین اشخاص آنهایی هستند که در همه جلسات و همایشها شرکت می کنند. موفق ترین این اشخاص کسانی هستند که با از خودگذشتگی زمانی را صرف شرکت در این جلسات می کنند. اینها کسانی هستند که همیشه در جلسات حاضرند کارهای داوطلبانه بکنند.

در این میان، من به پدیده جالبی برخورده ام. همه ساله کسی به عنوان رئیس یک ساله انتخاب می شود. این شخص باید در تمام مدت سال بدون دریافت حقوق به شهرهای مختلف سفر کند.

ممکن است فکر کنید این مشغله مانع از آن می شود که شخص به زندگی عادی خود برسد. اما به نظر می رسید که درست عکس این اتفاق می افتد. با اغلب کسانی که در این خصوص صحبت کردم، دیدم که توانسته اند بر عواید و درآمدهای خود بیفزایند.

هر چه بدون توقع و انتظار بیشتر از خود مایه بگذارید، بدون اینکه انتظار داشته باشید بیشر برداشت می کنید. شما از خود مایه بگذارید تا عالم هستی بقیه کارها را انجام بدهد.

 

گروه مغز متفکر

ناپلئون هیل، بعد از چند دهه بررسی درباره اشخاص موفق در جامعه آمریکا، به این نتیجه رسید که تدارک دیدن گروه مغز متفکر قدم مهمی برای ثروتمند شدن است. فراهم آوردن گروه مغز متفکر به کثیری از مردمان موفق کمک کرده است تا بر موفقیتهای خود بیفزایند.

تشکیل جلسه دادن هفته ای یک بار یا بیشتر با این گروه، کلید رسیدن به موفقیت است. گروه مغز متفکر را از میان کسانی انتخاب کنید که بتوانید به آنها سرویس بدهید و آنها هم متقابلاً بتوانند به شما خدمت کنند.

 

ابتکار عمل به خرج دهید

برای تشکیل گروه مغز متفکر به یک یا دو نفری که آنها را می پسندید و تحسینشان می کنید مراجعه کنید.این اشخاص باید به شما نگرش مثبت داشته باشند.ممکن است در زمینه کاری شما فعال باشند یا نباشند.می توانند از شما جوان تر یا مسن تر باشند، می توانند زن یا مرد باشند.اینها هیچ کدام مهم نیستند.کافی است با هم همخوانی داشته باشید.

مهم ترین نکته این است که دارای نگرش ذهنی مثبت و نسبت به خود و زندگی شان خوش بین باشند.ممکن است هدفهایی از آن خود داشته باشند و همه روزه روی این هدفها کار کنند.باید به رشد و بهسازی شخصی متعهد باشند، کتاب بخوانند، به نوارهای آموزشی گوش بدهند و در همایشها شرکت کنند.

 

با ساختار یا بدون ساختار

وقتی با اعضای گروه مغز متفکر تشکیل جلسه می دهید، می توانید برای آن جلسه دستورالعمل داشته یا نداشته باشید.به عبارت دیگر،جلسه شما می تواند ساختار داشته یا نداشته باشد.می توانید درباره موضوعات خاص یا عمومی حرف بزنید.می توانید درباره کار خودتان یا کار سایر اعضا حرف بزنید.اینها هیچ کدام مهم نیستند. همین که با اشخاص مثبت جلسه تشکیل می دهید به شما نیرو می دهد. از شما انسانی خلاق تر می سازد و شما را نسبت به هر کاری که انجام می دهید، مشتاق تر می کند.

یکی از عناصر مهم گروه مغز متفکر میزان خنده ای است که به اتفاق تجربه می کنید.این معیار مهم در هر رابطه ای است.اشخاصی که به اتفاق زیاد می خندند یکدیگر را بیشتر دوست دارند.بیشتر از یکدیگر حمایت می کنند. شما از کسانی در زندگی خود بیشتر لذت می برید که با آنها بیشتر بخندید.

 

دو نفر با هم

مهم ترین کسی که می توانید با او گروه مغز متفکر را تشکیل دهید شریک زندگی شماست.زن و شوهر می توانند قوی ترین گروه مغز متفکر باشند. وقتی دو نفر پیوسته در کنار هم باشند و کاملاً از رؤیاهای یکدیگر حمایت کنند، ترکیب قدرتمندی را شکل می دهند و به مراتب در کنار هم بیش از حدی که به تنهایی موفق شوند، موفق می گردند.

 

گروه مغز متفکرمتعدد

می توانید بیش از یک گروه مغز متفکر داشته باشید.بعضیها در خانواده خود دارای یک شبکه مغز متفکر هستند.گروهی نیز با کسانی که در یک باشگاه عضویت دارند، یا سرگرمیهای خود را به اتفاق انجام می دهند، تشکیل گروه مغز متفکر می دهند.شما به شبکه مغز متفکری احتیاج دارید که صرفاً روی کار شما تأکید بگذارد.می توانید با کسانی تشکیل گروه مغز متفکر بدهید که در بیش از یک زمینه با هم فعالیت داشته باشید. هر چه با اشخاص مثبت بیشتری در ارتباط باشید، حاصل کارتان مثبت تر می شود.

 

از وقت خود حراست کنید

ارزشمند ترین دارایی شما، وقت و فرصت شماست.داشتن رابطه با دیگران به شدت وقتگیر است. روابط با کیفیت زیادی که می توانید تشکیل بدهید محدود است. به زبان ساده، در هر روز ساعات کافی و در هر ماه روزهای کافی وجود ندارند. باید با کسانی که معاشرت می کنید انتخابی عمل کنید. باید آنها را به دقت انتخاب کنید.

بارون دو روتشیلد، در کتاب ضرب المثلهای موفقیت، می نویسد: بی جهت با اشخاص معاشرت نکنید.

ممکن است کمی سرد و بی اعتنا به نظر برسد، اما به خاطر داشته باشید که زندگی شما گرانبها و ارزشمند است. زندگی شما را دقیقه ها وساعتهای هر روز تشکیل می دهند. نمی توانید این زمان محدود را صرف معاشرت با کسانی بکنید که نه می توانید به آنها کمک کنید، و نه آنها می توانند به شما کمک کنند.باید به دقت از فرصت خود استفاده و از آن پاسداری کنید. بنجامین فرانکلین می نویسد: آیا زندگی را دوست دارید؟ پس وقت خود را تلف نکنید، زیرا زندگی از وقت ساخته می شود.

 

در انتخابهای خود دقت کنید

بسیاری از اشخاص کاملاً موفق « تنها » هستند. البته آنها موجودات ضد اجتماعی هستند.اما در انتخاب کسانی که می خواهند با آنها صرف وقت کنند دقت می کنند. آنها با هر کسی که شد قهوه نمی نوشند، با هر کسی که از راه رسید ناهار نمی خورند. به جای آن، روابط با کیفیت بالا درست می کنند. آنها از اشخاص منفی فاصله می گیرند.

اگر در تماس بودن و معاشرت با اشخاص مثبت کلید موفقیت است، باید از اشخاصی که منفی هستند اجتناب کنید. اشخاص منفی بزرگ ترین مسائل زندگی هستند.

 

مرشدی پیدا کنید

اغلب موفقها در مراحل مختلف زندگی خود مرشدهایی دارند. کسی که شما او را می شناسید و او هم شما را می شناسد و به طور منظم به شما کمک می کند اغلب موقعیت شما را در زندگی تعیین می کند. داشتن مرشد مناسب در زمان مناسب می تواند شما را از شر اشتباهات فراوان نجات دهد.

در هر مرحله از زندگی می توانید از توصیه ها و تجربیات کسی که چند قدم از شما جلوتر است استفاده کنید. بسیاری از مردم نمی دانند که یک مرشد چگونه بر زندگی آنها تأثیر می گذارد. یک مرشد مانند عمو می ماند.او یک دوست مسن تر، عاقل تر و با تجربه تر از شماست که گهگاه شما را راهنمایی می کند.مرشد می تواند شما را کمک کند که سقوط نکنید. می تواند شما را کمک کند که به فعالیتهایی اضافه یا از فعالیتهایی کم کنید.

 

راهکاری خلق کنید

اغلب اوقات بهترین مرشدان بالقوه اشخاص موفقی هستند که سرشان به شدت شلوغ است. نزدیک شدن به این اشخاص به راهکار احتیاج دارد. برنامه ریزی می خواهد. کاری که باید بکنید از این قرار است.

وقتی به این نتیجه می رسید که در زمینه خاصی به یک راهنما احتیاج دارید، باید به شخصی که در نظر گرفته اید مراجعه کنید. اغلب اشخاص موفق با روی باز به کسانی که می خواهند آنها هم در جمع موفقها ظاهر شوند کمک می کنند. اما این اشخاص وقت کافی ندارند و بنابراین نباید بیش از 10 دقیقه با آنها حرف بزنید.به عنوان اولین قدم برای مراجعه به یک مرشد باید مقولات مهم خود را مکتوب کنید واز او بخواهید به این سؤالات جواب بدهد. از مرشد سؤالات شخصی نکیند.اشخاص موفق راحت نیستند و فرصت آن را هم ندارند که به سؤالات خصوصی شما جواب بدهند.

 

به سازگاری بها بدهید

در جلسه نخست ملاقات، با طرح سؤالات خاص در واقع شرایط را امتحان می کنید.شما در این جلسه مترصد یک سازگاری و همخوانی هستید. شما مترصد یافتن کسی هستید که او را دوست دارید و برایش احترام قائل هستید. وقتی در کنار او قرار می گیرید، احساس راحتی می کنید. این شخص هم باید شما را دوست داشته باشد و بخواهد در آینده به شما کمک کند.به همین جهت باید به آرامی حرکت کنید. باید بیش از چند دقیقه وقت او را نگیرید.باید از او توصیه هایی درباره یک موضوع بخواهید.رفتاری محترمانه، دوستانه و کاری داشته باشید.

کلید برقراری رابطه میان مرشد و مرید از این قرار است. وقتی به شما توصیه می شود، به آن توصیه عمل کنید. از کسی توصیه ای نخواهید و بعد به آن عمل نکنید و بعد حتی برای سؤالات بیشتر مراجعه کنید. این سبب می شود که مرشد احساس کند وقت او را تلف می کنید.

اگر مرشد به شما اقدامی را توصیه می کند، بلافاصله به آن عمل کنید. اگر به شما می گوید کتابی بخوانید، حتماً آن کتاب را بخوانید.اگر می گوید به نواری گوش بدهید، این کار را بکنید.اگر می گوید در یک دوره آموزشی ثبت نام کنید، این کار را انجام بدهید.

 

به زمان احترام بگذارید

خیلی ها با من تماس می گیرند و می خواهند که مرشد آنها باشم. سوای این حقیقت که من به شدت گرفتارم، اغلب به خاطر طرز تماس گرفتن و برخوردی که با آنها می کنند عذرخواهی می کنم.آنها به من نامه می نویسند یا تلفن می زنند و می خواهند که تمام امورزندگی شان را کنترل کنم. می خواهند آنها را هدایت کنم.

واقعیت این است که مرشدان بالقوه اغلب سرشان بسیار شلوغ است و نمی توانند با کسی که او را نمی شناسند وقت قابل ملاحظه ای

صرف کنند. اما اگر به آرامی حرکت کنید و به توصیه های مرشد عمل کنید، ممکن است او به این نتیجه برسد که صرف وقت کردن با شما ارزشمند است. این گونه او مایل است که فرصت بیشتری با شما بگذراند. این گونه سرانجام رابطه خوبی میان شما ایجاد می شود.

ممکن است در آن واحد بیش از یک مرشد داشته باشید. در مواقعی لازم است که از مرشدی به سراغ مرشد بعدی بروید.ممکن است ابتدا به توصیه های یک مرشد عمل کنید و بعد به این نتیجه برسید که حالا زمان آن رسیده به مرشدی که بیشتر می تواند به شما کمک کند مراجعه نمایید.

 

نگذارید روابط شما انرژی خود را از دست بدهد

گرایش همه روابط به این است که انرژی خود را از دست بدهند. اگر می خواهید این اتفاق نیفتد، باید پیوسته آن را نیرو بخشید.اغلب

اوقات اشخاص آن تلاشی را که قبلاً برای برقراری رابطه ای می کردند، کنار می گذارند. آنها برای ایجاد رابطه به شدت تلاش می کنند و بعد آن را به حال خود رها می سازند.فرض را بر این می گذارند که همه چیز به خودی خود به نحو احسن برگزار می شود.و آن طور که معلوم است، مردها بیش از زنان می گذارند تا این اتفاق بیفتد.اما همه رابطه ها با زمانی که صرف آنها می کنید شکل می گیرند. می توانید با سرمایه گذاری صرف وقت بیشتر در آنها،به بهبودشان کمک کنید.

 

قانون جبران

به نظر می رسد که قانون جبران مستقیماً با روابط در ارتباط است. این قانون می گوید هر چه بیشتر بکارید، بیشتر برداشت می کنید. هر چه بیشتر به دیگران خدمت کنید، دیگران به همان اندازه می خواهند به شما بیشتر خدمت کنند. وقتی به دیگران پیشنهاد کمک می دهید، آنها هم متقابلاً به شما کمک می کنند.هر چه بکارید، همان را برداشت می کنید.

ما به عصر « از خود مایه بگذارید »رسیده ایم و از عصر هر چه می توانید بگیرید فاصله گرفته ایم. هر کس در رابطه با دیگران آنچه را که بدهد، دریافت می کند. بسیاری از اشخاص تصور می کنند راه موفق شدن در این است که با اشخاص موفق بجوشند و بعد آنچه را که می توانند، از آنها برداشت کنند.اما این راهکار به ندرت مؤثر واقع می شود. بهتر است شما کسی بشوید که دیگران بخواهند با او رابطه داشته باشند. وقتی شما به انسان بهتری تبدیل شدید، دیگران هم می خواهند با شما رابطه بیشتری برقرار کنند.

 

روابط در حکم همه چیز هستند

این را به خاطر بسپارید که روابط در حکم همه چیز هستند. باید تلاش کنید تا خالق روابط باشید. باید همه راههای ممکن را بررسی کنید تا روابط عالی و با کیفیت را شکل دهید و آنها را حفظ کنید. موفق ترین اشخاص کسانی هستند که با موفقها رابطه برقرار کردند و این رابطه را حفظ نمودند.

 

نویسنده:برایان تریسی،مترجم : مهدی قراچه داغی

 

 

 

عشق است یا کنترل

 

عشق است یا کنترل؟

برخی از ما با آدم هایی زندگی کرده ایم که به شدت سلطه جو بوده اند و در نتیجه ، چنان حساس شده ایم که اگر احساس کنیم کسی قصد کنترل ما را دارد ، واکنش نشان می دهیم. اگر از سوی کسانی که باید ما را دوست می داشتند، کنترل شده ایم ، گمان می کنیم عشق همین است. امکان دارد عشق را با وابستگی ، بهره برداری و نیازمندی اشتباه بگیریم ، در حالی که هیچ کدام از این ها عشق نیست . عشق این است که بخواهیم دیگران همان باشند که هستند. کنترل هم یک عمل است و هم یک نگرش. ما حتی در کارهایمان هم کنترل کردن را دخالت می دهیم و به این ترتیب نشاط را از کار خود بیرون می کنیم. با کنترل کردن ، روابط شخصی ، تفریح و ... بی نشاط می شود. در این وضعیت هر کاری که انجام می دهیم ، برای لحظه ای بعد است، نه این لحظه ای که در آن هستیم. سپری کردن اوقات در کنار کسی که به کنترل کردن علاقه دارد، از ناخوشایند ترین تجربه هاست. زمانی در فرهنگ جامعه ما ، کنترل کردن کاری مناسب به شمار می آمد. مادر و پدر ها باید بچه های خود ، مردها باید زن های خود و رییس ها باید کارمندانشان را کنترل می کردند. کم کم متوجه شدیم که کنترل کردن مفید نیست .

 

آدم ها به دلایل گوناگونی کنترل می کنند : از روی عادت ، برای اینکه نمی خواهند  عزیز آنها به خودش آسیب برساند یا به این دلیل که فکر می کنند می توانند کنترل کنند.اما مهمترین علت کنترل کردن ، ترس است؛ از این می ترسیم که نمی دانیم اگر بگذاریم دیگران خودشان باشند، ما هم خودمان باشیم و زندگی هم بدون تاثیر یا کمک ما پیش برود و به رشد ادامه دهد ، چه پیش خواهد آمد. کنترل کردن ، بخشی از غصه خوردن نیز هست . الیزابت کوبلرراس مراحل از دست دادن را به این ترتیب تعریف کرده است : انکار، خشم، معامله ، اندوه و پذیرش که به مفهوم دست یابی به آرامش است. کنترل کردن در واقع بخشی از همان مرحله ی معامله است. تلاش می کنیم برای از میان برداشتن آسیب ، معامله کنیم؛ گاهی موفق می شویم، اما معمولاً نمی توانیم موفق شویم. شاید هم اکنون درگیر مصیبت یا شکستی نباشیم اما چنانکه از دست دادن های فراوانی را در زندگی تجربه کرده باشیم، کنترل کردن، شیوه عادتی ما در زندگی شده است؛ چرا که فکر می کنیم می توانیم از این راه خود را ایمن نگه داریم.

 

پدر یا مادری را در نظر بگیرید که که فرزندان خود را در خردسالی و هنگامی که تسلیم او هستند دوست دارد، اما وقتی کودکان بزرگتر می شوند و قدرت نه گفتن پیدا می کنند ، با آنها دچار مشکل می شوند. زنی چشم در چشم شوهرش می دوزد و می گوید " با همه وجود عاشقت هستم." سپس به جای اینکه بگذارد آن مرد خودش تصمیم بگیرد سعی می کند او را وادر به انجام خواسته های خود کند . آیا این عشق است یا کنترل؟

عشق چنین شرح داده می شود : عشق ، صبور و مهربان است ؛ عشق خودخواه نیست." به نظر می رسد عشق ، درست نقطه ی مقابل کنترل کردن باشد.عشق کنترل کردن نیست؛ حتی نزدیک به آن هم نیست.


  نقش صدا در جذب افراد بیشتر از ظاهر و شخصیت 

 

پژوهش جدید محققان دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا نشان داده که انسانها بیشتر جذب افرادی می‌شوند که صدایی شبیه صدای خود آنها دارند.
محققان دریافتند که انسان‌ها کسانی را ترجیح می‌دهند که از لهجه، آهنگ صدا و لحن مشابه خود آنها برخوردارند.پژوهش قبلی بر چگونگی زنانه یا مردانه بنظر رسیدن صداها تمرکز داشت.
بنظر می‌رسید که مردهای دارای صدای بمتر و زنان با تن صدای زیرتر جذابتر بنظر می‌رسند چرا که نشان‌دهنده جثه بزرگتر یا کوچکتر بودند.اما پژوهش جدید که توسط یک کارشناس زبانشناس کانادایی انجام شده، نشان می‌دهد که مکانیزم پیچیده‌تری وجود دارد.
دکتر مولی بابل اظهار کرد: صدا یک ابزار منعطف جالب است که ما برای ساخت هویت خود از آن استفاده می‌کنیم. چیزهای بسیار کمی در صدای ما غیرقابل تغییر هستند از این رو حس می‌کنیم که ترجیحات ما بیشتر از شکل و اندازه یک فرد است.
وی صدای 30 داوطلب را ضبط کرده و از هر کدام خواست تا درصد جذابیت دیگران را از یک تا 9 رتبه‌بندی کنند.هر کدام از شرکت‌کنندگان از غرب آمریکا و با لهجه‌های مشابه بودند.
دکتر بابل دریافت که آنچه در نظر مردم به عنوان جذابیت محسوب می‌شود، این بود که افراد تا چه میزان مانند یک مرد یا زن عادی از جامعه خودشان بنظر می‌رسیدند.
به گفته وی، افراد مورد ارزیابی همه از یک گروه گویشی بودند اما این گویش را در درجه‌های متفاوت نمایش دادند.
بابل افزود: ارزیابی‌های انجام شده توسط افراد شامل این امر بود که برای مثال آیا این فرد صدایی شبیه افراد ساکن جامعه شمال کالیفرنیا دارد یا خیر.
شرکت‌کنندگان بیشتر به صداهای زنانه‌ای جذب می‌شدند که صدای «او» را بیشتر در جلوی دهان می‌کشیدند. این نوع گویش، مشخصه افراد ساکن کالیفرنیا است.
این زبانشناس همچنین دریافت که صداهای «با روح» در زنان، جذابتر تلقی می‌شد. این صدا که با تارهای صوتی جوانتر لاغرتر ایجاد می‌شود، نشان‌دهنده جوانی و سلامت بود.صدای خش‌دار مانند صدای فردی که سرما خورده، خسته یا سیگاری است، جذابیت کمتری در میان افراد داشت.شرکت‌کنندگان مردانی را ترجیح می‌دادند که با متوسط طول کلمه کوتاه و صدای بمتر صحبت می‌کردند.اگرچه دکتر بابل تاکید کرد که یافته‌های وی به این معنی نیست که افراد به سمت گویشهای متفاوت جذب نمی‌شوند.