فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند

 

فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند(5)

 

سررشته امور زندگی خود را در دست بگیرید

تنها محدودیت تحقق بخشیدن فردا، تردیدهای امروز ماست. بیایید با ایمان راسخ به جلو حرکت کنیم.

-فرانکلین دیلائو روزولت

 

واقعیت بزرگ

« می توانید آنچه را که نیاز دارید، بیاموزید.می توانید به همه هدفهایتان جامه عمل بپوشانید. » این اصل راهی در اختیار شما می گذارد تا کنترل کامل آینده خود را در اختیار بگیرید. وقتی جوان بودم و تلاش می کردم، وقتی شکست می خوردم و ناراحت می شدم، این اصل زندگی مرا متحول ساخت.

به عنوان یک قاعده کلی، کسی باهوش تر از شما نیست، کسی بهتر از شما وجود ندارد. صرف اینکه کسی موفق تر و بهتر از شما کار می کند، بدین معنا نیست که او از شما بهتر است. تنها معنایش این است که آموخته در زمینه خاصی قبل از شما راه موفقیت را شناسایی کند. و هر کاری که دیگران کرده اند شما هم به احتمال زیاد می توانید انجام بدهید. محدودیتها اندک اند.

این قاعده راحتی نیست، اما شخصاً ساده است. شما هم می توانید برای رسیدن به هدفهایتان آنچه را که لازم دارید، بیاموزید.

وقتی این ایده را آموختم، دیگر از تغییر شغل دادن هراسی به دل راه ندادم.

آموختم چگونه آگهیهای تجاری بفروشم، چگونه دیگران را به سرمایه گذاری علاقه مند کنم، چگونه اتومبیل و مبلمان اداری بفروشم. در بنگاههای معاملات ملکی کار کردم. بعد به کار واردات و توزیع روی آوردم.مدتی بانکداری کردم، در صنعت چاپ بودم، مشاوه کردم و سرانجام به ایراد سخنرانی و نوشتن کتاب و ضبط نوار و آموزشهای شرکتی روی آوردم.

 

آنچه را که نیاز دارید، بیاموزید

هر بار به زمینه کاری جدیدی وارد شدم، درباره آن رشته کاری آنچه را که می توانستم، آموختم. و بعداً آموخته هایم را در اسرع وقت به کار گرفتم. ابتدا، به سروقت کتابهای کتابخانه محلی رفتم. بعد کتابهای مورد نیازم را خریداری کردم و برای خود کتابخانه شخصی درست کردم. به هر نواری که به دردم می خورد گوش دادم. در هر همایشی که لازم بود شرکت کردم.

وقتی 31 ساله بودم، خود را برای ورود به دانشگاه و درس خواندن آماده کردم.هزاران ساعت درس خواندم و مطالعه کردم تا در زمینه بازرگانی مدرک گرفتم. نظریه های اقتصادی خرد و کلان را آموختم، آمار و احتمالات را یاد گرفتم، بر علوم مدیریت و حسابداری آگاهی پیدا کردم. بازاریابی را مطالعه کردم، با برنامه ریزی استراتژیک آشنا شدم. متعهد شدم که چیز یاد بگیرم.

 

راز بزرگ

فکر کردم که دیر به مهمانی آمده ام، فکر کردم همه می دانند که یادگیری کلید موفقیت در آینده است.وقتی به اطرافم نگاه کردم، دیدم تنها معدودی کار مرا می کنند. اغلب اشخاص با نومیدی کارشان را دنبال می کردند. کارهایی را که دوست نداشتند، انجام می دادند، حقوقی به مراتب کمتر از آنچه استحقاق داشتند دریافت می نمودند.

توانستم به آنها راه را نشان بدهم. به هر کسی که گوش شنوا داشت، آموختم که برای رسیدن به هدفهایشان آنچه را که لازم دارند، می توانند بیاموزند. محدودیتی در کار نبود، اما به نظر می رسید که تنها معدودی گوش شنوا دارند.

 

دلیل برای همه چیز

ما در جهان نظم داری زندگی می کنیم. هر اتفاقی به دلیلی می افتد.وقتی دیدم اطرافیانم علاقه ای برای تغییردادن زندگی خود ندارند، سعی کردم دلایل این رفتار آنها را پیدا کنم. و آنها را پیدا کردم.

روانشناسان و پژوهشگران سالها درباره روانشناسی موفقیت و شکست بررسی کرده اند.همه آنها به این نتیجه رسیدند که دو مانع مهم ذهنی وجود دارد که دستیابی به موفقیت را از بین می برد. اولی، آن چیزی است که دکتر مارتین سلیگمن، استاد دانشگاه پیسیلوانیا، در کتاب خوش بینی فرا گرفته شده، آن را « درماندگی آموخته شده » نام داده است. با توجه به بررسیهای او، 80 درصد مردم با این مشکل رو به رو هستند.برای جمع کثیری از مردم این بزرگ ترین مانع آنها برای دستیابی به موفقیت است.

 

احساس گیرافتادگی

در نتیجه تجارب دوران کودکی، بخصوص در اثر انتقادهای مخرب و تجربه های شکست و ناکامی اولیه، اشخاص به موقعیتی می رسند که  فکر می کنند نمی توانند در زندگی خود تغییر به وجود آورند، و یا در زمینه های دیگری دست به کار شوند. جمع کثیری از مردم احساس می کنند که اتفاقات بر سر آنها خراب می شود. احساس می کنند برای تأثیرگذاری در بهتر کردن زندگی شان کاری از آنها ساخته نیست.

ناتوانی فراگرفته شده ناشی از صرف فعل « نتوانستن » است.

اشخاص احساس می کنند نمی توانند از وزن بدن خود بکاهند، نمی توانند شغل بهتری پیدا کنند، نمی توانند روابطشان را تغییر دهند یا آنها را بهتر بکنند، نمی توانند بر درآمدهای خود بیفزایند، نمی توانند دانش و مهارت بیشتری پیدا کنند، نمی توانند بسیاری از کارهای مورد علاقه شان را انجام بدهند. در گذشته بارها ناکام شده اند و در نتیجه باور کرده اند نمی توانند زندگی شان را به شکلی که می خواهند تغییر بدهند. زندگی اینها این گونه است که صبح از خواب بیدار بشوند، به سر کارشان بروند، با همکارانشان حرف بزنند، دوباره به خانه برگردند، شامشان را بخورند، چهار یا پنج ساعت تلویزیون تماشا کنند و دوباره به رختخواب بروند.

 

دام راحتی خیال

شرایط ذهنی دیگری که اشخاص را به عقب نگه می دارد قرار گرفتن در حیطه راحت یا راحتی خیال است. انسانها مخلوق عادت هستند.فعالیتی را شروع می کنند و بعد نمی خواهند تغییری در آن به وجود آورند. دیری نمی گذرد که اینها از تغییر می ترسند. گیر می کنند و هر چه بیشتر در این حالت باقی بمانند، دشوارتر می تواند زندگی شان را تغییر بدهند.

ناتوانی فراگرفته شده، به همراه راحتی خیال، اشخاصی را تحویل جامعه می دهند که ضعیف و درمانده هستند. اینها نمی توانند در زندگی خود تغییر معنی داری به وجود آورند. شخص در این زمان مترصد امنیت است و دنبال فرصت مناسب نمی گردد. او خود را قربانی حوادث ارزیابی می کند.

 

محدودیت واقعی در کار نیست

اما واقعیت این است که برای کاری که می توانید انجام دهید محدودیتی در کار نیست. در محدوده عقل و منطق، هر کاری را که دیگران انجام داده اند، شما هم می توانید انجام بدهید. این حقیقت که می توانید هدف روشنی برای خود در نظر بگیرید بدین معناست که به احتمال زیاد از توانمندی فراوانی برای دستیابی به آن برخوردارید. طبیعت به شما، بدون اینکه استعداد انجام دادن کاری را بدهد، اشتیاق سوزان برای رسیدن به خواسته هایتان نمی دهد.

اگر به زندگی خود فکر کنید، به یاد می آورید آنچه را که به واقع می خواستید و برای به دست آوردنش تلاش کردید، به آن دست یافتید.

 

بزرگ ترین دشمنان ما

دو عامل مهمی که به احساس یأس و درماندگی منتهی می شوند و مترصد آرامش خیال می گردند، ترس و جهل اند. ترس بزرگ ترین دشمن شماست و همیشه هم بوده است. هراس و تردید به خود مانع از آن می شوند که به رؤیاهای بزرگ بیندیشید و به هدفهای بزرگ دست پیدا کنید.

به نظر می رسد هر چه درباره موضوعی کمتر بدانید، هراس بیشتری پیدا می کنید که در آن زمینه کاری صورت دهید.جهل و نادانی مانع از آن می شوند تا کاری را بهتر از آنچه امروز انجام می دهید انجام بدهید. ترس و جهل یکدیگر را تقویت می کنند. اینها تأثیر متقابلشان سبب می شود که با فلج ذهنی رو به رو گردید.

اما به کشف حیرت انگیزی توجه کنید. کسب علم و اطلاع درباره هر موضوعی بر اعتماد به نفس شما می افزاید و از هراس شما در آن زمینه می کاهد.وقتی دانش یا مهارت شما افزایش پیدا می کند، به موقعیتی می رسید که دست به کار شوید و تغییر لازم را در خود ایجاد کنید.نداشتن علم و اطلاع مانع از آن می شود که برای تغییردادن شرایط کاری صورت دهید.

 

هراسهایتان را خنثی کنید

پادزهر هراس و جهل، آرزو و دانش است. تنها محدودیتی که با آن رو به رو هستید، شدت میل و آرزوی شماست. اگر به واقع خواهان چیزی باشید، محدودیتی برای آنچه می توانید به دست آورید وجود نخواهد داشت. و هر چه بیشتر درباره این موضوع بدانید، میل شما برای انجام دادن کاری در آن زمینه بیشتر می شود. وقتی علم و اطلاعتان افزایش پیدا می کند، اعتماد به نفس بیشتری به دست می آورید که می توانید آن کار را انجام بدهید.

وقتی بر میزان میل و آرزوی خود می افزایید و علم و اطلاعتان را بیشتر می کنید، اثرات خود محدود کننده هراس و جهل را خنثی می کنید.همراه با میل و آرزو و دانش سرانجام جای ترس و جهل را با شجاعت و اعتماد به نفس تغییر می دهید. هر چه درباره چیزی که برایتان مهم است بیشتر بیاموزید، شجاع بیشتری برای دستیابی به آن پیدا می کنید و با اطمینان بیشتری برای دستیابی به هدفتان حرکت می کنید.

 

شما مسئول هستید

عمده ترین راه گشای زندگی من زمانی به دست آمد که دانستم می توانم آنچه را که برای رسیدن به هدفم لازم دارم، بیاموزم. دومین راه گشای زندگی من زمانی حاصل شد که دانستم در قبال خودم و آنچه برایم اتفاق می افتد مسئول هستم. دانستم قرار نیست کسی برای من کاری بکند. اگر چیزی را می خواهم، خود من مسئول هستم که برای تحقق آن خواسته تلاش کنم.

 

همه چیز به ذهن شما بستگی دارد

راه گشای سوم زمانی وارد عمل شد که دانستم زمینه ساز همه چیز ذهن است. هر کاری را که بکنید، با اندیشه ای آغاز می شود. اگر می خواهید چیزی را در بیرون از خود تغییر بدهید، ابتدا باید اندیشه درون خود را تغییر بدهید. برای تغییردادن زندگی خود ابتدا باید فکرتان را تغییر بدهید.

شما با جریانی پیوسته از اندیشه، احساس و تصاویری که از ذهنتان می گذرد دنیایتان را خلق می کنید.شما با فکر و اندیشه فعلی خود می توانید آینده خود را رقم بزنید.

 

قانون باور

به خاطر داشته باشید، آنچه را که با احساستان باور کنید، تحقق پیدا می کند. هر چه شدت باورتان بیشتر باشد، احساس بیشتری انباشت می کنید و این تأثیر بیشتری بر رفتار شما باقی می گذارد.

اگر قطعاً بر این باور باشید که برای موفقیت خلق شده اید و در هر شرایط به این باور بچسبید، هیچ عاملی نمی تواند مانع از آن شود که به موفقیت مورد نظرتان دست پیدا نکنید.

اگر قطعاً معتقد باشید که انسان خوبی هستید و از توانمندیهای سطح بالا بهره دارید، این باور شما به تحقق می پیوندد. می توانید با نگاه کردن به کاری که انجام می دهید به باورهای خود پی ببرید. رفتار بیرونی شما نماد باورهای درونی شماست. یکی از بهترین راههای پی بردن به باورهای راستین خود این است که ببینید وقتی عصبانی، ناراحت و یا تحت فشار هستید، چگونه رفتارمی کنید.

 

قانون انتظارات

قانون انتظارات می گوید آنچه را که با اطمینان انتظار داشته باشید، تحقق پیدا می کند. انتظارات شما نگرشهای شما را مشخص می سازد و سبب می شود که دیگران با شما به گونه ای رفتار کنند تا آنچه را در ذهن می پرورانید تحقق بخشید. اگر انتظار داشته باشید که موفق شوید، سرانجام به موفقیت خواهید رسید. اگر انتظار داشته باشید که مشهور و سعادتمند شوید، مشهور و سعادتمند می شوید. اگر انتظار داشته باشید سالم و موفق شوید، سالم و موفق خواهید شد. همیشه مثبت بیندیشید و مثبت حرف بزنید. همه روزه صبح خود را با این عبارت شروع کنید: «. معتقدم امروز اتفاق بسیار جالبی خواهد افتاد » و بعد در تمام مدت روز بهترینها را انتظار داشته باشید. این را هم بدانید هر اتفاقی، خوب یا بد، که برایتان بیفتد جنبه های مثبتی با خود دارد. وقتی با این نگرش با زندگی برخورد می کنید، از ثمرات واثرات آن شگفت زده می شوید.

 

انتظار مثبت

اشخاص موفق از خود انتظار مثبت دارند. انتظار دارند که پیشاپیش موفق شوند و بیشترمواقع این اتفاق می افتد. انتظار دارند که فروش بیشتری بکنند، انتظار دارند از هر تجربه درس ارزشمندی بیاموزند. انتظار دارند که سرانجام به هدفهایشان دست پیدا کنند.

بهترین راه برای پیش بینی آینده، خلق کردن آن است. هر طور که به آینده نگاه کنید، همان اتفاق می افتد. اگر فرض را بر این بگذارید که از هر تجربه و حادثه ای در آینده بهره خواهید گرفت، این اتفاق برایتان می افتد. این گونه شادتر و خوش بین تر می شوید.

 

قانون جذابیت

قانون جذابیت به اعتماد بسیاری از مردم مهم ترین قانون است که موفقیت و شکست را رقم می زند. این قانون می گوید شما یک آهن ربای زنده هستید و اشخاص و شرایطی را به زندگی خود جلب می کنید که با افکار غالب شما هماهنگی داشته باشد.

براساس این قانون، هر چه درباره چیزی که می خواهید بیشتر فکر کنید، با احتمال بیشتری به آن دست پیدا می کنید. هر چه مطمئن تر شوید که به هدف خود در زندگی دست خواهید یافت، این اتفاق با احتمال بیشتری روی خواهد داد شما در حکم آهن ربایی هستید که آنچه را بخواهید، به خود جلب می کنید.

 

قانون همخوانی و مطابقت

این قانون می گوید دنیای بیرون شما نمودی از دنیای درون شماست.به نچه در پیرامون خود نگاه کنید، در واقع چیزی از آن در درونتان وجود دارد. دنیای بیرونی ثروت، کار، روابط و سلامتی، تصاویر دورنی شما را منعکس می کنند. چیزی نمی تواند به طور دائم در زندگی شما باقی بماند، مگر آنکه در درون خود آن را بخواهید.

برای داشتن روابط خوشایند تر، باید به دیگران بیشتر محبت بکنید. تنها در اندیشه هم کافی نیست، باید از صمیم قلب دیگران را دوست بدارید. وقتی از درون انسان مهربان تری شوید، دنیای روابط شما تغییر خواهد کرد و گاه این تغییر بلافاصله اتفاق می افتد. برای اینکه در دنیای بیرون به لحاظ مالی موفق تر شوید، باید در درون خود موفق تر گردید. برای اینکه به سلامتی بیشتری برسید، باید در ذهن خودتان را موفق ببینید.

دکتر ویلیام جیمز، استاد دانشگاه هاروارد، در سال 1905 ، گفت: بزرگ ترین انقلاب نسل من کشف این نکته است که اشخاص با تغییر  دادن نگرش ذهنی خود، می تواند جنبه های بیرونی ذهن خود را تغییر بدهند.

 

سررشته امور زندگی خود را در دست بگیرید

تنها یک چیز است که بر آن کنترل کامل دارید و آن محتوای ذهن شماست. تنها شما هستید که می توانید تصمیم بگیرید که به چه موضوعی می خواهید فکر کنید. این قدرت، این کنترل، تنها چیزی است که برای خلق یک زندگی عالی برای خودتان به آن احتیاج دارید.

قوانین باور، انتظارات، جذابیت و همخوانی اگر به درست و آگاهانه به کار گرفته شوند، زندگی شما را متحول می سازند.وقتی اندیشه خود را درباره هدفهایتان تغییر بدهید، باورها و اقداماتتان تغییر خواهند کرد. متوجه خواهید شد برای تحقق بخشیدن به خواسته های خود کارهای بیشتری را که به آن احتیاج دارید، انجام می دهید.

شما پیوسته امیدوار می شوید که اتفاقات خوشایندی برایتان بیفتد، و این اتفاق هم می افتد. شما اشخاص و موقعیتهای عالی را به خود جلب می کنید.دنیای بیرون شما با دنیای درونتان همخوانی و مطابقت پیدا می کند.

انسانهای موفق از نگرش ذهنی مثبت برخوردارند. انسانهای موفق و ثروتمند ذهنیت موفق و ثروتمند دارند.اشخاص مهربان، صبور و آرام که با دوستان، آشنایان و افراد خانواده خود رابطه خوبی دارند، در اندیشه و ذهن خود مهربان و پر محبت هستند. وقتی همان ذهنیت اشخاص موفق را در خود ایجاد کنید، به زودی به نتایج و تجربه های آنها دست پیدا می کنید.

 

از همان جایی که هستید شروع کنید

ممکن است فکر کنید که از تحصیلات، فرصتهای مناسب و یا منابعی که سایر موفقها از آن برخوردارند بهره ای ندارید. نگران نباشید.واقعیت این است که اغلب مردم با امتیازات محدودی شروع می کنند. حکایت موفق ترین انسانها، حکایت کسانی است که با هیچ شروع کردند و به نتایج ارزشمند رسیدند.

من قبلاً به حال خودم تأسف می خوردم برای اینکه در حالی به دوران بیست سالگی پا گذاشتم که بی پول بودم و تحصیلات خوب هم نداشتم، بعد دانستم که اغلب مردم بدون پول شروع می کنند.بیشترین مطالبی که در دانشگاهها درس می دهند، به درد همان دانشگاهای می خورد. وقتی از دانشگاه بیرون می آیید، دیگر آنها به دردتان نمی خورند.

بعد از آن جهت به حال خود تأسف خوردم که دیدم از استعداد طبیعی که از آن بهره بگیرم نصیبی ندارم. نمی توانستم شغل خوبی پیدا کنم. بعد فهمیدم اغلب مردم در این زمینه هم حال و روز مرا دارند. دانستم اغلب مردم بارها و بارها تلاش می کنند و شکست می خورند تا سرانجام به موفقیت می رسند.واقعیت این است که برای رسیدن به آنچه میخواهید،بایدتلاش کنید وبدانید که سرانجام به خواسته خود میرسید.همه درهمین شرایط هستند.

 

دنیای شگفت انگیزی داریم

امروزه در دنیای شگفت انگیزی زندگی می کنیم. احتمالاً این بهترین دوران زندگی بشر است. در مقایسه با هر زمانی، فرصتهای مناسب بیشتری در اختیار دارید. هیچ محدودیتی برای رسیدن به خواسته هایتان وجود ندارد. تنها محدودیت آن محدودیتی است که خودتان برای خودتان در نظر می گیرید.

احساس درماندگی فراگرفته شده و توجه به خیال راحت دو مانع مهمی هستند که نمی گذارند فکرتان را تغییر بدهید.مانع از آن می شوندکه در رؤیاهای بزرگ فرو بروید و هدفهای عالی برای خود در نظر بگیرید.

راه غلبه بر هراس و جهل، میل و آرزو و دانش است. دو کیفیت مهمی که از داشتن آرزو و دانش نشئت می گیرند شجاعت و اعتماد به نفس هستند که برای تحقق بخشیدن به هر خواسته ای به آن نیاز دارید.

با تبدیل کردن رؤیاها به هدفها، به آنها تحقق می بخشید.آنچه را که به واقع می خواهید، مکتوب می کنید، زمانی برای تحقق آن در نظر می گیرید و درباره تلاشی که برای تحقق هدفتان لازم دارید تصمیم می گیرید. هدف و برنامه دستیابی به این هدف را مکتوب کنید و بعد همه روزه برای رسیدن به آن کاری صورت دهید. پیشاپیش مصمم شوید که در هیچ شرایطی دست از تلاش برنخواهید داشت و هرگز تسلیم نخواهید شد.

 

پیشرفت کنید، بهانه سازی نکنید

مارک تواین زمانی نوشت: « برای شکست یک هزار بهانه می آورند، اما هرگز یک دلیل خوب ارئه نمی دهند. »

وقتی بهانه آوردن را متوقف کردم، شروع به پیشرفت کردم. وقتی دیگران را سرزنش نکردم و به حال خود تأسف نخوردم، به فکرم رسید اقداماتی می توانم انجام دهم که به موقعیت بهتری برسم. وقتی شروع به هدف گذاری کردم و برای تحقق آنها تلاش نمودم، احساس کردم سررشته امور زندگی ام را در دست گرفته ام. وقتی آنچه را که باید یاد می گرفتم شروع به یادگیری کردم، در سایر زمینه های زندگی ام موفق تر شدم.و وقتی دستیابی به هدفهایم شروع شد، طرز فکرم به کلی تغییر کرد.

 

تغییر دادن زندگی

موفقیت موضوعی مربوط به درون است. موفقیت حالتی از ذهن است. در درون شما شروع می شود و به زودی در دنیای بیرون شما منعکس می گردد. وقتی فکرتان را تغییر می دهید و بهتر می کنید، به انسان بهتری تبدیل می گردید. با داشتن رؤیاهای بزرگ، با در نظر گرفتن آینده ای جالب، تبدیل به یک رهبر می شوید. با مکتوب کردن هدفها و برنامه ریزی برای تحقق آنها، سررشته امور زندگی تان را در دست می گیرید.با رعایت توصیه های این کتاب، متوقف ناشدنی می شوید.

 

نویسنده:برایان تریسی،مترجم : مهدی قراچه داغی


 

تغییر لازمه زندگی است!

 

تغییر لازمه زندگی است!

 

عقاب در میان جانداران همنوع خود یک عمر طولانی دارد.  او قادر است تا 70 سال زنده بماند.  اما برای رسیدن به این سن و سال باید یک تصمیم مهم بگیرد.
 پس از گذشتن 40 سال نوک دراز و تیز عقاب خمیده شده و چنگال های فرسوده و ضعیف او دیگر توان و کار برد پیشین برای به چنگ آوردن شکار خود را ندارد.  پرهای ضخیم و کلفت به سینه اش چسبیده و مانعی اساسی در پروازهای سرنوشت ساز او می شود.  در چنین موقعیتی عقاب بیش از دو راه در پیش ندارد.  یا بمیرد و یا برای بقاء عمر دست به یک تغییر و تحول اساسی که 150 روز بطول می انجامد بزند.


عقاب راه دوم را برگزیده و برای این تغییر و تحول به سوی یک کوه بلند که بر روی آن لانه و کاشانه او قرار دارد پرواز کرده و بر روی یک صخره سنگ فرود می  آید.  در آنجا منقار خود را آنچنان بر روی این صخره کوبانده و این کارِ دردناک را ادامه می  دهد تا منقارش کاملاً متلاشی شده سپس منتظر می ماند تا منقار جدید او دوباره رشد کند.  با منقار جدید ناخن  های کهنه و فرسوده خود را کشیده و بعد از تحمل درد و رنج فراوان در انتظار درآمدن ناخن  های جدید خود می شود.  و بالاخره با ناخن  های تازه و تیز خود پرهای چسبناک و کهنه را از سینه جدا کرده و با صبر  و شکیبایی چشم براه پرهای تازه و جدید خود می شود.
پس از اتمام این پروسه ی دشوار و طاقت فرسا که 5 ماه بطول می انجامد، عقاب پرواز معروف خود را که پرواز تولد دیگری است، آغاز کرده و 30 سال دیگر به حیات خود می افزاید.
عقاب دست به چنین تغییر و تحول سخت و دردناک می زند زیرا او باید بین زنده ماندن و مردن یکی را انتخاب کند که او انتخاب اولی را گزیده و برای آن هزینه  سنگینی می پردازد.


نیاز انسان به تغییر و تحول مانند عقاب بین زنده ماندن و مردن نیست.  او می تواند بدون تغییر و تحول اساسی به عمر خود بیافزاید.  اما نکته  ی اساسی در این است که آیا هدف انسان زندگی کردن است یا زنده ماندن.  تفاوت اساسی بین این دو در این است که زندگی کردن یعنی داشتن هدف و این هدف است که به انسان انگیزه برای زندگی کردن می دهد و او را به یک نیروی خلاق و پرتوان در جامعه تبدیل می کند.  برای زنده ماندن نیروی محرکه ای وجود ندارد و انسان فقط در یک نقطه ثابت در جا می زند.  زندگی کردن یعنی حرکت به جلو که این حرکت خود مستلزم تغییر و تحول دائمی در رفتار و کردار بشر است.
تغییر و تحول برای خیلی از انسان ها کار ساده ای نیست، زیرا آنها ترجیح می دهند که در جایگاه راحت طلبی خود باقی مانده و وضعیت سخت و پر  رنج خود را تحمل  کنند.  تا اینکه دست به اقدامات لازمه برای خلاصی از این وضعیت ناخوش آیند بزنند.
شاید در انتظار معجزه آسائی هستند که آنها را نجات بدهد.  این راحت طلبی برای خیلی از این افراد تبدیل به یک عادت شده است.


هنگامی که عادات خوب وارد سیستم فکری می  شوند عرصه را بر عادت های زشت تنگ کرده و جایی برای آنها باقی نمی گذارند.  عادت های منفی هم باید بوسیله عادت های مثبت از مغز انسان به بیرون رانده شوند.  عادات مثبت از افکار مثبت سر چشمه می گیرند.  هر چقدر تحولات فکری بطرف مثبت گرایی سیر کند آثار آن در رفتار و  کردار انسان بیشتر آشکار شده و جای خود را بیشتر و بیشتر در یک زندگی سعادتمند باز می کند و پس از مدتی جزئی از زندگی می شود.  این تحولات در باروری استعدادها، توانمندی ها و خلاقیت انسان تأثیر قابل ملاحظه ای خواهد داشت.
باید توجه کرد که پروسه ی تغییر و تحول بدان معنی نیست که به گرفتاری ها و مشکلات زندگی توجه نکرد با مشکلات باید با یک دیدگاه مثبت نظر افکنده، کمبود و کاستی ها را با صبر و شکیبایی از سر راه برداشت.


زندگی بدون چالش مانند رفتن به دانشگاه بدون کسب دانش است.
از مشکلات نباید هراسید و دیگران را مقصر دانست.  مشکلات را باید جزئی از زندگی دانست.  زمانی که دیگران را مقصر بدانید رفع مسئولیت کرده و با این کار توانمندی تغییر و تحول را از خود می گیرید.


مقصر دانستن این و آن اتلاف وقتی بیش نیست.  ممکن است موفق شوید به دیگری این احساس گناه را بدهید که او مسئول گرفتاری های شما است ولی هزینه  ای که برای این کار می پردازید این است که از این مشکلات و گرفتاری ها تجربه ای یاد نگرفته و از آن ها در آینده استفاده نکنید. 
پس چه بهتر که بجای قبول مظلومیت قبول مسئولیت کرده و برای رفع مشکلات دست به تغییر و تحول اساسی زده و همانند عقاب پرواز تولد دیگری را آغاز کنیم.

 


 

مواردی که رعایت آنها موجب تداوم ارتباطات می شود!

 

مواردی که رعایت آنها موجب تداوم ارتباطات می شود!

 


1.    کم حرف بزنید و زیاد گوش کنید

بیشتر مردم همیشه دوست دارند در مورد خودشان صحبت کنند. اما باید کمی محتاط بود. اگر همیشه در مورد خوشحالی ها، موفقیت ها، دردها یا مشکلات خود با دیگران صحبت کنیم، آنها از این همه خودخواهی ما عاصی خواهند شد. 
اگر سعی کنیم بیشتر از اینکه حرف می زنیم به حرف های دیگران گوش کنیم، دوستان ما احترام و ارزش بیشتری برای ما قائل خواهند بود.  بعضی از مردم نمی دانند که زیاد صحبت می کنند و این خوب نیست. اما اگر جزو این دسته از افراد هستید حتما این توصیه فیلسوف رومی – اپیکتیتوس – را آویزه گوش خود کنید: «خداوند یک زبان و دو گوش به ما داده است. بنابراین، باید دوبرابر اینکه حرف  بزنیم، گوش کنیم.»
 

 

2.    کدام یک، حق به جانب بودن یا همدلی با دیگران مهم تر است؟

بسیاری از مشکلاتی که در دوستی ها رخ می دهند برای این است که می خواهیم همیشه غرور خود را حفظ کنیم و حق به جانب باشیم. سعی نکنید همیشه حرف آخر را شما بزنید. رابطه سالم در نتیجه برنده شدن در یک بحث بیهوده ایجاد نمی شود. سعی کنید عقب نشینی کنید: بسیاری از بحث ها و مشاجره ها واقعا بی ارزش و بی اهمیت هستند. 

3.    سخن پراکنی نکنید

اگر برای رابطه دوستی خود ارزش و احترام قائل هستید نباید هرگز در مورد شکست ها یا مشکلات دوست خود پیش دیگران غیبت کنید. ممکن است این حرف ها به گوش او برسند. با این کار فقط رابطه دوستی خود را ضعیف می کنیم و شاید منجر به از بین رفتن آن بشویم. از غیبت کردن در مورد همه پرهیز کنید. به طور ناخودآگاه، مردم به فردی که در مورد دیگران صحبت می کند و نظر می دهد نمی توانند اعتماد کنند. اما برعکس، افرادی که هیچ گاه در مورد دیگران نظر منفی ندارند و پشت سر کسی حرف نمی زنند بیشتر مورد اعتماد و علاقه دوستان هستند. 

4.    بخشش

بخشش، فقط یک کلیشه نیست، بلکه فاکتوری قدرتمند و مهم برای سالم نگه داشتن روابط است. بخشش واقعی زمانی پیش می آید که ما دوست داشته باشیم اتفاقات پیش آمده را فراموش کنیم. اگر یک روز طرف را ببخشیم و چند وقت بعد دوباره رفتار اشتباه او را یادآوری کنیم، این بخشش واقعی نیست. به این فکر کنید وقتی کار اشتباهی انجام می دهید تا چه اندازه دوست دارید دیگران شما را ببخشند و آن را فراموش کنند.

5.    بدانید چه زمانی باید سکوت اختیار کرد

اگر فکر می کنید دوست شما ایده نادرست و فکر اشتباهی دارد، لازم نیست با او مخالفت و بحث کنید. فقط ساکت باشید و اجازه دهید آنها کارهای خود را همان گونه که می خواهند پیش ببرند. درست نیست همیشه برای رفتارهای آنها احساس مسوولیت کنید. شما فقط می توانید از دوستان خود حمایت کنید اما نمی توانید به جای آنها زندگی و تصمیم گیری کنید. 
 

6.    انگیزه درست داشتن

اگر به دوستی اینگونه نگاه کنید که چه سودی از آن عایدتان می شود، در اشتباه محض قرار دارید. اینگونه روابط همیشه با دودلی همراه و موقتی هستند. اگر از ایجاد یک رابطه به دنبال سود و منفعت خود باشید خیلی زود متوجه می شوید طرف مقابل نیز همین گونه می شود. این نوع روابط باعث ایجاد حس حسادت و عدم امنیت می شود. زمانی که احساس کنید طرف مقابل چیزی برای عرضه ندارد، این رابطه به راحتی از بین می رود. دوستی واقعی بر احترام و ارزش دوطرفه استوار است و به منافع شخصی افراد کاری ندارد. 

7.    همدل و همزبان بودن

یکی از اساسی ترین راز های داشتن رابطه سالم، ایجاد همدلی است. به این معنا که همیشه مراقب تاثیر رفتار و گفتار خود بر دیگران هستید. اگر وقعا یکدل و همزبان باشید هیچ گاه مرتکب کاری نمی شوید که دوستتان از شما برنجد. وقتی همدلی و وحدت بین دو طرف وجود داشته باشد، هیچ گاه حسادت یا ناامنی پیش نمی آید. به طور مثال، اگر واقعا دوست خود را رفیق خود بدانید از موفقیت ها او خوشحال می شوید و هرگز دچار حسادت نمی شوید. با دیگران همیشه به گونه ای رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود. این شعار یک رابطه سالم است. 

8.    شوخ طبعی

هیچ گاه خیلی جدی نباشید. سعی کنید همیشه بخندید و خود را برتر از دیگران فرض نکنید. شوخ و همردیف بقیه بودن احساس خوبی به دو طرف می بخشد. عزت نفس داشتن و شوخ طبعی بهترین درمان برای شرایط  ناگوار و ناراحت کننده در دوستی است. 
 

9.    رابطه خود را خیلی تحلیل نکنید

داشتن یک رابطه سالم به این معنا نیست که بیشتر زمان خود را در اتاق مشاره و روانشناسی سپری کنیم. بلکه به این معناست که به دیگران کمی اهمیت دهیم و تاریخ تولد یا ازدواج آنها را به خاطر داشته باشیم. اما اینکه ساعت ها به تحلیل و آنالیز دوستی ها و رفتارهای دیگران بپردازیم، درست نیست. این باعث می شود همه چیز خیلی منطقی پیش برود، بهترین کار فراموش کردن تجربه های تلخ و رفتارهای ناشایست است. اینکه بیشتر زمان خود را به بحث و تفکرات منفی بگذرانید، سعی کنید شاد باشید.

10.    توجه و بی طرفی

دوستی سالم باید بر بی طرفی استوار باشد. مردم اصولا بی طرفی را با بی اعتنایی اشتباه می گیرند. اغلب مواقع، وقتی رابطه صمیمی با کسی داریم، دوست داریم تا آنها به روش هایی که ما می خواهیم رفتار کنند. اگر این کار را انجام ندهند احساس بدی به ما دست می دهد و سعی در عوض کردن آنها داریم. رابطه سالم مبتنی بر بی طرفی به این مفهوم است که پیشنهادهای خوبی برای طرف مقابل داشته باشیم اما اگر به آن ترتیب عمل نکرد، از او ناراحت نشویم.