فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند 

 

فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند(4)

 

تصمیم بگیرید و ثروتمند شوید

اندیشه منبع اولیه همه ثروتها، موفقیتها، رسیدن به مادیات، همه کشفیات بزرگ، اختراعات و دستاوردهاست.-کلودام.بریستول

 

ما از دنیای محدودیتهای مالی عبور کرده ایم. ما به عصر ذهن وارد شده ایم. ثروت و فرصت مناسب بیشتر در شخصیت خود شما جای گرفته اند. همه چیز بستگی به طرز فکر شما دارد، نه ثروتی که تاکنون انباشته اید.

ازآنجایی که سلامتی، ثروت و خوشبختی لزوماً ذهنی هستند، محدودیت چندانی برای دسترسی به آنها وجود ندارد. در این قسمت و قسمت های بعد، با روشها و فنون مطمئن و ثابت شده ای آشنا می شوید که مردان و زنان موفق در زمینه های مختلف از آن استفاده کرده اند تا به آنچه به مراتب به آن فکر می کردند، دستیابی پیدا کنند.می آموزید که چگونه محدودیتها را کنار بزنید تا به هدفی که برای خود در نظر گرفته اید، برسید.

 

سه نیروی عمده

در روزگار ما سه نیروی اصل و عمده وجود دارد که همه چیز را متحول می سازند و فرصتهایی نامحدود برای اقلیت خلاق به وجود می آورند. این سه نیرو عبارتند از: اطلاعات، تکنولوژی و رقابت.

 

اطلاعات و انفجار دانش

انقلاب اطلاعات به همراه سرعت پردازش اطلاعات به وسیله کامپیوتر، اینترنت و ارتباطهای بدون سیم سبب شده اند که میزان دانش در تمامی رشته ها و زمینه ها هر دو یا سه سال، دو برابر گردد. 90 درصد همه متفکران، مخترعان، مهندسان، دانشمندان، نویسندگان، کارفرمایان و انواع خلق کننده ها که تاکنون وجود داشته اند، در روزگار امروز ما زندگی می کنند. نتایج تلاشهای آنها در یک لحظه به اطلاع بقیه می رسد و در نتیجه بازده آنها دو یا سه برابر می شود.

 

پیشرفتهای تکنولوژیکی

انفجار در تکنولوژی و کامپیوترهای با سرعت زیاد به واقع نفسگیر هستند. امروزه، می توانید به طور هم زمان پیامی را از طریق پست الکترونیک به دهها، صدها و یا حتی هزاران نفر از مردم در اقصی نقاط جهان مخابره کنید. شبکه های اینترنتی جهانی، دسترسی شما را به دهها میلیون کاربر از اینترنت میسر می سازد. می توانید به اطلاعات موجود در 50000 کتابخانه و مؤسسه پژوهشی دست پیدا کنید. انتقال لحظه ای اطلاعات به بازار پول امکان می دهد که روزانه یک تریلیون دلار را جا به جا کند، که گاه این اتفاق تنها چند ثانیه طول می کشد.

 

 

رقابت هیجان انگیز

سومین عامل که بر زندگی ما تأثیر می گذارد رقابت است. هر سازمان تجاری می خواهد فروش کند و به درآمد برسد. این مؤسسات برای اینکه بتوانند به حیات خود ادامه دهند باید بتوانند با مشتریان خود بهتر، سریع تر، راحت تر و ارزان تر تماس بگیرند.

هر پیشرفتی در دانش و تکنولوژی فرصتهایی فراهم می آورد که رقابت در بازار به شکل چشمگیرتر و ساده تر صورت خارجی پیدا کند. این سه نیروی عمده  اطلاعات، تکنولوژی و رقابت  روی یکدیگر تأثیر می گذارند و شرایطی فراهم می سازند تا بیشترین تحول و تغییر در تاریخ بشری امکان پذیر گردد. میزان این تغییر و تحول در سالهایی که در پیش داریم افزایش خواهد یافت.

 

تغییر، تولید فرصت مناسب می کند

80 در صد محصولات و خدماتی که پنج سال دیگر مورد استفاده قرار خواهید داد، جدید و یا به طور کلی متحول شده در مقایسه با امروز خواهند بود. احتمالاً 80 درصد مشاغل در 5 سال آینده با مشاغل امروز متفاوت خواهند بود. و خبر خوش این است که هر تک تغییری که صورت خارجی پیدا می کند فرصتها و امکانات بیشتری را به روی شما می گشاید تا به هدفهایتان برسید، پیشرفت بیشتری بکنید و این پیشرفت را به سرعت بیشتری انجام بدهید.

نیروی تغییر روی هر کاری که شما می کنید تأثیر می گذارد. سرعت تغییر هفته به هفته، و ماه به ماه افزایش می یابد. سرعت و تنوع تغییر چیزی است که بر آن کمترین کنترلی ندارید و درباره اش انتخابی نمی توانید داشته باشید. تنها سؤالی که باقی می ماند این است که آیا شما ارباب تغییر خواهید بود یا قربانی آن؟ آیا شما خالق شرایط خواهید بود یا مخلوق آن؟ آیا سوار بر امواج خواهید شد و پیشاپیش تغییرات به حرکت درخواهید آمد، یا زیر امواج خواهید رفت و له خواهید شد؟ یکی از این دو اتفاق برایتان روی می دهند، اما تأثیر تغییر در هر صورت بر شما اثر خواهد گذاشت، مهم نیست که در چه زمنیه ای فعال باشید.

 

از متخصصان بیاموزید

اگر می خواهید آشپزی یاد بگیرید، درس آشپزی می خوانید. اگر می خواهید وکیل شوید، به دانشکده حقوق می روید. اگر می خواهید مهندس یا آرشیتکت شوید، درس مهندسی یا معماری می خوانید. و اگر می خواهید در زمینه های مالی به موفقیت برسید، باید درباره کسانی مطالعه کنید که با لحاظ مالی موفق بوده اند. باید ببینید آنها چه کردند و شما هم همان کار آنها را بکنید. و آن قدر این را تکرار کنید که احاطه لازم را پیدا کنید و به نتایج مهم آنها برسید.

پول درآوردن مهارت می خواهد. شبیه راندن یک دوچرخه یا کار کردن با کامپیوتر است. و از آنجایی که این یک مهارت است هر کس که بخواهد به کسب ثروت نایل آید، باید آن را بیاموزد. اگر در گذشته به اشتباه تصور کرده اید که نمی توانید کسب درآمد کنید، و یا نمی توانید درآمد به دست آمده را حفظ کنید، بدانید زمان آن رسیده که این تصور اشتباه را کنار بگذارید. اکنون زمان آن رسیده که با خود به این نتیجه برسید که می توانید به لحاظ مالی مستقل باشید.

قانون بزرگ

ارسطو، فیلسوف یونانی، در 350 سال قبل از میلاد مسیح فلسفه غربی را پایه گذاری کرد که نامش اصل علیت ارسطویی بود.امروزه، ما این را قانون علت و معلول می نامیم. این قانون می گوید هر اتفاقی، علتی دارد. هر اتفاقی به دلیلی روی می دهد. موفقیت یک حادثه نیست، شکست هم یک حادثه نیست. آنچه اتفاق می افتد تصادفی نیست، بلکه نتیجه یک قانون تغییرناپذیر است.

سفر من از بی کاری و فقر و رسیدن به موفقیت و استقلال مالی، زمانی شروع شد که به مطالعه موفق ترین مردان زمانه خود پرداختم. می خواستم بدانم آنها چه کردند. و بعد وقتی این را دانستم، همان کار آنها را تکرار نمودم. چه لزومی دارد که چرخ را از نو اختراع کنیم؟ آنچه من کشف کردم زندگی ام را نجات داد. زندگش شما را هم نجات خواهد داد.

 

میلیونها میلیونر

وقتی در دهه 1960 شروع به مطالعه و تحقیق کردم، در آمریکا هفتصد هزار میلیونر زندگی می کردند. اغلب آنها خود ساخته بودند. باهیچ شروع کرده بودند .تا سال1980   ،1,800,000 خانواده یا فرد که بیش از یک میلیون دلار پول داشتند در این کشور زندگی می کردند. امروز، شمار میلیونرها از رقم پنج میلیون نفر گذشته است. یعنی در مدت 22 سال، 277 درصد رشد داشته است. اغلب این اشخاص هم میلیونرهای خودساخته هستند.اینها مردان و زنانی هستند که با هیچ شروع کردند، بسیاری از آنها ورشکسته بودند، و یا بدهکار بودند، اما توانستند به استقلال مالی برسند.

میلیونرهای خودساخته را در زمینه های مختلف پیدا می کنیم. سطح تحصیلات و مهارتهای آنها کاملاً متفاوت است.

بعضی از آنها پیرو جمعی جوان هستند.بعضی از آنها مهاجران جدید می باشند که حتی زبان انگلیسی نمی دانند. بعضی نیز متعلق به خانواده هایی هستند که نسلها در این کشور زندگی کرده اند.بعضی دارای تحصیلات عالی هستند، بعضیها در بهترین دانشگاهها درس خوانده اند و بعضی حتی دبیرستان را تمام نکرده اند.بعضی از سلامتی جسمانی فوق العاده بهره دارند، بعضی روی صندلی چرخدار می نشینند، بعضی ناشنوا یا نابینا هستند و یا با محدودیتهای جسمانی دیگری رو به رو می باشند.

مهم ترین نکته ای که باید به یاد داشته باشید این است که، بدون توجه به اینکه چه مشکلاتی دارید و چه مشکلاتی احساس می کنید، هزاران نفر مشکلاتشان از شما به مراتب بیشتر است و با این حال به موفقیت رسیده اند. و کاری را که دیگران کرده اند، شما هم می توانید انجام دهید.

 

پژوهش مفصل

دکتر توماس استنلی، استاد دانشگاه جورجیا، به مدت 30 سال درباره میلیونرهای خودساخته مطالعه کرد. او هزاران نفر از آنها را مورد مطالعه قرار داد و حاصل یافته هایش را در دو کتاب به چاپ رساند. بررسی او نشان می دهد که هر انسانی، در هر زمینه ای از زندگی، می تواند ازصفر شروع کند و با انجام دادن کارهای بخصوصی در ردیف میلیونرها قرار بگیرد.

 

از جایی که هستید شروع کنید

وقتی شروع به مطالعه میلیونرهای خودساخته کردم، در یک آپارتمان مبله شده ی اجاره ای زندگی می کردم. اتومبیل دست دومی داشتم که پول آن پرداخت نشده بود.به شدت مدیون و بدهکار بودم.

اولین نکته ای که به آن پی بردم این بود که میلیونرهای خودساخته رفتاری متفاوت از دیگران را به نمایش می گذارند. من از اینکه متوسط باقی بمانم خسته شده بودم. در نتیجه تصمیم گرفتم از کاری که می کردم دست بکشم. تصمیم گرفتم کاری را که آنها می کردند، انجام بدهم. از زمانی که این تصمیم را گرفتم زندگی ام متحول شد.

کار ساده ای نبود که اندیشه ام را درباره پول تغییر بدهم، اما سرانجام تلاشهای من به ثمر نشست. به تدریج، عادتهایم را تغییر دادم. درمدت پنج سال بدهیهایم به انتها رسید و درآمد خوبی پیدا کردم. پنج سال بعد، در ردیف میلیونرها قرار گرفتم. حالا وقتی به گذشته نگاه می کنم، می بینم معجزه ای در کار نبوده است. تنها کاری که من کردم این بود که دیدم سایر موفقها چه کرده اند و من هم همان کار راانجام دادم و به نتایج مشابه آنها رسیدم.

 

اسطوره ها را به کنار بگذارید

درباره میلیونرهای خودساخته اسطوره های فراوانی وجود دارد. اگر می خواهید یک میلیونر خودساخته شوید، باید این اسطوره ها را از ذهن خود بیرون بریزید.

بسیاری از مردم درباره خود و پول باورهایی دارند که آنها را از پیشرفت باز می دارد. ممکن است این نقطه نظرها به کلی نادرست باشند.اما مانع از آن می شوند که به موفقیت دست پیدا کنید. باید از شر آنها خلاص شوید. برای دستیابی به آنچه قبلاً به آن دست نیافته اید، باید طرز فکرتان را تغییر بدهید.یکی از این اسطوره ها این است که برای ثروتمند شدن باید تحصیلات عالی داشته باشید.اسطوره دیگر این است که باید با پول کلانی شروع کنید. بعضیها فکر می کنند که برای پولدار شدن باید از بخت و اقبال بلند برخوردار باشند. هیچ کدام از این اسطوره ها درست نیستند و حقیقت ندارند.

 

 

اصل واقعیت

جک ولش، رئیس سابق شرکت جنرال الکتریک، یکی از بهترین مدیران تجاری دنیا محسوب می شد.او معتقد بود مهم ترین کیفیت در رهبری آن چیزی است که او آن را  "اصل واقعیت"نام داده است. این اصل می گوید: باید با دنیا به شکلی که هست برخورد کنید، نه  به شکلی که می خواهید باشد. باید با خود کاملاً صادق باشید.نباید بی جهت امیدوار باشید که شرایط خود به خود بهتر شود. بخصوص وقتی موضوع انباشت ثروت مطرح می شود، باید با خود کاملاً صادق باشید. اگر به واقع طالب ثروت هستید، نمی توانید ذهن خود را فریب بدهید.نمی توانید امیدوار باشید انگار که بلیت بخت آزمایی خریده اید، برحسب شانس و تصادف پولدار شوید.

 

شما بخت و اقبال خودتان را خلق می کنید

اغلب اوقات اشخاص درباره نقش شانس و اقبال در موفقیت سؤال می کنند. آنها فکر می کنند که بخت و اقبال عامل مهمی در موفق شدن می باشد. آنها احساس می کنند که بعضی از آدمها خود به خود بخت بلندی دارند، و بعضی دیگر فاقد آن هستند. طوری از بخت حرف می زنند که انگار تقدیر و سرنوشت مقدر است.معتقدند که اشخاص تنها به سبب بخت بلند خود به موفقیت می رسند، بختی که نصیب آنها نشده است.

من سالها درباره مفهوم بخت و اقبال مطالعه کرده ام. به این نتیجه رسیده ام بخت کلمه ای است که اشخاص برای تبیین آنچه بیش از اندازه ای که تصور می کردند و انتظارش را داشتند موفق ظاهر می شود استفاده می کنند. اگر کسی در جوانی به موفقیت مالی بزرگی دست پیدا کند،  مردم می گویند: شانس داشت بعضیها نیز از کلمه بخت و اقبال برای توصیف حادثه به شدت خوشایندی که از حد معمول و عادی فراتر است استفاده می کنند.اما این ابداً بخت و اقبال نیست.واقعیت این است که صرفاً حساب احتمالات مطرح است. چیزی به عنوان بخت و اقبال وجود خارجی ندارد.

قانون احتمالات می گوید برای هر چه اتفاق بیفتد، احتمالی وجود دارد. گاه می توان احتمال وقوع حادثه را دقیقاً پیش بینی کرد. تمام نظام بیمه براساس احتمالات کار می کند.

 

میلیونر شدن

این احتمال وجود دارد که در مدت حیات کاری خود به یک میلیونر تبدیل شوید. در آمریکا، احتمال میلیونر شدن 5 درصد است. به عبارت دیگر، به احتمال 95 درصد ممکن است میلیونر نشوید. اما اینها ارقام جالبی نیستند. کار شما باید این باشد که شرایط را به سود خود تغییر بدهید. هدف شما باید این باشد که به استقلال مالی برسید.

هر چه کارهای متفاوت بیشتری انجام بدهید که احتمال دستیابی شما به هدفتان را بیشتر فراهم سازد، احتمال اینکه در لحظه کار درست تری انجام بدهید وجود دارد. اگر برای خود هدفهای روشن و مکتوب داشته باشید، اگر برنامه ریزی دقیق داشته باشید و پیوسته بر مهارتهای خود بیفزایید تا درآمد بیشتری به دست آورید، احتمال رسیدن به یک زندگی بهتر را افزایش می دهید. اگر درباره پول و سرمایه گذاری مطالعه کنید، و 10 تا 20 درصد درآمد ماهانه خود را کنار بگذارید، اگر هزینه هایتان را کنترل کنید و درباره زندگی مالی خود بلند اندیشی داشته باشید، یک میلیونر می شوید.مسئله بخت واقبال مطرح نیست.مسئله احتمالات مطرح است.

 

احتمالات یعنی همه چیز

فرض کنید که می خواهید دارت بازی کنید و تجربه ای در این زمینه ندارید.

در اتاقی در فاصله ای از صفحه پرتاب ایستاده اید. نور اتاق هم کم است. با این حال، اگر به اندازه کافی دارت را در مسیر صفحه دارت پرتاب کنید، سرانجام به هدف می زنید. هر چه دارت بیشتری پرتاب کنید، دقیق تر می شوید.در نتیجه براساس قانون احتمالات، سرانجام می توانید دارت را به قلب هدف بنشانید.

به همین دلیل است که وقتی اشخاص با اشتیاق و علاقه فراوان دست به کار می شوند، موفق می گردند.آنها هم چنان به سعی و اهتمام خود ادامه می دهند.و طبق قانون احتمالات، سرانجام برنده می شوند.این بخت و اقبال نیست.آنها با کاری که می کنند بخت و اقبال خود را خلق می نمایند.حالا تصور کنید که شرایط به شکل دیگری باشد. تصور کنید که شما یک پرتاب کننده ماهر دارت هستید و همه روزه برای بهتر شدن تمرین می کنید. از آرامش کافی هم برخوردارید. حالا اتاق روشن است. شما در فاصله ای منطقی از صفحه قرار می گیرید. در این شرایط،که همه چیز در کنترل شماست، مدت زمانی که برای نشاندن دارت به هدف صرف می کنید بسیار کمتر است.و وقتی به مرکز هدف می زنید، همه می گویند از بخت و اقبال بلند برخوردار بودید. اما شما بودید که بخت و اقبال خود را آفریدید.

در تمام مدت زندگی، باید به کارهای که می توانید انجام دهید بیندیشید تا بر احتمال موفق شدن خود بیفزایید.نباید هیچ کاری را به شانس و تصادف واگذار کنید. نباید به دنبال آرزو باشید وبه بخت و اقبال اعتماد کنید باید کنترل موقعیت را به دست بگیرید. شما مسئول هستید.

 

شما مسئول هستید

شما زمانی به موفقیت دست پیدا می کنید که بدانید به هر چه برسید، به خود شما مربوط و مرتبط است. شما مسئول هستید. کسی قرار نیست کاری برای شما بکند.

در حالی که اطلاعات و تکنولوژی همچنان رشد می کند و رقابت همچنان شدت می گیرد، فرصتهای بیشتر و باز هم بیشتری برایتان خلق می شوند. وظیفه شما این است که این فرصتها را شناسایی کنید، و اگر آنها را نیافتید، آنها را برای خود خلق کنید.

 

مخرج مشترک

یکی از کشفیات مربوط به میلیونرهای خودساخته این است که اغلب آنها از صفر شروع می کنند. اغلب آنها مدتها پول خود را پس انداز می کنند تا اینکه پول کافی برای شروع یک فعالیت تجاری فراهم گردد.

دکتر توماس استنلی در جریان مصاحبه با میلیونرهای خودساخته، توانست به مخرج مشترک موفقیت پی ببرد. او به این نتیجه رسید که مخرج مشترک برای موفقیت در همه میلیونرهای خودساخته، تلاش و باز هم تلاش است.

میلیونرهای خودساخته در مقایسه با متوسط مردم بیشتر کار می کنند. زودتر شروع می کنند، بیشتر تلاش می کنند و تا دیروقت به کارشان ادامه می دهند.براساس بسیاری از مطالعات و مصاحبه های شکل گرفته، میلیونرهای خودساخته به طور متوسط هفته ای 59 ساعت کار می کنند. بعضی از آنها از این هم بیشتر کار می کنند. بخصوص در شروع کار، فعالیتشان بیشتر است.

 

تلف کردن وقت به هنگام کار

اشخاص استخدام شده حدوداً هفته ای 40 ساعت کار می کنند، اما رسماً 32 ساعت کار صورت می گیرد. حدود 50 درصد ساعات کار به صحبتهای دوستانه با همکاران، مکالمات تلفنی خصوصی و فعالیتهای شخصی صرف می شود. کارمندان به طور متوسط دیرتر از زمان شروع کار در محل کار خود حاضر می شوند. زمان صرف چای و قهوه طولانی تر از حد معمول خود می شود. و دست آخر هم محل کارشان را کمی زودتر ترک می کنند. حتی بسیاری از مدیران می گویند که نیمی از اوقات کاری خود را صرف کارهایی می کنند که هیچ ارتباطی با شغل آنها ندارد.

تنها حدود 5 درصد کسانی که به طور تمام وقت کار می کنند از زمان شروع تا پایان ساعات کاری پیوسته فعالیت می کنند. اینها اشخاصی هستند که به سرعت پیشرفت می کنند. اینها به سمت بالا و جلو در حرکت اند. حقوق بیشتری دریافت می کنند و سریع تر ارتقای رتبه پیدا می کنند. اینها در هر حرفه و رشته ای مؤثر هستند و همه آنها را می شناسند.

 

 

فعالیتهای کم ارزش

غم انگیزترین بخش پژوهش و تحقیق درباره عادتهای کاری کارکنان این نیست که این اشخاص فرصت مهمی از کارشان را از دست می دهند. اشکال اینجاست که در آن 50 درصد دقایق کاری هم کارهای کم ارزش انجام می دهند وقتی تولید به قدر کافی نباشد، دستمزد هم در سطح اندک قرار می گیرد و فرصتها از دست می روند.همه ساله صدها هزار نفر از کارکنان اخراج می شوند. اغلب این اشخاص کارمندان و مدیران میانه هستند. چرا این اتفاق می افتد؟

جواب ساده ای دارد.شرکت ها به این نتیجه رسیده اند که پول گزافی به کسانی می پردازند که بازدهی لازم را ندارند. هیچ شرکتی نمی تواند مدتی طولانی در این شرایط دوام بیاورد. این گونه است که کارکنان اخراج می شوند.

 

شما می توانید این کار را بکنید

اگر به واقع می خواهید که به استقلال مالی برسید، و یا بهتر از آن، اگر می خواهید یک میلیونر خودساخته شوید، باید به دو واقعیت توجه کنید: اول اینکه قطعاً این امر امکان پذیر است. صدها هزار نفر همه ساله در زمینه مالی مستقل می شوند. بخش اعظم آنها از صفر شروع می کنند. هر کاری را که دیگران در محدوده عقل و منطق انجام داده اند، شما هم می توانید انجام بدهید. همین که شخص دیگری توانسته به این مهم دست یابد، دلیلی است که شما هم می توانید به آن دست پیدا کنید. تنها مسئله این است که تا چه اندازه و با چه شدتی می توانید این کار را بکنید.

دوم اینکه اگر می خواهید در زمینه ای موفق شوید، باید بدانید که دیگران در این خصوص چه کرده اند، شما هم همان کار را بکنید و به موفقیت برسید.

 

 

در تمام دقایق کاری خود کار کنید

نکته مهم برای رسیدن به موفقیت این است که از اوقات خود به خوبی استفاده کنید. به نتایج بیندیشید و از پرداختن به فعالیتهای کسانی که در صف موفقها قرار ندارند خودداری ورزید.این نکته مهمی است که به بسیاری از اشخاص کمک می کند. بسیاری از کارکنان به کار چنان می نگرند که انگار ادامه فعالیت مدرسه است. این اشخاص وقتی بزرگ می شدند، مدرسه را مکانی اجتماعی و برای معاشرت با اشخاص ارزیابی می کردند. البته باید حداقلی از ساعات را در کلاس نشست، اما در حد فاصل آن نوبت به معاشرت و دوستی با بقیه می رسد. در واقع، مدرسه تبدیل به جایگاهی برای بازی می شود.

بسیاری از اشخاص در شروع کارشان می پندارند که کار نیز مکانی برای صرف وقت کردن با دوستان است. به همین دلیل است که پنجاه درصد اوقات کارکنان به صحبت و تماسهای معاشرتی با یکدیگر می گذرد. بسیاری از کارکنان بخش قابل ملاحظه ای از اوقات خود را صرف صحبت تلفنی با دوستان و بستگانشان می کنند.اما شما نباید این کار را بکنید. اگر مصمم هستید که موفق شوید و حقوق سطح بالا بگیرید، باید در تمام مدتی که سر کار هستید کار بکنید. باید سرتان را پایین بیندازید و با تمام وجود کار کنید.

 

صرف وقت اجتماعی با همکاران

بسیاری از اشخاص گرفتار این اسطوره هستند که باید اوقات قابل ملاحظه ای را صرف صحبت و معاشرت با همکارانشان بکنند. قرار است که کار با تفریح همراه باشد و خوش بگذرد. این حرف درست است، اما حدی دارد.

البته که باید شخص خوشایندی باشید تا کار کردن با شما راحت باشد. اما می توانید صحبتهای دوستانه در محل کار را در مدت چند دقیقه محدود انجام بدهید. مجبور نیستید ساعات متمادی درباره ورزش، برنامه های تلویزیونی و فعالیتهای خانوادگی صحبت کنید.باید در ساعاتی که کار می کنید تمام حواستان متوجه کار باشد.

 

بازگشت به کار

باید مشهور شوید که پرکارترین کسی هستید که در سازمان خود کار می کنید. اگر کسی در محل کار خواست با شما صحبتهای غیر کاری بکند، به او بگویید که بعد از پایان ساعات کار این صحبت را می کنید. مرتب در ادامه هر وقفه ای که در کار می افتد به تکرار به خود بگویید :" برگرد سر کار، برگرد سر کار، برگرد سر کار"

کسانی که به موفقیتهای بزرگ مالی می رسند، خواه برای خود کار کنند یا برای دیگران، کسانی هستند که مشهور به پرکاری می شوند. در تجارت می گویند:" همه همه چیز را می دانند"پنهان کاری وجود ندارد.همه می دانند که در هر سازمانی چه کسی سخت کوش است.

 

زودتر کارتان را شروع کنید، دیرتر کارتان را ترک نمایید

ناپلئون هیل، نویسنده کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، زمانی به کسی اشاره داشت که از پایین ترین رده سازمانی شروع کرد، همه همکارانش را پشت سر گذاشت و به بالاترین رده سازمانی رسید. راهکار ساده ای داشت.او متوجه شد که رئیسش در مقایسه با سایر کارکنان کمی زودتر به محل کارش می آید و بیشتر در محل کارش باقی می ماند. این جوان مصمم شد که 15 دقیقه قبل از رئیسش بیاید و 15 دقیقه بعد از او محل کار را ترک کند.

او روز بعد تصمیمش را به اجرا گذاشت.این یکی از نشانه های اشخاص موفق است. آنها مسامحه نمی کنند. مرد جوان 15 دقیقه قبل از رئیسش به اداره می آمد، مشغول کار می شد و 15 دقیقه بعد از رئیسش محل کار را ترک می کرد.

 

صبور باشید و مداومت به خرج دهید

تا چندین هفته، رئیس کارمند جوان حرفی نزد. یکی از روزها، بعد از تمام شدن ساعات کار، رئیسش به سر میز او آمد و پرسید که چرا به نظر می رسد او همیشه پشت میزش نشسته است. مرد جوان جواب داد که می خواهد در شرکتش کارمندی موفق باشد و می داند که نمی تواند موفق شود، مگر آنکه از سایر کارکنان بیشتر کار کند.

رئیس سری به علامت تأیید فرود آورد، تبسمی کرد و از میز کارمند جوان فاصله گرفت. دیری نگذشت که رئیس از او خواست کاری را که در شمار وظایفش نبود انجام بدهد. کارمند جوان به سرعت این کار را انجام داد. دیری نگذشت که رئیسش کار دیگری را به او محول ساخت و او این کار را هم دراسرع وقت انجام داد.در مدت یک سال، او کارهای فوق العاده متعددی انجام داد. در سال دوم استخدام، این کارمند ارتقای درجه گرفت. او بیشتر مطالعه کرد، مهارتهایش را بهبود بخشید و به پرکاری خود ادامه داد. پس از چند سال، اوتمام رقبای خود را کنار زده بود و مورد احترام همه سرپرستان و مدیران قرار گرفته بود. آنها خیلی زود به او ارتقای درجه دادند و دیری نگذشت که او در شمار یکی از مدیران شرکت قرار گرفت و سرانجام به مقام معاونت شرکت رسید. این یک راهکار ساده است که هر کس بخواهد موفق شود، می تواند از آن استفاده کند.

 

راههایی برای ارزش افزایی پیدا کنید

اگر هدفتان این است که ثروتمند بشوید، باید بدانید که ثروت چگونه انباشت می شود.جواب ساده ای دارد: به ارزش و دارایی خود بیفزایید. ثروت با ارزش افزایی امکان پذیر می شود. ثروت با خدمت دادن به مشتریان به طرزی بهتر از آنچه دیگران می توانند انجام دهند انباشته می شود.

باید همه روزه تلاش کنید که در مقایسه با روز قبل ارزش بیشتری انباشت کنید.باید همه روزه بکوشید بر ارزش و دارایی رئیس خود بیفزایید. باید کاری کنید که همکاران، مشتریان، عرضه کنندگان و همه کسانی که با شما در رابطه کاری هستند، در شرایط بهتری قرار بگیرند. این ارزش افزایی را هرگز فراموش نکنید.

 

الگوی جدید کار

یکی از تحولات اخیر در بازار کار این بوده که باید همه روزه پست و مقام خود را توجیه کنید و نشان دهید که شایسته آن کار هستید.

در گذشته کسی چند سال کار و تلاش می کرد و بعد وقتی این سمت را به او می دادند، فرض را بر این می گذاشت که این سمت برای همیشه از آنِ اوست زیرا زحمتهایش را کشیده است.

اما امروزه این کافی نیست.امروزه همه می خواهند بدانند که اخیراً چه کرده اید.در دنیای کار پرتحرک امروز رئیستان می خواهد بداند در زمینه ارزش افزایی اخیراً چه کرده اید.شما در ازای کار سال قبلتان حقوق و مزایای کار را دریافت کرده اید، حقوق و مزایای مربوط به کار ماه قبل وحتی هفته قبل خود را دریافت کرده اید.حالا باید از نو تلاش کنید. مسابقه ای در جریان است و شما در این مسابقه شرکت کرده اید.

 

دو منبع ارزش

در دنیای کار امروز دو منبع عمده ارزش وجود دارد.این دو منبع عبارت اند از:زمان و دانش. امروزه، زمان اساس کار و تجارت مدرن محسوب می شود. همه باید سعی کنند برای رسیدن به نتیجه مطلوب خود زمان کمتری صرف کنند. مشتریان با تمام وجود مایل به خرید کالا و خدمات از کسی هستند که با این خرید، زمان لازم برای رسیدن به محصولات و خدمات خود را کاهش دهند. اشخاص به کسی پول بیشتری می دهند که بتواند کاری کند آنها سریع تر به نتایج دلخواه خود برسند. به همین دلیل است که پیشرفتهای عمده در مدیریت مدرن آنهایی هستند که از زمان رسیدن به نتایج مطلوب می کاهند.

مهم ترین معیار زمان، سرعت است.به عبارت دیگر، وقتی فرصت مناسب از راه می رسد، باید بتوانید سریع حرکت کنید.سرعت زیاد لازمه موفقیت است. همه انسانها موفق نه تنها زیاد کار می کنند، بلکه این کار را با سرعت زیاد انجام می دهند.

 

همین حالا انجام بدهید!

مسامحه و دفع الوقت نه تنها دزد زمان است، بلکه دزد زندگی هم محسوب می شود. برای اینکه از رقبای خود جلو بزنید هم رقبای درون سازمانی و هم بیرونی  باید کاری را که قرار است انجام شود، به سرعت انجام بدهید. باید شهرت پیدا کنید که کارهایتان را به سرعت انجام می دهید.بررسیهای متعدد نشان می دهند اشخاصی که مشهور به داشتن سرعت عمل هستند ارزشمندترین افراد سازمان محسوب می شوند و به سرعت پیشرفت می کنند.

امتیاز شگفت انگیز سریع حرکت کردن این است که هر چه سریع تر حرکت کنید، در این اقدام بهتر می شوید. علتش این است که هر چه سریع تر کار کنید، تجربه بیشتری پیدا می کنید. هر چه سریع تر حرکت کنید، بیشتر یاد می گیرید و از صلاحیت بیشتری برخوردار می گردید. هر چه سریع تر حرکت کنید، انرژی بیشتری در اختیار دارید. اشخاصی که سریع تر حرکت می کنند، مشرب و شخصیت متفاوتی از اشخاص کُند پیدا می کنند.

 

کار در زمان واقعی

به محض آنکه زمان انجام دادن کاری فرا می رسد آن را انجام دهید. در کاری که شروع می کنید و بعد نیمه کاره آن را رها می سازید که بارها و بارها دوباره به آن مراجعه می کنید، اتلاف وقت فراوان است.به عنوان یک قاعده کلی،کارهای کوچک باید بلافاصله انجام بدهید.

این گونه است که همه روزه می توانید کار فراوانی صورت بدهید. این گونه تبدیل به کسی می شوید که دیگران وقتی نیازی پیدا می کنند،به شما مراجعه می کنند.

 

موفقیت ناشی از عادتهای خوب است

95 درصد کارهایی که همه روزه انجام می دهید ناشی از عادت است. انسانهای موفق آنهایی هستند که عادت موفقیت را در خود ایجاد کرده اند. انسانهای موفق در خود عادتهای خوب ایجاد می کنند و کاری می کنند تا این عادتها بر رفتارشان حاکم شود. اما اشخاص غیر موفق به عادتهای بد امکان می دهند که در آنها شکل بگیرد، و این عادتهای بد منجر به ناراحتی و شکست می شوند.

ادفورمن، می گوید:" شکل دادن به عادتهای خوب دشوار است، اما زندگی کردن با آنها ساده است. از سوی دیگر، شکل دادن به عادتهای بد آسان است، اما زندگی کردن با آنها دشوار است".

عادت،"پاسخ شرطی شده نسبت به یک محرک" است. این روشی خود به خود برای واکنش نشان دادن به یک موقعیت خاص است.

عادت را با تکرار کردن یک اقدام خاص یا یک اندیشه و واکنش ویژه به دست می آورید. وقتی این عادت شکل می گیرد، انجام دادن آن ساده تر می شود، راستی شما چگونه عادتهایی دارید؟

اشخاص موفق آنهایی هستند که عادتهای منتهی به موفقیت را در خود ایجاد می کنند.آنها مانند ورزشکاران خود را آموزش و تمرین داده اند تا بعضی از کارها را به شکل خاص انجام بدهند و آن قدر این کارها را تکرار کنند ، تا بتوانند به طور خودکار و خود به خود این کارها را انجام بدهند. احتمالاً این گفته قدیمی را شنیده اید:

فکر بکارید و عمل برداشت کنید؛

عمل بکارید و عادت برداشت کنید؛

عادت بکارید تا منش برداشت کنید؛

منش بکارید تا سرنوشت خود را مقدر سازید.

 

یک عادت کلیدی برای موفق شدن

یکی از عادت خوب، صبح زود از خواب بیدار شدن است. اشخاص موفق در مقایسه با دیگران، زودتر از خواب بیدار می شوند، می خوانند و تدارک می بینند، روی کاغذ برنامه می ریزند و سازماندهی می کنند، و همه این کارها را زمانی انجام می دهند که دیگران حتی شروع نکرده اند. توماس جفرسون می گفت:" آفتاب هیچ وقت در رختخواب بر من نتابیده است".

یکی از زنان شرکت کننده در یکی از همایشهایم چند سال قبل به من گفت که در زود از خواب بیدار شدن به معجزه ای دست یافته است.

او به این نتیجه رسیده اگر زود بخوابد، می تواند ساعت چهار صبح از خواب بیدار شود. تا ساعت هفت یا هشت صبح به اندازه یک روز تمام وقت کار انجام می دهد و این وقتی است که سایرین معمولاً از خواب بیدار می شوند. این زن مرتب ارتقای رتبه می گرفت و بر درآمدش افزوده می شد زیرا به مراتب از بقیه کار بیشتری صورت می داد.

موفقها خود را عادت می دهند که صبح زود از خواب بیدار شوند. موفقها معمولاً ساعت 6 یا 6:30 دقیقه، و گاه زودتر، از خواب بیدار می شوند و بلافاصله دست به کار می گردند. این گونه در روز پرش می کنند.

اما اشخاص عادی و معمولی بیدار شدنشان یک ساعت وقت می گیرد، به زحمت و مشکل دست به کار می شوند، در تمام مدت صبح به زمان صرف ناهار فکر می کنند و بعد متوجه شب می شوند که چه برنامه ای قرار است داشته باشند.

وقتی صدای زنگ ساعت بلند می شود، بلافاصله از رختخواب بیرون بیایید و دست به کار شوید.عادت کنید که صبح زود از خواب بیدار شوید و به مهم ترین کاری که دارید، بپردازید.

 

 

روی هر دقیقه حساب کنید

قبل از سایرین به سر کار خود بروید. وقتی به محل کارتان می رسید، بلافاصله کارتان را شروع کنید. وقت خود را با خواندن روزنامه،نوشیدن قهوه و یا سلام و احوالپرسی و صحبت با همکاران هدر ندهید. بگذارید مشهور به این شوید که همیشه کار می کنید و کارهای مهم را اول انجام می دهید.

در تمام مدت زمان کار، کار کنید. از فرصتهای خود حداکثر استفاده را بکنید.اجازه ندهید دیگران شما را از کارتان باز بدارند.

 

اولین قرار ملاقات خود را صبح اول وقت بگذارید

اگر در کار فروش هستید، اولین قرار ملاقات خود را صبح زود بگذارید. اعلب اشخاص مهمی که علاقه مند به دیدن آنها هستید، ساعت ت 7 یا 7:30 دقیقه به محل کارشان می رسند. طوری ترتیب بدهید که آنها را در این زمان ملاقات کنید. یکی از دوستان فروشنده من، که در رأس حوزه کاری اش قرار دارد، به این نتیجه رسید که راه قرار ملاقات گذاشتن با تصمیم گیرندگان کلیدی این است که در فاصله ساعت 7 و 7:30 دقیقه به دفتر آنها زنگ بزند.در غروبها هم بهترین زمان تماس با این اشخاص ساعت 6:30 دقیقه یا 7 است. او به این نتیجه رسیده بود که در این زمان سایر کارکنان یا هنوز نیامده اند، یا اداره را ترک کرده اند و تنها اشخاص مهم و کلیدی کار می کنند.

بنابراین خود آنها به تلفن جواب می دهند و این گونه بهتر می توانند با کسی که می خواهند قرار ملاقات بگذارند.

 

فرصتهای مناسب خود را خلق کنید

عادت کنید که به سرعت حرکت کنید. اشخاص موفق در هر زمینه ای احساس اضطرار دارند. تنها درصد کمی از کارکنان وقتی فرصت به سراغشان می آید، دست به کار می شوند. شما هم باید یکی از اعضای این درصد کم باشید.

وقتی جوان تر بودم، با خود می گفتم هرگاه فرصت مطلوب از راه برسد دست به کار می شوم. اما بعد فهمیدم فرصت مطلوب هرگز خود به خود از راه نمی رسد.

 

از همان جایی که هستید شروع کنید

تئودور روزولت زمانی گفت:" کاری را که می توانید، با آنچه دارید و در همان جایی که هستید، انجام دهید." این کلید موفقیت است "کاری را که می توانید، با آنچه دارید و در همان جایی که هستید، انجام دهید"

به زمان حال توجه کنید، موقعیت فعلی تان را در نظر بگیرید. منتظر نمانید که همه چیز درست شود. شما هستید که باید همه چیز را درست کنید.

در این لحظه به اطراف خود نگاه کنید و از خود بپرسید:" چه کار می توانم انجام دهم که بیشترین ارزش را نصیب کسانی که با آنهاسروکار دارم،بکنم؟" چه کاری می توانید انجام دهید که کارهایتان را سریع تر، آسانتر و بهتر برای اشخاصی که به شما وابسته اند انجام دهید؟ واکنشی نباشید.عامل باشید. کسی باشید که فرصتها را نصیب خود می سازد و اگر فرصت مناسبی نمی بینید، آن را با تلاشهای خود خلق کنید.

 

به اشخاص بیشتر خدمت کنید

هر شغلی که دارید فرصت مناسبی است که مسائل را حل کنید و نیازهای دیگران را برطرف سازید.از آنجایی که نیازها و خواسته های اشخاص نامحدود است، فرصت شما برای ارزش افزایی هم نامحدود است.

هر خوش بیاری و فرصت مناسب با ایده ای برای خدمت کردن بیشتر شروع می شود.تقریباً تمامی کارفرمایانی که شرکتهای موفقی درست می کنند در خدمت سازمانهای دیگری هستند که بر ارزشهای آنها اضافه کنند.

منابع اصلی ارزش، کلید خلق ثروت، زمان و دانش است.وظیفه شما این است که پیوسته بر دانش خود بیفزایید. بیش از 400 سال قبل فرانسیس بیکن گفت دانش، قدرت است. اما این حرف به طور نسبی درست است. تنها زمانی که این دانش را در زمینه ای مورد استفاده قرار دهید تبدیل به قدرت میشود.کار شما باید این باشد تا دانشی را فراهم آورید که بتوانید کارتان را سریع تر و به نحو احسن انجام بدهید.

 

ارزش بیشتری تولید کنید

به عبارت ساده، موفقها مولدتر از غیر موفقها هستند.موفقها عادات بهتری دارند.آنها رؤیاهای بزرگ تری در سر می پرورانند. آنها براساس هدفهای مکتوب خود کار می کنند. آنها کاری را که دوست دارند، انجام می دهند و برای بهتر وباز هم بهتر شدن تلاش می کنند. آنها از توانمندیهای طبیعی خود بیشترین استفاده را می کنند. آنها پیوسته راه حلهایی برای مسائل موجود پیدا می کنند.آنها از هر لحظه زندگی خود برای رسیدن به حداکثر نتایج استفاده می کنند. از اینها که بگذریم، آنها مرتب به پیرامون خود نگاه می کنند تا در هر کاری که می کنند ارزشی به وجود آورند.آنها در تمام لحظات کاری خود کار می کنند.آنها حرکتی پیش رونده دارند و در نتیجه خیلی زود متوقف ناشدنی می شوند.

 

نویسنده:برایان تریسی،مترجم : مهدی قراچه داغی

 

 

 

در سال نو چگونه خود و دیگران را ببیخشیم؟

در سال نو چگونه خود و دیگران را ببیخشیم؟

 

« من هرگز تو را به خاطر آن کار نمی بخشم. » « من نمی توانم خودم را ببخشم» .آیا این جمله ها برای شما آشنا نیستند؟ وقتی از بخشیدن دیگران امتناع می کنیم در واقع می گوییم: « من ترجیح می دهم به جای آنکه قدمی در جهت بهبود اوضاع بردارم در گذشته زندگی کنم و دیگران را بخاطر این اوضاع و احوال سرزنش کنم (یا خودم را)». وقتی خود را نمی بخشیم در واقع ماندن در احساس گناه را بر می گزینیم و بدین ترتیب خود را در رنج روحی بیشتر قرار می دهیم.

بخشش دیگران:وقتی از بخشش دیگران امتناع می کنیم در واقع این ما هستیم که رنج می بریم. در پنجاه درصد موارد فرد گناهکار حتی خبر ندارد که در فکر ما چه می گذرد.
در حالی که ما خویش را در کانون رنج های روانی قرار داده ایم.اگر من از بخشیدن برادر زنم به خاطر دعوت نکردن من به مهمانی تولدش خودداری کنم، خود من رنج می برم. او زخم معده نمی گیرد، بدخواب و افسرده نمی شود، او مزه تلخی در دهانش احساس نمی کند، من می کنم. تا وقتی که دیگران را بخاطر ناخشنودی خود مسئول و گناهکار بدانیم از قبول مسئولیت امتناع می کنیم. با سرزنش کردن دیگران هرگز راه به جایی نمی بریم، فقط وقتی می توانیم قدمی در جهت بهبود اوضاع برداریم که دست از سرزنش دیگران بکشیم. ملامت کردن دیگران بهانه ایست برای نپرداختن به واقعیت، بهانه ای برای قدم برنداشتن.
اگر فردی بگوید: « من ترا می بخشم اما نمی توانم کارت را فراموش کنم» در واقع می گوید: « من تو را تا اندازه ای می بخشم اما دلم می خواهد بعضی از دلخوری ها را برای خودم نگه دارم تا بعدها آسانتر بتوانم آنها را به یادت بیاورم.» بخشش واقعی فراموش کردن و بیرون ریختن تمامی کدورت هاست.
سرزنش کردن دیگران هیچ ثمری برای ما ندارد و چیزی را تغییر نمی دهد، آب رفته به جوی باز نمی آید. وقتی نگرش خود را نسبت به دیگران عوض می کنیم آنها هم شروع به تغییر رفتار خود می کنند، گویی در همان لحظه ای که تصمیم به تغییر زاویه دید خود می گیریم، دیگران هم به انتظارات تغییر یافته ما پاسخ مثبت می دهند.
بخشش خود:اگر بخشیدن دیگران مشکل است بخشیدن خود به مراتب دشوارتر است. بسیاری از افراد در طول زندگی بخاطر کوتاهی هایی که بخود نسبت می دهند به تنبیه روانی و جسمانی خود می پردازند. این مجازاتها به اشکال گوناگون همچون پرخوری، کم خوری، ویران کردن نظامدار همه روابط، و زندگی در فقر و بیماری ظاهر می شوند. ریشه تمامی این رنجها در نظام باوری است که می گوید: اعمال شیطانی بسیاری از من سرزده است، من گناهکارم، یا من لیاقت سلامتی و خوشحالی را ندارم، علت بیماری بسیاری از افراد آن است که آنها خود را لایق تندرستی نمی دانند.
اگر تا کنون احساس گناهکاری می کرده اید به عقیده من دیگر کافی است چرا ادامه می دهید، با تداوم احساس در سالهای آینده باز هم مشکلی حل نخواهد شد.
این احساس را از خود بیرون کنید ، گرچه بیرون کردن آن همیشه کار آسانی نیست.
نگهداشتن یک ذهن سالم مانند نگهداشتن یک جسم سالم احتیاج به تلاش فراوان دارد اما به زحمتش می ارزد. آغاز سال نو بهانه خوبی است برای بخشش خود و دیگران این بهانه را از دست ندهیم.