شیوع افسردگی در پاییز

 

 

شیوع افسردگی در پاییز

 

انزوا، بی حوصلگی، افت تحصیلی و اندوه بی‌دلیل در افراد، همزمان با آغاز پاییز و زمستان، از جمله علائم افسردگی فصلی است که اگر به موقع تشخیص داده شود به درمان جواب خواهد دادافسردگی فصلی از جمله افسردگی پاییزی از زیرگروه های افسردگی است که با تغییر فصل خصوصا شروع فصل پاییز و زمستان علائم آن بروز پیدا می کند. علائم افسردگی فصلی، در این حالت فرد بدون دلیل خاصی و بدون اینکه مشکل خانوادگی، اقتصادی و کاری داشته باشد از صبح که بلند می شود احساس اندوه می کندکم خوابی، بد خوابیدن، تغییر الگوی تغذیه و اشتها، از دست رفتن علاقه فرد نسبت به چیزهایی که قبلا از آنها لذت می برده، افکار پوچ، احساس گناه و سرزنش خود، مقصر دانستن خود در همه موارد، بی تفاوتی به مسائل زندگی، بدبینی و ... از جمله دیگر علائم افسردگی پاییزی است که می توان از آنها نام برد. زمانی که این علائم در چند پاییز و زمستان متوالی در یک فرد دیده شود، باید به پزشک مراجعه کرده و تحت درمان قرار گیرد. این نوع افسردگی معمولا به درمان خوب جواب می دهد

دلیل افسردگی پاییزی: با آمدن فصل پاییز، مایل شدن اشعه خورشید و کاهش طول روز سلول های ملانوسیت که ملاتونین بدن را تولید می کنند، مستقیم تحت تاثیر قرار می گیرند و با کاهش اشعه خورشید ملاتونین بدن نیز کاهش پیدا می کند. ملاتونین از هورمون های آمیدی است که بر خلق خوب تاثیر می گذارددر برخی مطالعات تاثیر وراثت و ژنتیک نیز در بروز افسردگی پاییزی مشخص شده است. اگر افراد علایم افسردگی پاییزی را در یکی از اعضای خانواده خود مشاهده کردند باید به کلینیک های روانپزشکی مراجعه کنند تا داروهای تنظیم کننده هورمون برای فرد بیمار تجویز شود و با درمان به موقع، بهداشت روانی او بازگرد.

 


 

 

تو از نسل قبلی، حرف منو نمی فهمی!

تو از نسل قبلی، حرف منو نمی فهمی!

 

اختلاف بین والدین و فرزندان یا همان فاصله بین نسلها موضوعی مهم و مورد توجه روان شناسان است.

زیرا از گذشته تاکنون همواره این دو نسل با یکدیگر در تضاد و تعارض بودند کارشناسان تربیتی معتقدند، پدر و مادرها به این دلیل نمی توانند با فرزندان نوجوان خود روابط صمیمانه برقرار کنند که آنان را با زمان جوانی و نوجوانی خود مقایسه می کنند و انتظار دارند مانند فرزندان آن زمان رفتار کنند، حال آنکه خودشان نیز در آن ایام با والدین خود در تضاد بودند و همین مشکل را داشتند.

اکثر والدین دوست دارند فرزندشان طبق نظر آنان لباس بپوشد و یا مثل آنان از لباسهای ساده تر و یا حتی تیره تر استفاده کند، در حالی که فرزند نوجوان آنان رنگهای روشن تر و یا مدلهای فانتزی را می پسندد. این اختلاف سلیقه که در بسیاری از خانواده ها به چشم می خورد، اغلب به کشمکش و تعارض بین والدین و فرزندان منجر می شود. چون پدر و مادر سعی می کنند خواسته فرزند خود را نادیده بگیرند و عقیده خود را به او تحمیل کنند. در مقابل نوجوان هم به هر طریقی مقاومت می کند برای آنکه دوست دارد به خاطر دل خودش زندگی کند و سلیقه، اعتقادات و ارزشهای خود را به کار ببندد. به همین دلیل نافرمانی می کند و تعارض به وجود می آورد. به اعتقاد روان شناسان، یکی از راههای صمیمی شدن با فرزندان نوجوان، داشتن ارتباط مطلوب و گفتگوی دوستانه با آنهاست.

والدینی که هنگام صحبت کردن با فرزند نوجوان خود، از کلمات طعنه آمیز و نیشدار استفاده می کنند، باید بدانند که با ادای هر کلمه نیشدار و تحقیرآمیز ضربه جبران ناپذیری به ارتباط بین خود و فرزندشان وارد می سازند و فاصله بین خود و او را عمیق تر می کنند. روان شناسان راهکارهایی برای تحکیم روابط دوستانه میان والدین و فرزندان ارایه داده اند و معتقدند: والدین باید با فرزندشان دوست باشند و به او احساس امنیت و آرامش بدهند. در این صورت نوجوان فردی خود ساخته و با عزت نفس بالا بار می آید و وقتی در جو گروه همسال قرار می گیرد، زود تحت تأثیر واقع نمی شود و از اعمال نادرست آنان پیروی نمی کند.

هیچ کس انتظار ندارد اختلاف نظر بین والدین و فرزندان به وجود نیاید اختلاف بین دو نسل وجود دارد، ولی مهم شیوه برخورد با این مشکل است، اگر والدین و فرزند نوجوان به جای اعمال قدرت از دریچه چشم یکدیگر به مسایل نگاه کنند، اختلافها حل می شود. والدین باید با فرزندان خود صحبت کنند و به سخنان آنها گوش دهند و زمینه ای ایجاد کنند تا نوجوان پدر و مادر خود را محرم و غمخوار خود بداند و بتواند به راحتی مشکلات خود را با آنها در میان بگذارد.نکته مهمتر اینکه پدر و مادر باید راستگو و صادق باشند، وقتی صداقت در میان خانواده حاکم باشد، فرزندان هم یاد می گیرند مسایل خود را صادقانه بیان کنند.مسأله دیگر تحقیر و مقایسه است که والدین نباید فرزندان خود را به خاطر ضعف هایی که دارند تحقیر کنند و آنها را با همسن و سالان خود مقایسه نمایند و صفات خوب دیگران را به رخ آنان بکشند.

 


حقیقت تلخ ...

 

حقیقت تلخ ...

 

  جغدی روی کنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می‌کرد. رفتن و رد پای آن را. و آدم‌هایی را می‌دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می‌بندند. جغد اما می‌دانست که سنگ‌ها ترک می‌خورند، ستون‌ها فرو می‌ریزند، درهامی‌شکنند و دیوارها خراب می‌شوند. او بارها و بارها تاج‌های شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابه‌لای خاکروبه‌های قصر دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا وناپایداری‌اش می‌خواند؛ و فکر می‌کرد شاید پرده‌های ضخیم دل آدم‌ها، با ا ین آواز کمی بلرزد. روزی کبوتری از آن حوالی رد می‌شد، آواز جغد را که شنید، گفت:« بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدم‌ها آوازت را دوست ندارند.غمگینشان می‌کنی. دوستت ندارند. می‌گویند بدبینی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.» قلب جغد پیرشکست و دیگر آواز نخواند
سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آواز‌‌خوان کنگره‌های خاکی من
پس چرا دیگر آواز نمی‌خوانی؟ دل آسمانم گرفته استجغد گفت: خدایا! آدم‌هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارندخدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می‌دهد و آدم‌ها عاشق دل بستن‌اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشاو اندیشه‌ای! و آن که می‌بیند و می‌اندیشد، به هیچ چیز دل نمی‌بندد؛ دل نبستن سخت‌ترین و قشنگ‌ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت، تلخجغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره‌های دنیا می‌خواند
و آن کس که می‌فهمد،می‌داند آواز او پیغام این است که می‌گویدآن چه نپاید، دلبستگی را نشاید!